تبليغاتX
لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

همه جای ایران سرای من است - سایت اختصاصی معرفی منطقه محروم و مردم مظلوم لفور -مدیرسایت مهندس اصغری

  شعر "لفوری"  از استاد ارجمند جناب اقای  حجت الله حيدري سوادكوهي ، اين ابيات در آخرين لحظات ويرايش متن  در تاریخ 21/9/1387   بدستم رسيده است. واز عواطف پاك آقاي دکترحيدري متشكرم (لفوري).

                                             دور از نگاه ايران آخر چرا لفوري
در اوج عزت نفس،   درد آشنـا لفــــوري     اي مــانده ازتوجه عمري جدا لفوری
درخـودخزيده محكم چون قله هاي البرز     تاريـــخ مي ستايد      نام ترا لفور ي
مهمان ستاي ومومن آزاد و اهل دانش      هر عهدبسته بودي كردي وفالفوري  
منطق گرا و منصف برهان پذير و عارف      در انـــزوا نشسته،  بي ادعا لفوري      
در سرزمين سبزت   كاشانه زد فريدون      هرگز نكرده بودي  وي را رها لفور ي    
هر مرغ نغمه خواني  بر شاخسار گويد      احسنت و آفرين زدصد مرحبا  لفوري
از دور دست تاريــخ تا اين زمـــان نزديك      برسر نداشتـي كس، الا خدا لفور ي
طبـــع بلنــــد و ايمان  در ذات تو مـــؤكد      اما زمان كشيدت، در انـــــزوا لفور ي
مردان عهـــــد پيشين رفتند سر فرازان       اينك تويي كز آنان ماندي بجا لفور ي
مديــــون كس نبودي در طول روزگاران       لطف خداست با تو  بي انتها لفور ي
گويي لفور حجت ،       مازندران نباشد       دور از نگاه ايران       آخر چرا لفوري

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 16:4  توسط محمد اصغری  | 

فهرست مطالب

 با شمامه- باشما مه دل جور      باشمامه- آشما همه دور 
 

  تمر (TAMAR) محرومترین روستای منطقه محروم لفور/ تصویر بی نظیر

  لفور در دنیای مجازی/IT  لینکستان لفور 

  لفور زیبا

  برگرفته از یادداشت های یک مسافر لفور شرقی

  برگرفته از یادداشت های یک مسافر لفور - لفور غربی

  قراری شغل مردان خانواده های فقیر در روزگار سیاه نداری

  روز 26 ايدماه( عيدماه)

  مقام والای معلم (مطلب از دوستان عزیز - لفوری و نفت چالی)

  خصلت های پاک و ناب لفوری ها

  شوپه/شالیزار

  نوید بهار

  چهار فصل سال چهار فصل زندگی در لفور

  مراسم ماه محرم در لفور

  مکتب خانه ها در لفور

  ماه مبارک رمضان در لفور

ترانه های سرزمین مادری من - لفور

  مراسم پنو / حدو و ثغور مراتع و مناطق جنگلی لفور

  معماری خانه های لفور

  لفور گاهواره فریدون

  لفور سبز یا زرد! /پرتاس" جنگل زیبای لفور سواکوه را در یابیم!

  لفور دارالمؤنيني بامردمـان شجاع، متدين. باگذشت

  نوروز خواني معمولا" ده تا پانزده روز قبل از آغاز سال نو

  تصاویری زیبا از لفور و ییلاق با صفای لاکوم و لرزنه و ...

  بقعه امامزاده گزو و آبشار دیدنی و رویایی آن

  دل مشغولي و دلبستگي مردم لفور در گذشته

  معرفی ییلاقات منطقه لفور

  برخی از اماكن و بناهاي مذهبي لفور

  معرفی روستاهای لفور - لفور دریک نگاه

  آموزش و پرورش در

  اقوام و طوایف لفور

  تصاویری زییا و رویایی از طبیعت لفور

  واژه های ویژه

  تقویم تاریخ لفور

 چهره های ماندگار لفور

  نقدوبررسی عملکردنمایندگان مردم لفوردرمجلس

 لفور در آئینه شعر و شاعری

داستان سد البرز

+ نوشته شده در  سه شنبه ششم مرداد 1388ساعت 11:12  توسط محمد اصغری  | 

ترانه های سرزمین مادری من - لفور

موسیقی اصیل وسنتی در لفور سوادكوه نیز مانند دیگر نقاط  استان مازندران در گذشته از رونق خوبی برخوردار بوده و اكنون نیز بندرت در گوشه و كنار این منطقه مورد استفاده قرار گرفته اگرچه علاقمندان بسیاری دارد. ساز سنتی و اصلی در موسیقی این ناحیه نوع خاصی از نی یا همان لله وا می باشد و ..........        


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 12:2  توسط محمد اصغری  | 

مراسم ماه محرم در لفور

             محرم ماه پیروزی خون برشمشیر برعزاداران حسینی تسلیت باد.

           قیامت بی حسین غوغا نـدارد    شفاعت بی حسین معنا ندارد
           حسینی باش تا محشر نگویند     چرا پرونده ات امضا نـــدارد ؟

محرم

    عالم همه قطره است ودریاست حسین(ع)   خوبان همه بنده اند ومولاست حسین(ع)

     ترسم که شفاعت کند    از قاتل خویــــــش    از بس که کرم دارد و آقا است حسیــن(ع)

 سنتهای مذهبی در لفور  آنچنان دیر پایند و قوی و با عظمت برگزار می شوند که گاهی انسان خیال می کند که از سپیده دم تاریخ تا کنون تداوم داشته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 13:46  توسط محمد اصغری  | 

تقویم تاریخ لفور

1500 پیش از میلاد؛ 
 گورستان لفورک و تپه چاشت خوران از دوره عصر آهن و در حدود 1500 سال قبل از میلاد بنا نهاده شده اند.عصر آهن در دانش باستانشناسی دوره‌ای است که در آن بشر به گستردگی از آهن در جایگاه ماده‌ای برای ساخت ابزار و جنگ‌افزار سود برد. به جز این جامعه‌های کهن تغییرهایی در زمینه کشاورزی،باورها و شیوه‌های هنری نسبت به گذشته یافت. (ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:1  توسط محمد اصغری  | 

داستان سد البرز- بزرگترین سد خاکی ایران

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 13:17  توسط محمد اصغری  | 

لفور

لفور نام يکي از دهستانهاي بخش سوادکوه  است. اين دهستان در قسمت جنوب باختري شيرگاه و علياي دهستان بابل کنار واقع و منطقه اي است کوهستاني،جنگلــــي و  داراي هواي مرطوب و معتدل. آب آن از سه رودخانه اصلی گزو، کرسنگ رود و چاخنی حاصل ميشود. محصول عمده اين دهستان برنج و لبنيات. شغل ساکنين اهالي اين دهستان زراعت و گله داري است. تابستان گله داران حدود ييلاقات و لوپي ميروند. اين دهستان از 21 آبادي تشکيل شده و جمعيت آن در حدود 8 هزار نفر و قراي مهم آن به شرح ذيل است: نفتچال، بورخاني، گالشکلا، دهکلان و عالمکلاو.. (فرهنگ دهخدا و فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3)

لفورک دهي از دهستان لفوربخش مرکزي شهرستان شاهي واقع در 16هزارگزي جنوب باختري شيرگاه. کوهستاني، جنگلي، معتدل، مرطوب و مارلايائي و داراي 600 تن سکنه. آب آن ازرودخانه ازر. محصول آنجا برنج و لبنيات. شغل اهالي زراعت و گله داري صنايع دستي زنان شال و کرباس بافي و راه آن مالرو است. در تابستان گله داران به ييلاق سربن و لرزنه ميروند. (فرهنگ دهخدا و فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3)


 بلوک لفور:طبق تقسیمات قدیم، دهستان لفور از سه بخش آذر رودبار، رون و  پرو تشکیل می شده است. منطقه آذر رود با ر شامل روستا های دهکلان، بورخانی، نفت چال، کفاک، چاکسرا و لرگچال بوده است.منطقه رون شامل روستاهای  پاشاکلا، میرارکلا، گالشکلا، اسبوکلا، گشنیان، چاشتخوران، حاجیکلا و لفورک بوده است.منطقه پرو شامل روستا های منسر، شازقلت، مرزیدره، عالمکلا، تمر، رئیسکلا، کالیکلا و شاکلا بوده است.کل این منطقه تحت حاکمیت یک نفر تحت عنوان سربلوک  اداره می شده است. خلیلی(آلاشتی ساکن نفت چال)، داودی (رئیس کلا) و آقابرار ؟  آخرین سربلوک های این منطقه بودند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:23  توسط محمد اصغری  | 

