تبليغاتX
لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

همه جای ایران سرای من است - سایت اختصاصی معرفی منطقه محروم و مردم مظلوم لفور -مدیرسایت مهندس اصغری

واژه های ویژه

واژه هایی که در زندگی روزمره مردم لفور کاربرد فراوانی  داشتند و در محاوره روزانه آنها به دفعات مورد استفاده قرار می گرفتند  ولی متاسفانه امروزه با تغییر شیوه زندگی مردم، بخشی از آنها به فراموشی سپرده شدند و شاید خیلی از لفوری های امروزی معنی برخی از واژه ها را نمی دانند.

توضیح: واژه ها سورت شدند. و پیشنهادات اصلاحی دوستان (ضمن تشکر  از آنها) با رنگ سبز مشخص شدند.

اَپِرتِّس: آشغال،ضایعات

اخشوب: قارچ جنگلي زردرنگ

اِرِب،شرپ: كج  و ماوج،کج و کوله

اَش/عش:خرس

اِشكسّه: سر شاخه هاي درخت كه در يك جا جمع شده اند.

اَفتو: ظرف مسي بزرگ

افتو بوك: آفتابه كوچك

افتوبه:آفتابه

الب: رعد و برق

اَلب بَيّه: تيز شد.

ارسکین: آرنج

الّوك: گر گرفتن آتش

اِنّا:اندازه

اوپری: سیلاب / طغیان آب رودخانه

اون دس: آن طرف تپه يا كوه يا رودخانه

بايّه:کاسه

بِِپِلاس: پوسیده

بَروشته:کتک زده

بفره: مژه چشم

بوسّه: پاره شد

بيز بَزو: اخم كردن

پاپِّلی: پروانه

پتو:اس داغ

پَخوك بَزو: مريض شدن

پِرقال: پایه چوبی

پَرَن: پرچیم

پِس پِليك: كوچك

پَشم شِلوار: شلواري پشمي از پشم گوسفند يا بز

پِِگس:پس گردن

پلک بَزه:فاسد شده،کپک زده

پوس تخت: پوست گوساله يا گوسفند

پوس كلا: پوست و چرم بره به عنوان كلاه

تَبّز:کوتوله

تِتي:غنچه

تِلار: بنایی چوبی گاوبنه درجنگل برای استقرارگالش

تَنخوا: قيمت

توركاك: نوعي كيسه نخي بسيار كوچك

تير دار:درخت توت

تیساپه:پا برهنه

جرجري،اوجرجری: آبشار

جَره: آشغال

جِزماق: سوختن شدید و جمع شدن

جِق و پِلوش: فشار دادن

جِل: پارچه

جَلد، جَلد: تند تند رفتن

جَنِس: نا جنس و ناسازگار، بد

جونّکا سَره: دو تا گاو نر با هم جنگیدن

چادرشب: چادر شب

چَِچی كَل: چوبي كه سر آن آتش است

چَفِر، چپر: نردبان چوبي كه در بالا رفتن درخت به كار ميرود

چِک: زغال سرخ

چَل: قرقره چوبی، دستگاه ریسندگی

چیلکا:چوب های خشک ریز و نازک (هیزم)

چِماز: سرخس

حو بکشیه: عفونت کرد

خَرِ پنو: نوعي پرنده کوچک

خَره،کوت: انباشته چوب و هیزم

خوچِك: چرت زدن،خواب کوتاه

خي: خوك

خيك: پوست گوسفند كه در آن پنير مي ريزند.

داربن:پای درخت

در كنّا:چارچوب پایین در

دِرد:له شدن

دَرزِن:سوزن لباس دوزی

دِرِشت:بزرگ، رسیده

درون: با فتحه و به معنی بالکن / تراس

دَسِّك،دسک چو:چوب یا طناب كه به آن لباس آويزان مي كنند.

دَسمره:دختر خانه که به مادر در کار خانه کمک می کند.

