تبليغاتX
لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

همه جای ایران سرای من است - سایت اختصاصی معرفی منطقه محروم و مردم مظلوم لفور -مدیرسایت مهندس اصغری

لفور گاهواره فریدون

  در سرزمين سبزت   كاشانه زد فريدون     هرگز نكرده بودي  وي را رها لفوري   

بزرگ شدن فریدون در دامنه امیدوار کوه  و پرورش ایشان توسط چوپان لفوری و پیرمردی فرزانه و پيروزي فريدون بر ضحاک

فريده يوسفي در كتاب خود «فرهنگ و آداب و رسوم سوادكوه» -كتاب برگزيده پانزدهمين جشنواره روستا در سال 1380 شد، تحقيق و گردآوري اي درباره بيست و ششم نوروز ماه يا 26 اسفند ماه در سرزمين سوادكوه انجام داده است. اين روز در سوادكوه «نوروز ماه بيسّ شش» ناميده مي شود و سوادكوهي ها پايبند باورها و رعايت آداب ويژه اي در اين روز هستند.  فريده يوسفي علت ويژگي بيست و ششم نوروز ماه را اين گونه آورده است: مردم سوادكوه، از ديرباز تاكنون معتقدند كه  بيست و ششم نوروز ماه كه امروزه مقارن است با بيست و ششم اسفند ماه، روز پيروزي فريدون شاه بر ضحاك ماردوش است و يا روزي است كه فريدون شانزده ساله، براي شكست ضحاك به طرف قلمرو حكومت او كه امروزه واقع در كوهي رو به روي امامزاده هاشم در جاده هراز است، حركت كرد. از آنجا كه تمام اين وقايع تاريخي _ اسطوره اي در اين منطقه از مازندران روي مي دهد.  سوادكوهي ها اين روز را از هزاران سال پيش، گرامي مي دارند.

 داستان از اين قرار است:  «فرانك»مادر فريدون،  پس از كشته شدن همسرش «آبتين» به دست جلادان ضحاك، فريدون را كه نوزادي بيش نبوده است، به مرتعي در دامنه اميدواركوه (واقع در «لفور») مي برد و او را  به دست گالشي (چوپاني) مي سپرد. خاطر نشان می شود که  دژ اميدواركوه در طول تاريخ محل مناسبي براي اختفا و محل امني براي شاهان و لشکریان شكست خورده آنها بوده است. زيرا از هر سو در محاصره كوه هاي مرتفع بوده است.  سه سال از اختفاي «فريدون» در پناه يك چوپان لفوري مي گذرد. كه ضحاك مكان اختفاي او را كشف مي كند. به همين دليل، «فرانك» كه هر لحظه نگران و مراقب فريدون بود، او را به سرعت به محل اختفاي جديدي مي برد كه آنجا البرز كوه است.در آنجا «فريدون» تا شانزده سالگي در نزد مردي پاك سرشت و فرزانه مي ماند و بزرگ مي شود.

 فردوسي در شاهنامه اين سال ها  را اين گونه توصيف كرده است:

    سه سالش پدروار از آن گاو شير /   همي داد «هشيوار» زنهار گيِِِر    

      نشد سير ضحاك از آن جستجوي/شد. از گاو گيتي پر از گفت و گوي

     دوان مادر آمد سوي مرغزار /    چنين گفت  با مرد زنهار دار

     شوم ناپديد از ميان گروه     /     مر اين را برم تا به البرز كوه

      يكي مرد ديني بدان كوه بود /    كه از كار گيتي بي اندوه بود

 بدين ترتيب فريدون تا شانزده سالگي در نزد مرد فرزانه مي ماند  و سپس به طور پنهان به نزد مادرش مي آيد  و راز زندگي اش را از او جويا مي شود. فريدون شانزده ساله به محض آگاهي از راز خانوادگي اش  و قتل پدرش به دستور ضحاك، لشگري بزرگ گرد مي آورد  و به محل حكومت ضحاك براي جنگ با او مي رود.  فريدون بر ضحاك پيروز مي شود و او را به زنجير مي كشد.هر چند كه از رزمندگان و سربازان سوادكوهي طرفدار فريدون نيز شهيدان بسياري بر خاك مي افتند.مردم سوادكوه معتقدند كه روز پيروزي فريدون بر ضحاك، روزي است كه طبيعت نيز به خاطر اين پيروزي، جان تازه اي در كالبدش دميده مي شود و شكوفا مي شود و مردم بدين مناسبت جشن و پايكوبي برپا مي كنند. اما مردم شاد سوادكوه كه تا هزاران سال پس از پيروزي فريدون در اين روز جشن برپا مي كنند و آن را شادي نوروز مي نامند، شهادت جوانان خود را در روز جنگ فريدون و ضحاك از ياد نبردند. مردم سوادكوه به ياد شهداي خود، هنوز كه هنوز است، مشعل هايي درست مي كنند و بر ستون ايوان  يا درخت هاي جلوي خانه خود نصب مي كنند.اين روز را مردم سوادكوه روز «عيد ماه بيست شش» مي ناميدند  و به ياد شهادت شهداي هزاران سال پيش خود در جنگ عليه ضحاك كه مظهر دشمن بدخو و بيگانه بود، در اين روز بر سر مزار مردگان خود مي رفتند و شمع يا سوچو (مشعل چوبي) مي افروختند و بر ضحاك لعنت مي فرستادند. اين روز در سال ها بعد با روز تحويل سال و گردش كامل كره زمين به دور خود (نوروز) يكي شد. امروزه هم مردم سوادكوه _ اگر چه احتمالا فلسفه حقيقي اين روز را از يادها برده اند _ از چند روز پيش از فرا رسيدن «عيد ماه بيسّ شش»مقدمات مراسم مخصوص اين روز را تدارك مي بينند. اهالي سوادكوه براي استقبال از اين روز باستاني در اين روز،غذاي مفصل درست مي كنند، شيريني و ميوه تهيه مي كنند و صبح زود راهي امامزاده ها و مزار مردگان مي شوند و تا عصر آنجا مي مانند. غذا مي خورند و خيرات مي كنند.امروزه در بعضی از نقاط در حاشيه اين مراسم بازار معروف به «عيد ماه بيس شش» برپا مي كنند  و همگي مردم به خريد و فروش مي پردازند. در بعضي از روستاهاي سوادكوه، مثل «كچيد» در شهر زيراب از يرباز،  رسم بر اين است كه عصر روز بيسّ شش زنان به خانه بر مي گردند و چند نفر از مردان ده به نمايندگي از ديگران براي سركشي به شاليزارها مي روند و نويد سركشيدن ساقه هاي برنج را براي اهالي ده باز مي آورند. مردم ده بعد از شنيدن اين خبر خوش كه ساقه هاي برنج رشد كرده است، در يك جا جمع مي شوند و به جشن و شادماني مي پردازند. اين جشن، «جشن شالي» نام دارد. (فریده یوسفی زیرابی)

«کاوه» اسطوره آهنگري که موفق به ساخت زهي نفوذناپذير مي‌شود و با برافراشتن بيرق آهنگري خويش به همراه «فريدون» ديگر اسطوره ايراني بر ضحاک ستمگر فايق مي‌آيد. توجه شود که دانش زره آهنين که در عصر باستان تنها در اختيار ايرانيان بوده است.

«ابومنصور ثعالي» مورخ قرن پنجم درباره اين درفش آورده است: «فريدون پس از آسودگي از کار ضحاک، چرم کاوه را به جواهر بياراست و درفش کاويان ناميد» و حال، اين همان درفش نفوذ ناپذيري است که در روايت کشورهاي ديگر نيز با نام ايران شناخته شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:9  توسط محمد اصغری  | 

لفور سبز یا زرد! /پرتاس" جنگل زیبای لفور سواکوه را در یابیم!

اگه نخـونّم گنّه بـي صـدائه         اگـه بخونّـم گنّه بي حيـائه

View Full Size Image


كشكول‌دس‌هَيرم‌گنه‌گدائه          هركار ها كنم آخر ش نارضائه 
 

 

امير گته كه فردا كه محشر اِنه    مرتضي علي آقاي قنبر اِنه
پهلو در بخرد زهراي اطهر اِنه       جمع شهدا با تنِ بي سر اِنه


 ته بُوردن بوردن و مهِ‌هارش‌هارش  کهـو آسمـون نرم نرم وارش
مــره خـش بيمـو تـه راه و روش    چند مزه دارنه بچا ديّم خش

 

                لفور  !  سبز  یا  زرد !!