تمر (TAMAR) محرومترین روستای منطقه محروم لفور / تصویر بی نظیر

     روستای کوچک و بسیار زیبای تمردر قلب جنگل های ، لفور مسیر جاده شارقلدت به رئیس کلا(بعد  از روستای عالمکلا)  واقع شده است. عبور رودخانه، مجاورت جنگل، شالیزار های حاشیه روستا چشم اندازی بی بدیل را در این گوشه از سرزمین لفور  ایجاد کرده است. جاذبه های طبیعی که در وصف نیایند بلکه دیدنی اند. اهالی این دیار و  آنهایی که به آنجا سفر کردند این جملات را بهتر می فهمند. رودخانه بابلک  در حاشیه این روستا  چشم اندازی بسیار زیبای در کنار شالیزارهای اطراف آن بوجود آورده است. رودخانه جوان و خروشان بابلک با صدای دلفریب و گوشنوازش، بعد از عبور از مجاورت  این روستا در پایین دست روستای دهکلان به بابلرود می پیوندد.

     تمر مردمی مهمان نواز و صمیمی را در خود جای داده است. شغل مردم روستا کشاورزی و دامداری است. عدم وجود حداقل  تسهیلات رفاهی و معیشتی  در روستاهای لفور بویژه در این روستا که حتی یک پل برای عبورمردم آن  از رودخانه وجود ندارد، بسیار آزار دهنده است. مردمی که صددرصد به خودشان متکی اند. و بی گمان هیچ مسئولی برای رفاه آنها فکر واندیشه ای را پیاده نکرده است. توفیقی حاصل شد تا  در ایام نوروز  این روستا را از نزدیک ببینم. درحاشیه روستا تاسیسات گارگاهی یک  شرکت  که تونل انتقال آب رودخانه بابلک را در دست احداث  داشت به چشم می خورد.شرکت برای استفاده کارگاهی پل موقتی احداث کرده بود. در زمان ایجاد این پل موقت مردم نگران بودند که  مسئولین محلی با دیدن ان پل موقت از فکر ایجاد یک پل دائمی برای عبور و مرور مردم این روستا، صرف نظر کنند. چون با پیگیری مردم مقدماتی برای احداث یک پل دائمی از روی رودخانه بابلک فراهم شده  بود.  امیدوارم در زمان نوشتن این مطالب، کار احداث آن پل کوچک تمام شده باشد و مردم حداقل درفصل سیلاب نگران عبور خود و احشامشان از روی رودخانه نباشند.

    آنچه مسلم است محرومیت مخوف منطقه لفور در پشت صحنه زیبایی های طبیعت آن نا پیداست. متاسفانه هر بیننده مسئولی ( مخصوصا اگر از مناطق کویری کشور آمده  باشد) مسحور این زیبایی شده و معمولا در هنگام بازدید از این منطقه به تنها چیزی که فکر نمی کند آبادانی این سرزمین است.  این نکته  رمز محرومیت منطقه لفور است  و گویی هنوز زمان رمز گشایی آن فرا نرسیده است. سئوال ما این است که: برای لفور عزیز چه کسانی  تصمیم می گیرند؟

 

 یادداشتی از دوست عزیز اقای محمودی در ذیل مطلب معرفی روستای تمر درج شده است که بیان آن شاید ذهن کنجکاو خوانندگان را به کنکاش بیشتر در مورد این روستا وادارد. آن یادداشت به این مضمون است.

کاش این دوست ما که درمورد تمر مطلب نوشت یادی از قدمت و تاریخچه تمر میکرد و رنجهای مردم روستا تمر از دوران نصراله خان و فرزندانش دیدند را هم می نوشت که چه ها برسر این مردم آورند و فرزندان تمری بدانند که پدران و مادران شان چه سختی ها را تحمل کردند؟!

 

تصویر بی نظیر چشم اندازی زیبا از روستای کالیکلای لفور

(با تشکر از تذکر آقای محرابی)

 


یک تام به نزدناتمامآمده است یک پخته بهمراهی خام آمده است

 

تا بشکفد این سـرود لکنت بارم  تصویر به یاری کــــــلام آمده است

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 21:24  توسط محمد اصغری  | 

لفور زیبا

قابل توجه دبیران و دانش آموزان سالهای تحصیلی 1359ـ1360 و 1360ـ 1361مدارس راهنمایی تحصیلی خیام (شهید اندرزگو) چاشتخوران
 استاد محترم جناب اقای جلال مظهری ملکشاه که هم اکنون در آلمان هستند در یکی از کامنت ها پیامی را درج نمودند. با سپاس از اظهار لطف و محبت ایشان،  عین پیام و آدرس الکترونیکی جهت اطلاع دوستان در ذیل درج شده است. (با آرزوی موفقیت و سلامتی برای ایشان)
 
 سلام دوستان: 
خسته نباشین. با خواندن این سایت جامع و زیبا در باره لفور زیبا بی اختیار یاد سالهای دور گذشته افتادم، سالهای تحصیلی 1359ـ1360 و 1360ـ 1361 که در مدارس راهنمایی تحصیلی خیام (شهید اندرزگو) چاشتخوران به عنوان دبیر زبان انگلیسی تدریس می کردم. یادش بخیر اون سالها و یاد همکاران و دانش آموزانم. اکنون که 16 سال است که در خارج از کشور و درآلمان زندگی میکنم میخواهم یاد و خاطره همه آنها و نیز لفور زیبا را گرامی بدارم. چقدر خوب بود که میتونستم با تعدادی از اونها تماس می گرفتم و اینکه الان چه می کنند. شاد و پیروز باشین. 
 mazhari@web.de

یاد بچه های مدرسه روستای گشنیان ومعلم نوذری درس ریاضی بخیر و یاد بچه های هم محلی اقا جلیل شریف وموسی یوسف ومحمد جمشید وصادق و مهربان مسعود و ایوب وبچه های دیگر، همجنین یاد  رود خانه زیبای حاجیکلا بخیر، دوست تان داریم بجه ها، در زندگیتان موفق باشید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:28  توسط محمد اصغری  | 

برگرفته از یادداشت های یک مسافر لفور - لفور شرقی

برای مطالعه کامل متن ادامه مطلب را گلیک نمایید.

جهت دسترسی به منطقه لفور با استفاده از خودرو از سال 1340 اقدام به ايجاد جاده شده بود ولي بدلیل بی کفایتی پیمانکاران و حیف و میل بودجه مربوطه، کار احداث یک جاده خاکی به طول تقریبی 15 کیلومترعملا تا سال 1359 (یعنی قریب به 19 سال) طول کشید. بنابراین تا سال  1359 دهستان لفور، جاده درست و حسابی نداشت. جاده خاكي شيرگاه به قرآن تالار  و از آنجا بصورت یک راه مالرو به  "دئوتک" ختم می شده است..از آن سال اتوبوس های از رده خارج مسافران را از شیرگاه به " شارقلت" جا به جا می کرد و گاهی هم بین راه خراب می شد! آن هنگام لفور از محروم ترین نقاط مازندران بود. اما در نهایت اصالت و زیبای بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 19:40  توسط محمد اصغری  | 

ماه مبارک رمضان در لفور

ماه رمضان در لفور به مفهوم واقعی ماه ضيافت الله بود و همه با شادی و خوشحالی از آن استقبال می کردند. از اواسط ماه شعبان مردم منتظر ماه مبارك رمضان بودند. گويا  همگي ضيافتي را وعده داشتند.رمضان رنگ و بو و شور و نشاط خاص خود را داشت.گويا  همگي ضيافتي را وعده داشتند.  لحظه زیبای  اذان و مناجات سحری یا همان سحر خونی سفره هاي مهرباني مردمي مهربان و صميمي وصف ناپذیر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:36  توسط محمد اصغری  | 