دسّير: پارچه اي كه با آن ديگ داغ را برمي دارند.

دَكِش:عوض کردن

دَگَرِسّه:برگشت

دل سروشته:دل گرفته

زک زک:قطره قطره(کاربرد در واحد اندازه گیری برای دبی آب)

زِمِر هِدا:عصبانی شد، اخم کرد

سَسلیک:جرقه

سِلكا،زلکا،نو:کانال چوبي براي انتقال ياتغييرمسير آب
سم(سوم) بنما: وانمود کرد

سیمِکا بَزو:فاسد شد، کپک زد

شاب زدن:قدم زدن

شارِب:سبیل

شال: روباه

شِل تاشي:تراشيدن جنگل

فِرام: گاوخشكيده، گاوي كه شير نمي دهد

فِل،کلن: خاکستر

في یه: پاروي چوبي

قراقول : نگهبان

قِرميشه: صداي خرس و پلنگ

قَلد : محلی برای عبوربين دو تا ملك

کاتی:پلکان چوبی برای دسترسی به پشت بام خانه

کِرچّال: دستگاه بافندگی

کِرماری (طَبله) :پرورش کرم ابریشم

کِلِه:چاله آتش

كاریشّا:پرتلاش و زحمت کش(صفتی برای دختران خانه)

كَتره:فحش، ناسزا

كَتو، کتوه: قلوه سنگ بزرگ

كَتول: گاو شيرده خانگی

كِرِس: بخشی از تلار برای نگهداری گوساله ها در جنگل

كِشت: طناب کوتاه پشمی

كِفِر: بوته

كِلا: كوزه گلي بسيار كوچك

كِلواله: بار همراه كه بر دوش مي گيرند

كيس كاك: كيسه كوچك

گالش: نگهبان گاو در جنگل

گَلن:علف هرز

گِنِّه بَیِّه: گلوله شده

گوآل: گونی ضخیم و محکم كه از پشم بز بافته می شود.

گوخسه: فضای سرباز محوطه (حیاط) گاوبنه یا همان تلار را میگوییم که گاوها در آن جمع می شوند و ...
گوگ تلار: محلی از تلار برای نگهداری گوساله ها

گوگپا:چراگاهي کوچک جهت نگهداری جداگانه آنها گوساله ها

لاک و لیک:لاک و دبه

لِمِّر:پایین

لَمه:نمد

لَمه تك:نمد کوچک

لو بورده:بالا رفت

لور : در زبان ما آن چیزی که با جوشاندن آب پنیر حاصل میشود و ظاهرا شبیه به پنیر ولی طعمی متفاوت با پنیر دارد.

ماجِمي،هماجمی: پياده رفتن

ماس (ماز):زنبور عسل، زنبور وحشی

ماسره:ماسوره،قرقره

مَخوک،مخو:حشره

مِدار نَكِنّه:عمر نمی کند

مَشبه:ظرف مسی آب متوسط

مِفتِلا:زخمی

مَقِرِك:کوزه بسیار کوچک

مقه روک:کوچک

مَكو: قرقره چوبي كه نخ دور آن مي پيچند

مَلهَم:پماد

ناترینگ: ضربه‌ی كوچك با پشت ناخن،تلنگور

ناخون هو بَکشیه: ناخون زيرش عفونت کرد

ناسور:بی حس

ناگِموني:نگهانی، بی خبر

نِباتي:روغن نباتی

نُتکه:قرقره نخ

وِراز:خوک

وِرزا: گاو نر بزرگ

هِپراج،هپراشت: آويزان كنم

هِرآيته: آويزان شدن

هِكِش: بلند كن، بکش

هورد بَكِشيه: سركشيدن و يكدفعه خوردن

هِوريه: بریده شدن

+ نوشته شده در  شنبه سوم اردیبهشت 1384ساعت 9:32  توسط محمد اصغری  |