 سرزمين نياکان من!

         هماره آباء و اجدادمان را در دامان سبزت

                                                 پروراندي به مهر!      

 View Full Size Image

 و آنها اينک ، آرام و خاموش،                                      

                         در گاهواره آسايشت!          

                                            آراميده اند به سکوت!!!  

 پهندشت پر مهر سبز ! 

         همه عطاياي خداونديت را

                        چه ساده و بزرگوار

                                         و بي هيچ خستگي

   در سفره پر برکت نهادي و در محضر مهمانان... نهادي،

                                            و چه خوش ميزباني بودي!

 اي جلوه گاه کرامت خدا!    اي سر سبز سربلند! 

     اي سرزمين پرتحرک و بانشاط.....

 View Full Size Image

        آيا هيچ ميدانستي که (آنروز که کريمانه تمام ذخائرت را با اخلاص تمام عرضه ميکردي)         

 اين مهمانان را چه نسبتي است با پاسداشت و چه رابطه اي است با حراست از داشته ها؟ 

تو ناآرام و پرنشاط ، هماره در رويش بودي و معجزه ميکردي!  

تو آيت بزرگ خداوندي ! رستنگاه نباتات...

     گويا انگشت اشاره خدا ، در دعوت ابناء بشر به ديدن، تدبر و تامل، در   اينکه چگونه رستاخيز خواهد شد، بسوي تو نشانه رفته بود،

   که هر مرده اي را زنده ميکردي.  

دهقان پير مزرعه ، آنروزها ، حتي اگر

                     چوبدستي خشکي را در زمينت براي آويزاني سفره نانش، به لحظاتي ميکاشت، تو با دم مسيحائي خويش ،

              روح حيات و زندگي را در آن 

             ميدميدي  و بعد از لحظاتي  ، با درخت زنده اي روبرو ميشد! اکنون چگونه اي؟! عزيز! آيا قدرت را دانسته اند، و حق سپاس مهمانان دائمي ات؟....         

اکنون چگونه اي ؟!  کنون چه کساني سر اندر انديشه ات اند و دست اندر کارت؟!   

 

  

    پتاس (پرتاس) جنگل زیبای لفور سواکوه را در یابیم! 

 صحبت‌ از پژمردن‌ يك‌ برگ‌ نيست!        واى جنگل‌ را بيابان‌ مىكنند! 

  بعضي از مردم عادی و حتی برخی از مسئولین کج فهم به جنگل با ديد يک معدن بزرگ و پر از چوب فکر مي کنند که به زعم آنها چوب این معادن هيچ وقت تمام نمي شود. غافل از اين که با بريده شدن هر درخت يک قدم بزرگ تا تخريب کامل جنگل برداشته مي شود. وجود جنگل در هر کشوري مايه مباهات و افتخار است، هر چند در نگاه اول، جنگل از تعداد بي شماري درخت تشکيل شده اما هرگز نمي شود انواع فون هاي جانوري و فلورهاي گياهي که در پناه خود ايجاد مي کند و تاثيرات عظيم آن بر اکوسيستم کشور دارند را ناديده گرفت، بخصوص در کشور ما که جزو بياباني ترين کشورهاي جهان است و وجود جنگل براي آن حياتي است.با توجه به برداشت هاي سنتي از جنگل و نبودن يک قانون دقيق و درست براي حمايت قانوني، حفظ و حراست جنگل، به يکي از معضلات بزرگ زيست محيطي کشور تبديل شده است ولی دریغ از یک اقدام علمی، قانونی و عملی برای حفظ این میراث گرانبها که به بهایی ناچیز در آستانه نابودی است. نزديك به یک دهه است که جمعی از علاقمندان به طبیعت و جنگل های  سوادکوه و لفور نسبت به  روند نابودی جنگل های لفور  و پرتاس اعتراض می کنند اما  متاسفانه این توجه یکسویه بوده و احدی از مسؤلان و دست اندرکاران کمترین توجهی  به آن ندارند. این شکوائیه  را برای این منظور نوشتم  که به نمایندگان و مردم  و همه دوست داران طبیعت  هشدار بدهم که با ادامه روند کنونی، در آینده ای نه چندان دور  در این منطقه از سوادکوه  گوهر گرانبهای جنگل پرتاس از دست خواهد رفت. گوهری که نام آن  پرتاس است.  