قراری شغل مردان خانواده های فقیر در روزگار سیاه نداری

مردان خانواده هایی که از خودشان زمینی برای کشت و زرع نداشتد و یا حرفه ای خاصی هم  بلد نبودند، به قرار می رفتند. گاهی هم  افراد خانواده پرجمعیت نانخوراهای اضافی خودرا به قرار می فرستادند. بعضی از  خانواده ها از سر اجبار و فقر دختر یا پسر خود را به نوکری یا کلفتی به خانه ارباب یا پولدارها می فرستادند. بعضی از خانواده های فقیر فرزندان پسر خود را از زمان خردسالی به قرار می فرستادند. گالش ها از این بچه ها برای نگهداری از گوساله ها استفاده می کردند. به مودکان خردسال در گاوبنه گوک پی  می گفتند.
چند نوع  قراری مرسوم بود. که بد ترین نوع آن پوستمزدی قرار(کار کردن در قبال خورد و خوراک روزانه) بود. پوستمزدی قرار یعنی فرد در قبال همه کارهای که از صبح تا غروب انجام می داد تنها سه وعده غذای بخور و نمیر دریافت می کرد. در آن سالهای سیاه نداری تازه همین  هم غنیمت بود و ارباب ها با هزار منت جوانان خانواده های فقیر را برای پوست مزدی قبول می کردند. نوع دیگر قراری با اندکی دستمزد همراه بود. گاهی هم علاوه بر دریافت غذای بخور و نمیر و اندکی دستمزد، لباس کهنه های بچه های ارباب را هم دریافت می نمودند.
 
قراری نوعی بردگی بود وشخص قراری در واقع برده به حساب می آمد لذا باید هرنوع رنج و زحمت و تحقیری را تحمل می کرد. گاهی اتفاق می افتاد که جوان قراری به خاطر سختکوشی و صداقتش دل ارباب را بدست می آورد و یا زرنگی و چالاکی خود دختر ارباب را شیفته خود می ساخت و به این طریق داماد ارباب می شد. اما دامادقراری هیچ وقت قرب و منزلت فرزندان ارباب را نداشت.  آب آوردن، شکستن هیزم، دوشیدن گاو ها، گله بانی، چوپانی، کار در مزرعه در فصل کاشت و برداشت و حتی انجام کارهای خانه  از جمله وظایف یک فرد قراری بود.
خوشبختانه قراری از نوع پوست مزدی امروزه بکلی از بین رفته است ولی متاسفانه نوع قراری با اندکی دستمزد گویی در بعضی از مناطق  در حد انگشت شمار هنوز رایج است.

شخم زدن با ازّال ( گاو آهن )

ورز و کلو و شخم زدن زمین و آماده کردن زمین شالیزاری برای نشای برنج کار دشواری بود.مردان پس از خواندن فریضه صبح  بهمراه جفت های ورزا و افرادی از اعضای خانواده خود راهی زمین شالیزاری می شدند. ازّال ( گاو آهن ) به گاو بسته می شد و صدای های و هوی مرد کشاورز از اول صبح تا غروب افتاب ادامه داشت. تا عصر زمین شخم می شد و غروب ها که اهل کار به خانه بر می گشتند، در واقعی جسدی بیش نبودند و  فرقی با مرده متحرک نداشتند. روز ها و روزها سپری می شد تا  زمین یکسره شخم می شد وسپس کلو(کلوخ شکنی)و آماده کردن تیمجار و بذر پاشی در تیمجار وتیم کندن و نشا کردن.مردم گاوها یشان را صبح زود ازطویله هایشان بیرون و آنها را به سمت بیشه و مراتع اطراف روستا راهی می کردند.گاوها هم هر روز غروب خودشان سیر و سرحال بر می گشتند. بسیاری از گاوها با دیدن کلک باز سر راهشان یا در مسیرهای مزارع که توسط کشاورزان بی مبالات باز مانده بود بجای چریدن در بیشه راهی زمینهای کشاورزی مردم می شدند..برای کشاورزان بسیار دردناک بود  زمانی که خوشه های سرسبز مزارع آنها توسط گاو و اسب و خورده می شد. واقعا غیر قابل جبران بود. 

 یادداشت ها هم ولایتی ها -  ادامه مطلب را کلیک نمایید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 15:8  توسط محمد اصغری  | 

روز 26 ايدماه( عيدماه).

 

 روز 26 ايدماه( عيدماه). روزي كه براساس يك سنت ديرينه مردم از دو سوي، ( يك سوي از بندپي و سوي ديگر از آلاشت) به امام زاده‌حسن (ع) رفته و دريك تجمع سياحتي و زيارتي شركت مي كنند. در اين روز حاضرين در اطراف امام زاده به دو گروه (بندپي و آلاشتي) در مقابل هم گرد آمده و مسابقه كشتي سنتي محلي را برگزار مي كنند.آرايش اين دوگروه در مقابل هم بسيار محترمانه و ديدني و لذت بخش است .

   بااينكه براي قهرمانان كشتي هيچ جايزه‌اي در نظر گرفته نمي‌شود اما كشتي گيران عزيز با جديت و تعصب خاصي به رقابت و مبارزه‌ ورزشي كه توام بامنش پهلواني نيز همراه است مي پردازند. جمعيت نيز با احساسات خوبي كشتي گير مورد علاقه خودش را تشويق مي نمايند و مسابقه نيز بر اساس تعداد كشتي گيران داوطلب و حاضر در ميدان ( مثلاً 5 تا آلاشتي و 5 تا بندپي) انجام ميشود و سرانجام هر سمتي كه تعداد برنده‌ها بيشتر باشد به عنوان پيروز و قهرمان سال معرفي ميشود و پايان كشتي يعني پايان مراسم روز 26 امام زاده‌حسن (ع) ، وهمه حاضرين در مراسم به سمت روستای يیلاقی یا دیار خودشان باز می گردند. در قديم بيشتر مردم با اسب به آنجا ميرفتند ولي حالا وسيله ها متنوع وكمتر با اسب به آنجا ميروند. نا گفته نماند در اين روز دست فروشها نيز از فرصت بدست آمده خوب استفاده مي كنند.(مطلب از دوست عزیز- لاکومی    بدون دخل و تصرف)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:57  توسط محمد اصغری  | 

مقام والای معلم (مطلب از دوستان عزیز - لفوری و نفت چالی)

مي توان در سايه آموخــــــــــــــــن   گنج عشق جاودان اندوختن

.( تقدیم به همه معلمین عزیز بویزه معلمین روستاهای  محروم لفور - مطلب از دوست عزیزنفت‌چالي- متن کامل را در ادامه بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:16  توسط محمد اصغری  | 

خصلت های پاک و ناب لفوری ها

خصلتهاي موجود در جامعه نيمه قبيله اي و عشيره اي لفور در هر نقطه اي كه باشد بر معيارهاي خاص خود استوار است، شرايط زيست محيطي در كنار عوامل ديگر كه بر اثر گذشت زمان رنگ و معيار و ارزش به خود گرفته است و فرهنگي را بوجود آورده است كه مردم تحت تاثیرآن تا روزگاری به هيچ عنوان حاضر نبودند ازآن دست بر دارند و هنوز فراوان افردی اند که به این اصول و ارزش ها پایبندند. هر چند كه بعضي از اين خصلتها ممکن است امروز از ديدگاه مردمان بی ریشه ارزش و اعتبار نداشته باشد ولی در گذشته نه چندان دور اصرار اين قوم بر حفظ ويژگي‌هايش او را از ديگر اقوام متمايز ساخته است. ازجمله این خصلت ها عبارتند از:

1-مردم لفور مردمي قانع با عزّت نفس  و مناعت طبع  بالا

2-اشتياق و همت زائدالوصف لفوری ها به کسب علم و دانش.

