تبليغاتX
لفور سرزمین نجابت و پاکی ها - لفور

لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

همه جای ایران سرای من است - سایت اختصاصی معرفی منطقه محروم و مردم مظلوم لفور -مدیرسایت مهندس اصغری

لفور

لفور نام يکي از دهستانهاي بخش سوادکوه  است. اين دهستان در قسمت جنوب باختري شيرگاه و علياي دهستان بابل کنار واقع و منطقه اي است کوهستاني،جنگلــــي و  داراي هواي مرطوب و معتدل. آب آن از سه رودخانه اصلی گزو، کرسنگ رود و چاخنی حاصل ميشود. محصول عمده اين دهستان برنج و لبنيات. شغل ساکنين اهالي اين دهستان زراعت و گله داري است. تابستان گله داران حدود ييلاقات و لوپي ميروند. اين دهستان از 21 آبادي تشکيل شده و جمعيت آن در حدود 8 هزار نفر و قراي مهم آن به شرح ذيل است: نفتچال، بورخاني، گالشکلا، دهکلان و عالمکلاو.. (فرهنگ دهخدا و فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3)

لفورک دهي از دهستان لفوربخش مرکزي شهرستان شاهي واقع در 16هزارگزي جنوب باختري شيرگاه. کوهستاني، جنگلي، معتدل، مرطوب و مارلايائي و داراي 600 تن سکنه. آب آن ازرودخانه ازر. محصول آنجا برنج و لبنيات. شغل اهالي زراعت و گله داري صنايع دستي زنان شال و کرباس بافي و راه آن مالرو است. در تابستان گله داران به ييلاق سربن و لرزنه ميروند. (فرهنگ دهخدا و فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3)


 بلوک لفور:طبق تقسیمات قدیم، دهستان لفور از سه بخش آذر رودبار، رون و  پرو تشکیل می شده است. منطقه آذر رود با ر شامل روستا های دهکلان، بورخانی، نفت چال، کفاک، چاکسرا و لرگچال بوده است.منطقه رون شامل روستاهای  پاشاکلا، میرارکلا، گالشکلا، اسبوکلا، گشنیان، چاشتخوران، حاجیکلا و لفورک بوده است.منطقه پرو شامل روستا های منسر، شازقلت، مرزیدره، عالمکلا، تمر، رئیسکلا، کالیکلا و شاکلا بوده است.کل این منطقه تحت حاکمیت یک نفر تحت عنوان سربلوک  اداره می شده است. خلیلی(آلاشتی ساکن نفت چال)، داودی (رئیس کلا) و آقابرار ؟  آخرین سربلوک های این منطقه بودند.

  

شعر لفور (شاعر    ؟     -  برگرفته  از یادداشت های دوست عزیز نفتچالی)

بیا تاما بدانیم سرنوشت ظالم و مظلوم
ز فلضل الله و صمصمام و خلیل و آن چماق شوم
لفور را آشنایان یاد ما دادند
لفور را سابقا نه درس مشق و بحث و مدرسه
زمکتب خانه های رحمت و غیره تکالیف درس فرقان بود
بیا ای همنشین کوی غربت، از لفور گویم
در این وادی زفقر و مکنت بی نانی و با آن همه رنج و حکمت دوران
غنای فطرت یاران بوده گردیده قرآن خوان
ولی بودند افرادی که ناحق بهر ظلم ظالمین زنجیر خشم بافتند
یکی در لاف خان بازی، یکی چون گرگ درنده ، یکی چون میش در بند بود
و امروز در پی نابودی جنگل
همان مرد عصا بردست که می کوبید درب خانه مظلوم
بساط آهنین بر دست،  رقم بر قتل توسکازد
و افرای کمر بشکسته از هول رخت ماتم بست
بیا ای همنشین روزهای سرد و قاموس بلند آرزوهایم
منم من سنگ صبر لاله زار و بیشه خاموش عشقم
لفور آیینه مهر است من چون شمع می سوزم
که دیروزم                                                                                  
و ای بر حال امروزم
گهی از قلب می نالم،  گهی از درد می نالم
و پایم را توان حرکت راه نیست
واما می رسم بر سایت
ومی بینم همه حرمان
براستی تک در خت آرزوهایم زریشه می کنند از جا
و امروز وای برما وای برما

+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:23  توسط محمد اصغری  |