   در منطقه لفور سوادکوه، منطقه جنگلی  بزرگی قرار دارد بنام پرتاس.  بعضی معنی لغوی آن را  معادل پرطاوس ذکر  کردند. اما از معنای این واژه و انگیزه نامگذاری این منطقه به این نام اطلاع دقیقی در دست نیست. امیدوارم زبانشناسان  معنی مناسب انرا بیابند و اعلام نمایند. از لحاظ زمین شناسی  این منطقه از مناطق  دیرین زمین شناسی محسوب می شود. فسیل های بجامانده از  موجودات و درختان  و ذخایر عظیم ذغال سنگ ، حکایت از عمر بسیار طولانی این منطقه دارد. ولی آنچه مسلم است پرتاس نام یک منطقه جنگلی  وسیع با درختان انبوه و سربفلک کشیده ای است که در مناطق بالادست سد البرز واقع شده است. این منطقه جنگلی در محدوده جغرافیایی محدود به  دشت های لفور(جنوبی) رشته کوه البرز در جنوب و جنوب شرق این منطقه جنگلی محل رشد و نمو گونه های طبیعی درختان توسكا،  راش، ون، ملج،  بلوط، ‌‏نمدار‏و‏لرگ‌، ممرز‏كهلو و گونه های ارزشمند و منحصر بفرد سرخدار است. گاهی محیط دور  بعضی از درختان این منطقه به حدود  پانزده متر می رسد. از ميان ‌گونه‌هاى گياهى منطقه‌ گل‌ گاوزبان، سير كوهى، گلپر، و موسير بسيار ديده مىشود، و در ارتفاعات، ‌گون‌ و آويشن‌ مىرويد. گلهاى ‌منطقه‌ شامل مينا، نسترن‌ كوهى، شقايق، پامچال، زنبق، ‌و گل‌ زعفران است‌، كه اين آخرى‌ در فصل‌ بهار مىرويد. 

 

View Full Size Image

     به گفته افراد کهنسال  منطقه جنگلی پرتاس  محل زندگی ومآمن  گونه های کمیاب جانورانی مثل گوزن، آهو، شوکا، کل،  پلنگ، یوزپلنگ و خرس بوده است ولی امروزه با تخریب جنگل وازبین بردن قلمرو زندگی این گونه های ارزشمند جانوری، هیچ نشانی از آنها یافت نمی شود. متاسفانه چند سالی است که این منطقه جنگلی در حال نابودی است. سالهاست که شرکت ذغالسنگ البرز مرکزی برای استخراج معادن ذغالسگ و ایجاد جاده های دسترسی به معادن، بخش های وسیعی از جنگلهای این منطقه را  بکلی از بین برده است. دردناک تر اینکه بجز شرکت ذغالسنگ شرکت های دیگر  به بهانه بهره برداری از جنگل، درختان کهن و گونه های بومی چند صد ساله را قطع و چوب آن را به یغما بردند و به بهانه احیا جنگل، فقط  به کاشت گونه های غیر بومی در حواشی  محدود به جاده ها  و مناطق در معرض دید اکتفا کردند. دست اندر کاران این موضوع،  دامدارانی  را که سالها با جنگل زندگی مسالمت امیز و پیوند دیرینه داشتند را  به بهانه حفظ جنگل از جنگل خارج نمودند. تا  بدینوسیله جنگل پرتاس را که سالیان متمادی شنیدن نام آن یاد آور و  تداعی کننده نام و یاد  جانوران کمیابی چون پلنگ وخرس و درختان سربفلک کشیده با  رودهای خروشان بود، با فراغ بال نابود نمایند.  درحالیکه دامداران محلی و سنتی خود محافظ جنگل بودند. و به سبب سبزینه های فراوان به دامپروری مشغول بودند و ازخوان نعمت آن بهره مند و از آن محافظت می نمودند.