3-مهمان دوستي و مهمان نوازی

4ـ همياري و تعاون گروهي

  (ادامه دارد)

برای خواندن بقیه مطالب  ستون ادامه مطلب را کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:20  توسط محمد اصغری  | 

شوپه/شالیزار

شوپه یا  شب پایی یا به عبارتی نگهبانی از محصول مزرعه بهنگام  شب که برای  حفاظت از محصول در مقابل خطر حمله خوک و گراز انجام می شده است. شوپه گر شب را در بالای نپار با سروصدای بسیار و های و هوی گاه و بیگاه خود به صبح می رساند. سرو صدای آدمها باهم متفاوت بود. آنها حتی ازسرو صدای یکدیگر در دل شب همدیگر را می شناختند. شوپه گر برای ایجاد سرو صدا جهت جلوگیری ورود  خوکها به مزرعه از هر وسیله ای که می توانست استفاده می کرد. ازجمله وسایل مورد استفاده برای شوپه پیتهای حلبی  بود. شوپه گران برای فراری دادن خوکها دم غروب  به پیتهای حلبی  می کوبیدند و با آن صدایی طبل در می آوردند. با آن خوکها را فراری می دادند. صدای  کوبیدن افراد با هم فرق می کرد. درهنگامه غروب  و زمانی که قرص خورشید خونرنگ به آرامی در انتهای افق محو می شد. دهها پیت حلبی در دشت به صدا در می آمد. انگار شوپه گران به اجرای مراسم آیینی خاصی مشغولند. این سروصدا ها  از دلها لبریز از شادی  و آرامش خبر می داد. آنها می دانستند در تاریکی که دقایقی دیگر فرا می رسد تنها نیستند

 غیر از پیتهای حلبی  راسته یا مترسک نیز از وسایل ضروری شوپه در جالیز بود مترسک را با تکه های چوب وکُل رختهای کهنه یعنی بشدت کهنه و غیر قابل استفاده درست می کردند وگرنه لباس آدمها نیز کهنه و وصله دار بود. به دستهای مترسک نیز پارچ حلبی کهنه با دو سنگ  آویزان می کردند که با وزش نسیم نسیم تکان می خوردند و صدا می کردند که موجب ترس پرنده ها در روز و فرار خوکها در شب می شد. در ساختن مترسک هرکس هر هنر و سلیقه ای خاص خودش را بکار می برد

   شبها بالای  نپار بسیار خنک بود. نسیم از سرشب وزیدن می گرفت و صبحدم خنکای نسیم  به سوز و سردی می گرایید که بسیارفرحبخش بود. شبها ی مهتابی روی  نپار به آسمان پرستاره و نور افشانی مهتاب نگاه می کردم و  با صدای جیر جیرکها به خواب می رفتم تمامی آسمان و زمین هماهنگ بودند و راه شیری به زیبایی در گوشه ای از آسمان خود نمایی می کرد.

  بار اول به بَبَه گفتم تنهایی چطور شب را به سحر برسانیم؟ خندید و گفت که ما تنها نیستیم آفتاب غروب ما مشهدی غفار است و آفتاب درآمد ما هم  کبلایی و مشهدی اسداله هستند. سمت شمال  پسر مشهدی لطف الله و سمت جنوب هم  شوپه گر حاجی عبدالله  است. تمام  دشت پر از شوپه گر است. با این وصف با وجود آن همه سرو صدا و شلوغی و آتشی که در کِله یا همان شومینه روباز نپار، تمام شب زبانه می کشید، با روشن شدن هوا مشاهده می شد که گلَه خوکها در گذر از زمین بخش زیادی از محصول را  خورده یا لگد مال کرده اند. بازهم فرزندان  آه و ناله پدر و مادر را در از دست دادن این همه محصول که نتیجه چند ماه زحمت آنها بوده است  نظاره گر بودند که البته جز تآسف کار دیگری از دست آنها بر نمی آمد.

برای دیدن چند تصویر زیبا ادامه مطلب را کلیک کنید

View Full Size Image View Full Size Image
  حالا من چشم دوخته بر صفحه مانیتور با این امید که د در آینده ای نزدیک راجع به فصل درو و خرمن و خرمن کوبی بتوانم مطلبی بنویسم و با این اندیشه که آیا کسی هست که این حرفها را بفهمد؟!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 18:49  توسط محمد اصغری  | 

نوید بهار

   از ساعت 9 صبح هوا كمي قابل تحمل مي شد و با زور بخاري هیزمی، فضای كلاس كمی گرم مي شد. مردها عموما در  خارج از روستا  مشغول به فعالیت بودند. خانم ها که برای جمع آوری هیزم، به جنگل های حاشیه روستا رفته بودند، بر مي گشتند و هيزم ها را دپو مي كردند.
ادامه مطلب را کلیک نمایید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 13:54  توسط محمد اصغری  | 

مکتب خانه ها در لفور

هوالفتاح العلیم                                                                 

    صدای گرم و گوشنواز پدر بزرگ اولين صدايي بود كه پرده های گوشمان را نوازش می داد. پدر بزرگ لباس پوشيده، ردایی بلند بر دوش و کلاه بر سر منتظر بود نوه اش متولد شود. سپس منتظرمی ماند خانم قابله کار شستشوی نوزاد را به اتمام  برساند.  پدر بزرگ نوزاد تميز و زیبای  پيچيده در قنداق را در آغوش می گرفت و بلند می شد. تمام اهل خانه بلند می شدند پدر، عمه ها ، خاله ، دايي و ... هرکس که حاضر بود. بدین ترتیب صدای گرم و خالصانه اذان او  اولین صدایی بود که گوشمان را نوازش می داد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:23  توسط محمد اصغری  | 

مراسم پنو / حدو و ثغور مراتع و مناطق جنگلی لفور

 لفور سوادكوه متإسفانه برای همه مردم ایران نامی چندان آشنا نیست. لقور دهستانی در شهرستان سوادکوه است که فرهنگ وتمدن این ناحیه، به دلیل برخورداری از شرائط خاص جغرافیائی، در طول تاریخ، نسبت به نواحی دیگرشهرستان و همینطور استان، در مقابل هجوم بیگانگان دچار آسیب كمتری شده است. این منطقه از ایران مانند همه نقاط دیگر دارای فرهنگ و پیشینه بسیار ارزشمندی است که کمتر در مورد آن صحبت شده است. در میان فرهنگ ها و آئین های برجای مانده از گذشته های دور،  رسم سنتی پنو به عنوان یكی ازرسومات جالب ان است.  پنو به معنی  کوچ دام از یك نقطه به نقطه ای دیگر می باشد. و بیشتر در بین دامداران بزرگ مرسوم است.پنو هر گله را با نام نوع حیوانات آن گله مانند گو پنو (گو = گاو)، گوسفند پنو، و اسب پنو و . . . می خوانند. در بعضی از منابع واژه پنوسن  به معانی گوناگون راندن، متراكم كردن و به هم فشردن به كار  رفته است. پنو نیز از دو واژه په به معنی پشت و عقب، نو به معنی نا و تشكیل شده است. در هنگام پنو در هر طرف گله افراد به كار خاص می پردازند و نحوه استقرار آنها در اطراف رمه حیوانات، شكل ناو را تداعی می كند. درهنگام پنو عده ای در سمت چپ و راست گله و عده ای دیگر در عقب گله، كار هدایت گله را بر عهده می گیرند. دلائل جابجائی حیوانات نیز فراوان است كه مهمترین آنها، نامناسب شدن محل اسكان به ویژه در بهار و تابستان به علت بارندگی، عدم توان مراتع در تغذیه دام ها، جابجائی فصلی در بهار و پائیز از ییلاق به قشلاق می باشد. در طول سال ممكن است چندین بار پنو انجام شود كه هریك از آنها با نامهائی مانند پنو مازرون به پرتاس، پنو پرتاس به خاجیمات و پرتاس به كو و كوبه گر معروف هستند. مازرون به نواحی جلگه ای، پرتاس به ارتفاعات جنگلی حاشیه لفور، كو به ارتفاعات بالاتر با مراتع و گر به دره های عمیق اطلاق می گیرد. پنوئی كه در هنگام بهار و از قشلاق به ییلاق صورت می گیرد در میان دامداران ارزش و اعتبار ویژه ای برخوردار است. پنو برای دامداران لفور سوادكوه یك ضرورت طبیعی است و برای سلامت و صحت دامها محل چراگاهها باید تغییر یابد.  نقاط مختلف كه در فصل سال جهت تغذیه دام مورد استفاده قرار می گیرد عبارتند از: 
 مراتع لفور مراتع  بسيار كسترده لفور با ارتفاع 200  تا 1600 متر از سطح دریا و دارا بودن علوفه هائی مانند آنا، اتدا، هچه، بزگوش، تلم، لم، ولگ، واش، چاپلیك، كلاب چك، سرخنه، مسك، تلاریشیااپرتس و تلوش پلوس. نخش‌علف، وازبنر، يكي از غني ترين مراتع  محسوب مي شود و در سطح كشور  كم نظير است.  
 مراتع پرتاس:پرتاس با ارتفاع 500 الی 1600 متر از سطح دریا و با باران و درختان فراوان كه باعث رشد گیاهان علوفه ای مانند شور و كوك می گردد. این علوفه ها علاوه بر استفاده غذائی دارای خواص داروئی نیز می باشند                   
مراتع كوه با مراتع یییلاقی با ارتفاع 1500 الی 3500 متر از سطح دریا و برخورداری از بهترین نوع علفهای داروئی مانند ساكو، ترم و لاری.                                                     
 مراتع گر در نواحی عمیق دره ای و با هوائی لطیف و كم باران  واقع شده كه این وضعیت آن را به یک  استراحگاه مناسب بدل نموده است.
     در پنو بهاره دامداران آداب و سنن ویژه ای نظیر ساعت دارند. ساعت هوجین را در نیمه و یا دهه آخر و بهمن ماه كه مطابق با دوم یا سوم خرداد است انجام می دهند. هنگام  پنو را عده ای از دامداران ریش سفید و با تجربه  با توجه به اوضاع و تقویم روز معین می كنند.  بعد از آن هر دامدار بر اساس جهت راه ورودی مرتع مورد نظر و تلار خود، مسیر را مشخص می سازد. تلار به محل اطراق دام و بناهای سنتی مربوط به آن اطلاق می شود. در تعیین مسیر دامها، نحوه قرار گرفتن ستاره زحل بعنوان نشانه بسیار مهم است.  دامداران از این واقعه آسمانی در هراسند و معتقدند كه اگر در این هنگام یقینی قرار گرفتن زحل در مقابل تلار به پنو اقدام كنند بلائی بر آنها نازل می گردد. واژه هوجین به معنی ناصافی را صاف كردن و واژه وجین كردن به معنی رصد كردن ستاره بكار می رود.  دامداران نحوه قرار زحل را با گاه شماری تركی محاسبه می كنند. و اگر وضعیت بگونه ای باشد كه تا چند روز قادر به انجام پنو نباشند، برای رفع آن اقدام به سات خش می نماید سات خش مركب از دو واژه سات و خش است. صفت سات در زبان طبری كاربرد فراوان دارد از جمله می توان به واژه های تركیبی سات كار به معنی كار ساده، سات هوا به معنی هوای صاف و ساكو به معنی كوه بی درخت اشاره كرد. واژه تهلن متضاد سات است كه واژه تیل به معنی گل از مشتقات آن می باشد. نام وردخانه تلار یا رود گل آلود و تلار بنه  گاو بنه یا خانه گلی نیز مبین همان معنی است.   كلمه سات خش در جمع به معنی زمان را خوش كردن یا خوشی را صاف كردن بكار می رود. در این زمان اگر ستاره زحل روبروی تلار قرار گیرد، دامداران برای رفع این واقعه دام را یك روز قبل از پنو، خلاف جهت ستاره به مكان دیگری می برند و همین جابجائی را اصطلاحا سات خش می نامند.      علاوه بر آن، هفت روز 3، 5، 13، 16، 21، 24، 25 هر ماه روزهای دوشنبه و چهارشنبه را نحس دانسته و لباس نوپوشیدن و ناخن گرفتن بویژه وزن كردن را نحس می دانند و در صورت اجبار كفه ترازو را در این روزها سیاه می كنند. اگر یك زن در مقابل پنو در آمد و یا یك عطسه شنیده شود بمنزله پیام صبر تلقی می شود و لازم است كار به تأخیر بیافتد. پس مراعات كلیه امور و موارد لازم، هنگام حركت پنو تعیین و دامداران هاكر(اسباب و وسایل) را آماده می كنند و با صدای مخصوص دامها را به گو خسه یا محل خواب آنها هدایت می كنند و در این زمان انواع زنگ و زنگوله مانند تال، غشو، افتو، و قرك را به گردن آنها می اندازند. زنان نیز به هنگام حركت برای رفع بلا، چشم زخم، طلسم و جادو برای دام و دامداران گلپر دود می كنند. بدین صورت كه به اندازه یك مشت گلپر را داخل ظرفی ریخته و به تعداد افرادی كه شورچشم هستند خلال چوب را به نام هریك داخل گلپر می اندازند. باید احتیاط شود كه دانه ای از گلپرها مفقود شود چرا كه به باور آنها بهمین دلیل گلپری كه می گریزد از آن فردی است كه شورترین چشم را دارد. پس از انجام كلیه مقدمات دامداران حركت كرده و مراسم پنو آغاز می گردد.

حدود و ثغور مناطق جنگلی لفور:
از شمال از مرتع نوم بسمت شرق حد جنگلهاي تنگ ضلع جنوبي قرآن تالار در (رودخانه بابل رود) آغاز سپس در ادامه از راه مالرو حد جنوبي روستاي قرآن تالار تا مرتع  وسيلو گذشته و به مرتع پايين شيخك مي رسد. اين منطقه در ادامه راه خاكي شيرگاه به بابل كنار و امتداد اين جاده تا روستاي كليج خيل را قطع، سپس از حد شمالي جنگلهايي كه در ضلع جنوبي روستاي كليج خيل قرار دارند تا روستاي سرچاك عبور مي کند. از شرق از حد جنگلهاي بخش غربي روستاي سرچاك بطرف جنوب در امتداد مسيرخط ‌آهن تا روستاي كردآباد و سپس در ادامه جاده مالرو كردآباد به مراتع ام‌آينه ـ موذي كتي ـ پايين ممرزفمندـ سرونيك ـ شمشيربن پايين‌ يخ دره تا بنه هدايت اسماعيلي (ارتفاع 1800 متر) ادامه مي يابد. از غرب نيز از جاده مالرو افراسرك به امام كلا بطرف شمال عبور کرده در ادامه پس از عبور از مراتع پلهم كتي پس از تمايل بسمت غرب ضمن تلاقي با رودخانه كررودبار بطرف شمال متمايل و در امتداد رودخانه كررودبار به روستاي امام كلا به طرف غرب متمايل شده و ضمن تلاقي با رودخانه خريون تا روستاي خليل كلا و سپس در امتداد رودخانه مرزي دره بسمت شرق تا روستاي كالي كلا سپس در ادامه بسمت شمال در امتداد راه مالرو كالي كلا به ارتفاعات رفه محدود مي شود و در مرتع سرتالاردر امتداد خط الرآس بسمت شمال بنه كوه سر سپس مرتع كرات كني تا مرتع نوم ادامه می یابد. از جنوب از بنه هدايت اسماعيلي به طرف غرب در امتداد به بنه آقاجان و  راه مالرو چاخاني ادامه و به مرتع مرسن در ادامه مرتع دعوائي پس از مراتع لي سرك و در ادامه جاده مالرو افراسرك به امام كلا ادامه مي يابد. 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 11:48  توسط محمد اصغری  | 

معماری خانه های لفور

   كاربرد چوب درمعماري خانه هاي روستايي به عنوان مصالح اوليه كه به وفور يافت مي شود همواره در منطقه لفور متداول و مرسوم بوده و امروزه هم رايج است. با نگرش به خانه هاي سنتي و اصيل روستايي در مي يابيم  كه اكثر خانه ها بر روي پايه هاي چوبي در يك دو يا سه طبقه ساخته شده اند. خانه هاي روستايي بر پايه اين فرم معماري اصيل  منطقه شكل گرفته اند و  اغلب داراي آرايه هاي چوبي بسيار زيبا هستند. اين خانه هاي چوبي حداقل داراي دو اتاق و يك بالكن كه در ورودي آنها در بالكن  باز مي شود. اغلب خانه هاي روستايي دارا يك پستو هم مي باشند. در مجاورت خانه ها معولا  يك طويله يا آغل جهت گاو، گوسفند و يا اسب و همينطور لانه مرغ و خروس هاي خانگي و در بعضي موارد در حياط خانه روستايي يك نفار هم وجود داشته است. براي دسترسي به نفار از پل چوبي كه نفار را به بالكن خانه وصل مي كرد، استفاده مي شده است.از كاه شالي براي پوشش سقف خانه هاي روستايي استفاده مي كردند.