   آنوقت که پرتاس نفس می کشید. غرور و عظمت آن ترس و وحشت را در دلها می افکند. احدی جرآت و جسارت  عبور از میان جنگل های آن را به تنهایی نداشت. زمستان های آن پربرف و مخوف و رازآمیز، بهار و تابستان روحبخش آن  با درختان سر سبز، شاداب و با طراوت بود.  در زیر درختان با عظمت و سر بفلک کشیده  پرتاس  چشمه ها و  رودهای جوشان و خروشان جاری بود. خدا شاهد است که تجسمی واقعی از بهشت باشکوه و رؤیایی در روی زمین بوده است.آنچنان عظمتی داشت که هنوز قدما و ریش سفید هایی که هم اکنون در شهر های اطراف ساکنند از آن با عظمت و غرور یاد می کنند و اگر بگوییم که به عشق و یاد جنگل باشکوه پرتاس زنده اند، اغراق نگفتیم. اما وجود نحس و نامیمون اره های  موتوری و بلدوزر های شرکت هایی که معلوم نیست درامد های حاصله از فعالیت های آنها به جیب چه کسانی سرازیر می شود، بیرحمانه در حال نابودی آن همه عظمت  و ابهت پرتاسی است که درآینده نزدیک  بجای درختان آن نظاره گر خار و خاشاک و  خاربوته ها  باشیم و برای آگاهی از آنهمه عظمت و شکوه لای کتابهای تاریخ  را ورق بزنیم.

 

View Full Size Image

   ‌متأسفانه علاوه بر نابودی جنگل،‌ گونه‌هاى كم‌نظير جانورى اين‌ منطقه‌ نیز به دليل‌ شكارهاى بى‌رويه‌ رو به‌ نابودى هستند‌ و فقط‌ تعداد كمى كل‌ و بز، گراز، روباه، شغال‌ و كبك، عقاب، و زغن‌ در ارتفاعات‌ زندگى مىكنند. اگر مسئولان محیط زیست، نمایندگان و مردم  بیش از این بی تفاوت باشند و اقدامی نکنند پرتاس برای همیشه خواهد مرد. فقط با اعلام این منطقه بعنوان  یک منطقه حفاظت شده  می توان دست تعدی و تجاوز  چوب خواران را  از جنگل های این منطقه کوتاه کرد. چوبخوارانی که در پوشش شرکت هایی با نام های فریبنده و به بهانه هایی واهی در واقع خون جنگل را می خورند و خون جنگل خون جاری در رگهای نسل های آینده است. 

 

قطعه شعر ارسالی از جناب اقای اسدالله کجوری نفتچالی- باتشکرازایشان

در دشت آرزو فلك خنـــــــده مي كنـــــــــد           بركوه دشت زمين بشر فتنه مي كنــــــــد
من از غم سپيدار بلند مويه مي كنــــــــم           آن دشت سبز و دره به من خنده مي كند
من زير پاي ممرز و توسكا نشستـــــــه ام           كهلو جسارتي نمود به من طعنه مي زند
افرا كه قد خميده شد ، دل به شهـــــــر زد          شهري كه با وجود ش هزارفتنه ميكنـــــــد
قمري به باغ ميرو د عندليب زند پر پـــــــــر          زبعد اين همه محنت كجا لانه مي كنـــــــد
دستي شكسته بود كه چكش بپاي او زند          عمرش كوته به خانه هزار غصه مي كنـــد

درويش رهگذر كه نشست پاي انجیلــــــي          لختي رميد بديد آفتاب خنده مي كنــــــــد
اينجا سخن به كه گويي با هزار گـــــــــــله          دنيا بدست من و تو بسي گله مي كنـــــد
فردا كه طفل بخواهد زمن برگ سبـــــــــــز          چون برگ نيست لعن بر برنده مي كنـــــــد

اي چرخ كجمــدار در ايـن دشت آب نيست          در زير سنگ مـــــگر آب ذخيره ميكنــــــــــد

آنجا كه چچلي تپ تپ هم به من نــــــداد           نفرين كنـــم به او كه درخت را پيه مي كند
راش بلند آرزو كه از ريشه اش آب مي دود          فتاده بر زمين و بزاري خنده مي كنــــــــــد

برای دیدن تصاویر زیبا از مناطق جنگلی ادامه مطلب را کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:29  توسط محمد اصغری  |