 

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 13:14  توسط محمد اصغری  | 

لفور گاهواره فریدون

  در سرزمين سبزت   كاشانه زد فريدون     هرگز نكرده بودي  وي را رها لفوري   

بزرگ شدن فریدون در دامنه امیدوار کوه  و پرورش ایشان توسط چوپان لفوری و پیرمردی فرزانه و پيروزي فريدون بر ضحاک

فريده يوسفي در كتاب خود «فرهنگ و آداب و رسوم سوادكوه» -كتاب برگزيده پانزدهمين جشنواره روستا در سال 1380 شد، تحقيق و گردآوري اي درباره بيست و ششم نوروز ماه يا 26 اسفند ماه در سرزمين سوادكوه انجام داده است. اين روز در سوادكوه «نوروز ماه بيسّ شش» ناميده مي شود و سوادكوهي ها پايبند باورها و رعايت آداب ويژه اي در اين روز هستند.  فريده يوسفي علت ويژگي بيست و ششم نوروز ماه را اين گونه آورده است: مردم سوادكوه، از ديرباز تاكنون معتقدند كه  بيست و ششم نوروز ماه كه امروزه مقارن است با بيست و ششم اسفند ماه، روز پيروزي فريدون شاه بر ضحاك ماردوش است و يا روزي است كه فريدون شانزده ساله، براي شكست ضحاك به طرف قلمرو حكومت او كه امروزه واقع در كوهي رو به روي امامزاده هاشم در جاده هراز است، حركت كرد. از آنجا كه تمام اين وقايع تاريخي _ اسطوره اي در اين منطقه از مازندران روي مي دهد.  سوادكوهي ها اين روز را از هزاران سال پيش، گرامي مي دارند.

 داستان از اين قرار است:  «فرانك»مادر فريدون،  پس از كشته شدن همسرش «آبتين» به دست جلادان ضحاك، فريدون را كه نوزادي بيش نبوده است، به مرتعي در دامنه اميدواركوه (واقع در «لفور») مي برد و او را  به دست گالشي (چوپاني) مي سپرد. خاطر نشان می شود که  دژ اميدواركوه در طول تاريخ محل مناسبي براي اختفا و محل امني براي شاهان و لشکریان شكست خورده آنها بوده است. زيرا از هر سو در محاصره كوه هاي مرتفع بوده است.  سه سال از اختفاي «فريدون» در پناه يك چوپان لفوري مي گذرد. كه ضحاك مكان اختفاي او را كشف مي كند. به همين دليل، «فرانك» كه هر لحظه نگران و مراقب فريدون بود، او را به سرعت به محل اختفاي جديدي مي برد كه آنجا البرز كوه است.در آنجا «فريدون» تا شانزده سالگي در نزد مردي پاك سرشت و فرزانه مي ماند و بزرگ مي شود.

 فردوسي در شاهنامه اين سال ها  را اين گونه توصيف كرده است:

    سه سالش پدروار از آن گاو شير /   همي داد «هشيوار» زنهار گيِِِر    

      نشد سير ضحاك از آن جستجوي/شد. از گاو گيتي پر از گفت و گوي

     دوان مادر آمد سوي مرغزار /    چنين گفت  با مرد زنهار دار

     شوم ناپديد از ميان گروه     /     مر اين را برم تا به البرز كوه

      يكي مرد ديني بدان كوه بود /    كه از كار گيتي بي اندوه بود

 بدين ترتيب فريدون تا شانزده سالگي در نزد مرد فرزانه مي ماند  و سپس به طور پنهان به نزد مادرش مي آيد  و راز زندگي اش را از او جويا مي شود. فريدون شانزده ساله به محض آگاهي از راز خانوادگي اش  و قتل پدرش به دستور ضحاك، لشگري بزرگ گرد مي آورد  و به محل حكومت ضحاك براي جنگ با او مي رود.  فريدون بر ضحاك پيروز مي شود و او را به زنجير مي كشد.هر چند كه از رزمندگان و سربازان سوادكوهي طرفدار فريدون نيز شهيدان بسياري بر خاك مي افتند.مردم سوادكوه معتقدند كه روز پيروزي فريدون بر ضحاك، روزي است كه طبيعت نيز به خاطر اين پيروزي، جان تازه اي در كالبدش دميده مي شود و شكوفا مي شود و مردم بدين مناسبت جشن و پايكوبي برپا مي كنند. اما مردم شاد سوادكوه كه تا هزاران سال پس از پيروزي فريدون در اين روز جشن برپا مي كنند و آن را شادي نوروز مي نامند، شهادت جوانان خود را در روز جنگ فريدون و ضحاك از ياد نبردند. مردم سوادكوه به ياد شهداي خود، هنوز كه هنوز است، مشعل هايي درست مي كنند و بر ستون ايوان  يا درخت هاي جلوي خانه خود نصب مي كنند.اين روز را مردم سوادكوه روز «عيد ماه بيست شش» مي ناميدند  و به ياد شهادت شهداي هزاران سال پيش خود در جنگ عليه ضحاك كه مظهر دشمن بدخو و بيگانه بود، در اين روز بر سر مزار مردگان خود مي رفتند و شمع يا سوچو (مشعل چوبي) مي افروختند و بر ضحاك لعنت مي فرستادند. اين روز در سال ها بعد با روز تحويل سال و گردش كامل كره زمين به دور خود (نوروز) يكي شد. امروزه هم مردم سوادكوه _ اگر چه احتمالا فلسفه حقيقي اين روز را از يادها برده اند _ از چند روز پيش از فرا رسيدن «عيد ماه بيسّ شش»مقدمات مراسم مخصوص اين روز را تدارك مي بينند. اهالي سوادكوه براي استقبال از اين روز باستاني در اين روز،غذاي مفصل درست مي كنند، شيريني و ميوه تهيه مي كنند و صبح زود راهي امامزاده ها و مزار مردگان مي شوند و تا عصر آنجا مي مانند. غذا مي خورند و خيرات مي كنند.امروزه در بعضی از نقاط در حاشيه اين مراسم بازار معروف به «عيد ماه بيس شش» برپا مي كنند  و همگي مردم به خريد و فروش مي پردازند. در بعضي از روستاهاي سوادكوه، مثل «كچيد» در شهر زيراب از يرباز،  رسم بر اين است كه عصر روز بيسّ شش زنان به خانه بر مي گردند و چند نفر از مردان ده به نمايندگي از ديگران براي سركشي به شاليزارها مي روند و نويد سركشيدن ساقه هاي برنج را براي اهالي ده باز مي آورند. مردم ده بعد از شنيدن اين خبر خوش كه ساقه هاي برنج رشد كرده است، در يك جا جمع مي شوند و به جشن و شادماني مي پردازند. اين جشن، «جشن شالي» نام دارد. (فریده یوسفی زیرابی)

«کاوه» اسطوره آهنگري که موفق به ساخت زهي نفوذناپذير مي‌شود و با برافراشتن بيرق آهنگري خويش به همراه «فريدون» ديگر اسطوره ايراني بر ضحاک ستمگر فايق مي‌آيد. توجه شود که دانش زره آهنين که در عصر باستان تنها در اختيار ايرانيان بوده است.

«ابومنصور ثعالي» مورخ قرن پنجم درباره اين درفش آورده است: «فريدون پس از آسودگي از کار ضحاک، چرم کاوه را به جواهر بياراست و درفش کاويان ناميد» و حال، اين همان درفش نفوذ ناپذيري است که در روايت کشورهاي ديگر نيز با نام ايران شناخته شده است.

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم تیر 1385ساعت 14:9  توسط محمد اصغری  | 

لفور سبز یا زرد! /پرتاس" جنگل زیبای لفور سواکوه را در یابیم!

اگه نخـونّم گنّه بـي صـدائه         اگـه بخونّـم گنّه بي حيـائه

View Full Size Image


كشكول‌دس‌هَيرم‌گنه‌گدائه          هركار ها كنم آخر ش نارضائه 
 

 

امير گته كه فردا كه محشر اِنه    مرتضي علي آقاي قنبر اِنه
پهلو در بخرد زهراي اطهر اِنه       جمع شهدا با تنِ بي سر اِنه


 ته بُوردن بوردن و مهِ‌هارش‌هارش  کهـو آسمـون نرم نرم وارش
مــره خـش بيمـو تـه راه و روش    چند مزه دارنه بچا ديّم خش

 

                لفور  !  سبز  یا  زرد !!

 سرزمين نياکان من!

         هماره آباء و اجدادمان را در دامان سبزت

                                                 پروراندي به مهر!      

 View Full Size Image

 و آنها اينک ، آرام و خاموش،                                      

                         در گاهواره آسايشت!          

                                            آراميده اند به سکوت!!!  

 پهندشت پر مهر سبز ! 

         همه عطاياي خداونديت را

                        چه ساده و بزرگوار

                                         و بي هيچ خستگي

   در سفره پر برکت نهادي و در محضر مهمانان... نهادي،

                                            و چه خوش ميزباني بودي!

 اي جلوه گاه کرامت خدا!    اي سر سبز سربلند! 

     اي سرزمين پرتحرک و بانشاط.....

 View Full Size Image

        آيا هيچ ميدانستي که (آنروز که کريمانه تمام ذخائرت را با اخلاص تمام عرضه ميکردي)         

 اين مهمانان را چه نسبتي است با پاسداشت و چه رابطه اي است با حراست از داشته ها؟ 

تو ناآرام و پرنشاط ، هماره در رويش بودي و معجزه ميکردي!  

تو آيت بزرگ خداوندي ! رستنگاه نباتات...

     گويا انگشت اشاره خدا ، در دعوت ابناء بشر به ديدن، تدبر و تامل، در   اينکه چگونه رستاخيز خواهد شد، بسوي تو نشانه رفته بود،

   که هر مرده اي را زنده ميکردي.  

دهقان پير مزرعه ، آنروزها ، حتي اگر

                     چوبدستي خشکي را در زمينت براي آويزاني سفره نانش، به لحظاتي ميکاشت، تو با دم مسيحائي خويش ،

              روح حيات و زندگي را در آن 

             ميدميدي  و بعد از لحظاتي  ، با درخت زنده اي روبرو ميشد! اکنون چگونه اي؟! عزيز! آيا قدرت را دانسته اند، و حق سپاس مهمانان دائمي ات؟....         

اکنون چگونه اي ؟!  کنون چه کساني سر اندر انديشه ات اند و دست اندر کارت؟!   

 

  

    پتاس (پرتاس) جنگل زیبای لفور سواکوه را در یابیم! 

 صحبت‌ از پژمردن‌ يك‌ برگ‌ نيست!        واى جنگل‌ را بيابان‌ مىكنند! 

  بعضي از مردم عادی و حتی برخی از مسئولین کج فهم به جنگل با ديد يک معدن بزرگ و پر از چوب فکر مي کنند که به زعم آنها چوب این معادن هيچ وقت تمام نمي شود. غافل از اين که با بريده شدن هر درخت يک قدم بزرگ تا تخريب کامل جنگل برداشته مي شود. وجود جنگل در هر کشوري مايه مباهات و افتخار است، هر چند در نگاه اول، جنگل از تعداد بي شماري درخت تشکيل شده اما هرگز نمي شود انواع فون هاي جانوري و فلورهاي گياهي که در پناه خود ايجاد مي کند و تاثيرات عظيم آن بر اکوسيستم کشور دارند را ناديده گرفت، بخصوص در کشور ما که جزو بياباني ترين کشورهاي جهان است و وجود جنگل براي آن حياتي است.با توجه به برداشت هاي سنتي از جنگل و نبودن يک قانون دقيق و درست براي حمايت قانوني، حفظ و حراست جنگل، به يکي از معضلات بزرگ زيست محيطي کشور تبديل شده است ولی دریغ از یک اقدام علمی، قانونی و عملی برای حفظ این میراث گرانبها که به بهایی ناچیز در آستانه نابودی است. نزديك به یک دهه است که جمعی از علاقمندان به طبیعت و جنگل های  سوادکوه و لفور نسبت به  روند نابودی جنگل های لفور  و پرتاس اعتراض می کنند اما  متاسفانه این توجه یکسویه بوده و احدی از مسؤلان و دست اندرکاران کمترین توجهی  به آن ندارند. این شکوائیه  را برای این منظور نوشتم  که به نمایندگان و مردم  و همه دوست داران طبیعت  هشدار بدهم که با ادامه روند کنونی، در آینده ای نه چندان دور  در این منطقه از سوادکوه  گوهر گرانبهای جنگل پرتاس از دست خواهد رفت. گوهری که نام آن  پرتاس است.  

   در منطقه لفور سوادکوه، منطقه جنگلی  بزرگی قرار دارد بنام پرتاس.  بعضی معنی لغوی آن را  معادل پرطاوس ذکر  کردند. اما از معنای این واژه و انگیزه نامگذاری این منطقه به این نام اطلاع دقیقی در دست نیست. امیدوارم زبانشناسان  معنی مناسب انرا بیابند و اعلام نمایند. از لحاظ زمین شناسی  این منطقه از مناطق  دیرین زمین شناسی محسوب می شود. فسیل های بجامانده از  موجودات و درختان  و ذخایر عظیم ذغال سنگ ، حکایت از عمر بسیار طولانی این منطقه دارد. ولی آنچه مسلم است پرتاس نام یک منطقه جنگلی  وسیع با درختان انبوه و سربفلک کشیده ای است که در مناطق بالادست سد البرز واقع شده است. این منطقه جنگلی در محدوده جغرافیایی محدود به  دشت های لفور(جنوبی) رشته کوه البرز در جنوب و جنوب شرق این منطقه جنگلی محل رشد و نمو گونه های طبیعی درختان توسكا،  راش، ون، ملج،  بلوط، ‌‏نمدار‏و‏لرگ‌، ممرز‏كهلو و گونه های ارزشمند و منحصر بفرد سرخدار است. گاهی محیط دور  بعضی از درختان این منطقه به حدود  پانزده متر می رسد. از ميان ‌گونه‌هاى گياهى منطقه‌ گل‌ گاوزبان، سير كوهى، گلپر، و موسير بسيار ديده مىشود، و در ارتفاعات، ‌گون‌ و آويشن‌ مىرويد. گلهاى ‌منطقه‌ شامل مينا، نسترن‌ كوهى، شقايق، پامچال، زنبق، ‌و گل‌ زعفران است‌، كه اين آخرى‌ در فصل‌ بهار مىرويد. 

 

View Full Size Image

     به گفته افراد کهنسال  منطقه جنگلی پرتاس  محل زندگی ومآمن  گونه های کمیاب جانورانی مثل گوزن، آهو، شوکا، کل،  پلنگ، یوزپلنگ و خرس بوده است ولی امروزه با تخریب جنگل وازبین بردن قلمرو زندگی این گونه های ارزشمند جانوری، هیچ نشانی از آنها یافت نمی شود. متاسفانه چند سالی است که این منطقه جنگلی در حال نابودی است. سالهاست که شرکت ذغالسنگ البرز مرکزی برای استخراج معادن ذغالسگ و ایجاد جاده های دسترسی به معادن، بخش های وسیعی از جنگلهای این منطقه را  بکلی از بین برده است. دردناک تر اینکه بجز شرکت ذغالسنگ شرکت های دیگر  به بهانه بهره برداری از جنگل، درختان کهن و گونه های بومی چند صد ساله را قطع و چوب آن را به یغما بردند و به بهانه احیا جنگل، فقط  به کاشت گونه های غیر بومی در حواشی  محدود به جاده ها  و مناطق در معرض دید اکتفا کردند. دست اندر کاران این موضوع،  دامدارانی  را که سالها با جنگل زندگی مسالمت امیز و پیوند دیرینه داشتند را  به بهانه حفظ جنگل از جنگل خارج نمودند. تا  بدینوسیله جنگل پرتاس را که سالیان متمادی شنیدن نام آن یاد آور و  تداعی کننده نام و یاد  جانوران کمیابی چون پلنگ وخرس و درختان سربفلک کشیده با  رودهای خروشان بود، با فراغ بال نابود نمایند.  درحالیکه دامداران محلی و سنتی خود محافظ جنگل بودند. و به سبب سبزینه های فراوان به دامپروری مشغول بودند و ازخوان نعمت آن بهره مند و از آن محافظت می نمودند.

   آنوقت که پرتاس نفس می کشید. غرور و عظمت آن ترس و وحشت را در دلها می افکند. احدی جرآت و جسارت  عبور از میان جنگل های آن را به تنهایی نداشت. زمستان های آن پربرف و مخوف و رازآمیز، بهار و تابستان روحبخش آن  با درختان سر سبز، شاداب و با طراوت بود.  در زیر درختان با عظمت و سر بفلک کشیده  پرتاس  چشمه ها و  رودهای جوشان و خروشان جاری بود. خدا شاهد است که تجسمی واقعی از بهشت باشکوه و رؤیایی در روی زمین بوده است.آنچنان عظمتی داشت که هنوز قدما و ریش سفید هایی که هم اکنون در شهر های اطراف ساکنند از آن با عظمت و غرور یاد می کنند و اگر بگوییم که به عشق و یاد جنگل باشکوه پرتاس زنده اند، اغراق نگفتیم. اما وجود نحس و نامیمون اره های  موتوری و بلدوزر های شرکت هایی که معلوم نیست درامد های حاصله از فعالیت های آنها به جیب چه کسانی سرازیر می شود، بیرحمانه در حال نابودی آن همه عظمت  و ابهت پرتاسی است که درآینده نزدیک  بجای درختان آن نظاره گر خار و خاشاک و  خاربوته ها  باشیم و برای آگاهی از آنهمه عظمت و شکوه لای کتابهای تاریخ  را ورق بزنیم.

 

View Full Size Image

   ‌متأسفانه علاوه بر نابودی جنگل،‌ گونه‌هاى كم‌نظير جانورى اين‌ منطقه‌ نیز به دليل‌ شكارهاى بى‌رويه‌ رو به‌ نابودى هستند‌ و فقط‌ تعداد كمى كل‌ و بز، گراز، روباه، شغال‌ و كبك، عقاب، و زغن‌ در ارتفاعات‌ زندگى مىكنند. اگر مسئولان محیط زیست، نمایندگان و مردم  بیش از این بی تفاوت باشند و اقدامی نکنند پرتاس برای همیشه خواهد مرد. فقط با اعلام این منطقه بعنوان  یک منطقه حفاظت شده  می توان دست تعدی و تجاوز  چوب خواران را  از جنگل های این منطقه کوتاه کرد. چوبخوارانی که در پوشش شرکت هایی با نام های فریبنده و به بهانه هایی واهی در واقع خون جنگل را می خورند و خون جنگل خون جاری در رگهای نسل های آینده است. 

 

قطعه شعر ارسالی از جناب اقای اسدالله کجوری نفتچالی- باتشکرازایشان

در دشت آرزو فلك خنـــــــده مي كنـــــــــد           بركوه دشت زمين بشر فتنه مي كنــــــــد
من از غم سپيدار بلند مويه مي كنــــــــم           آن دشت سبز و دره به من خنده مي كند
من زير پاي ممرز و توسكا نشستـــــــه ام           كهلو جسارتي نمود به من طعنه مي زند
افرا كه قد خميده شد ، دل به شهـــــــر زد          شهري كه با وجود ش هزارفتنه ميكنـــــــد
قمري به باغ ميرو د عندليب زند پر پـــــــــر          زبعد اين همه محنت كجا لانه مي كنـــــــد
دستي شكسته بود كه چكش بپاي او زند          عمرش كوته به خانه هزار غصه مي كنـــد

درويش رهگذر كه نشست پاي انجیلــــــي          لختي رميد بديد آفتاب خنده مي كنــــــــد
اينجا سخن به كه گويي با هزار گـــــــــــله          دنيا بدست من و تو بسي گله مي كنـــــد
فردا كه طفل بخواهد زمن برگ سبـــــــــــز          چون برگ نيست لعن بر برنده مي كنـــــــد

اي چرخ كجمــدار در ايـن دشت آب نيست          در زير سنگ مـــــگر آب ذخيره ميكنــــــــــد

آنجا كه چچلي تپ تپ هم به من نــــــداد           نفرين كنـــم به او كه درخت را پيه مي كند
راش بلند آرزو كه از ريشه اش آب مي دود          فتاده بر زمين و بزاري خنده مي كنــــــــــد

برای دیدن تصاویر زیبا از مناطق جنگلی ادامه مطلب را کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:29  توسط محمد اصغری  | 

معرفی روستاهای لفور -دریک نگاه

سلام بر لفــور و ملت متدين و مردم با وقار  و بي توقع و با گذشت آن سلام بر مردم سخت كوش و بي ادّعاي  من سر و  شارقلت، سلام بر مردم صميمي و مهربان دهكلان  و پاشاكـلا، درود خدا بر مردم فهيم و مرجع پرور نفت چال  و روح بلند و پرفتوح  فقيه و مرجع  عاليقدر جهان تشيع حضرت آيت الله العظمي اسماعيل صــالحي مازندراني،  سلام اوليـــا خدا بر مردم متدين و متين مردم بورخاني، سلام بر مردمان غيرتمند  لفورك و اسبو كلا، سلام بر مردم خونگرم  ميرار كلا و گالشكـــلـا، سلام برمردم بلند همت رييس كلا و عالمكلا، درود خدا بر  دستان پينه بسته زنان و مردان سخت كوش شاکلا وهمه مردم  اين ديار  و آبادي،  درود حق بر گالش و چوپان و زارع  و كشاورز، دانشجو، معلم و دانش پژوه  و طلبه اين ديار منطقه سرسبز  سوادکوه مازندران، تعظيم و تكريم به پيشگاه همه آنانيكه لفوري اند و به  لفــــــــوري بودنشان افتتخار مي كنند.
     درود و صلوات بيكران به آستان مقدس معصوم زادگاني كه هادي و راهنماي گذشتگان ما بودند و امروز ه نيز ما از بركت آستانشان بهرمنديم و  مإمن و پناه ما بي پناهانند. از امام زاده سيد علي آل كيا در  امام كلا  تا امام زاده سيد محمد آل كيا  در نفت چال، و بالاخره درود و سلام حق جلّ جلاله بر هفتاد و پنج شهيد مظلوم اين منطقه كه هريك همچون  ستاره اي  پرفروغ  بر آسمان دلهاي  مردم ين منطقه روشني مي بخشند.

 

منطقه لفور داراي  آبادي هاي  متعـددي مي باشد از جمله :  نفت چال http://www.naftcha.blogfa.com   بورخاني، لفورك، پاشاكـــلا، ميــــرار كلا، گالشكلا، گـشنيان، اسبــوكلا،  لفورك، شارقلت، دهكــــــلان،   مـــرزيدره،  عالم  كلا  شاهكلا (امام كلا) رييس كلا، كالـــيكلا،  كفــاك، چاكـــــــسرا،  چاشتخواران و لرگچال،  كه متاسفانه  امروزه اغلب روستاهاي آن  به علل گوناگون خالي از سكنه اند. روســـــتاهاي لفورك، اسبوكلا، چاشتــــخواران، گشنيان و ميراركلا، با ابيري سد البرز به زير اب خواهند رفت و  ساكنان آن به شهر ها و ابادي هاي نقاط ديگر  مهاجرت كردند.

 

معرفی اسامی روستاهای لفور - دریک نگاه

آذر رودبار(لفور شرقی)

رون  (لفور جنوب شرقی)

پرو (لفور غربی)

بورخاني

اسبوکلا

امام کلا

چاكسرا

پاشاكلا

آننون

خربمرد

چاشتخوران

ارداله خامن

دهکلان

حاجیکلا

اسبوک

كفاك

گالشكلا

افراسی

نفت چال

گشنیان

تمر

 

لفورك

خرکاک

 

ميراركلا

خرکاک

لفور  شرقی: موطن طوایف بزرگی  مانند؛ سادات(حسینی، تالشی) قراقونی، درزی،  آلاشتی و ........

 

درزی کلا

رئیس کلا

ریکو

لفور جنوب شرقی: موطن طوایف بزرگی مانند؛ پاشا، میرار، گالش، اسبو، لفورکی، جمشیدی و....

سنگ سی

شارقلت

عالمكلا

لفور غربی:موطن طوایف بزرگی مانند؛ گالش، بنار، کلیج، رئیس، خدادادی، عباسی، رضایی، درویشی، خادمی، متولی، احمدی، براری و طوایف مهاجر مثل گرگانی، عابدی، خلیلی، زارعی، سادات حسینی

 

غوزک رودبار

کالی کلا

مازیاردره

منسر

+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 8:1  توسط محمد اصغری  | 

لفور دارالمؤنيني بامردمـان شجاع، متدين. باگذشت

لفور، از قدیم الایام دارالمؤنيني بامردمـان شجاع، متدين، قانع، زحمت كش، باگذشت، خداترس و مجاهد فــــي سبيل الله بوده است. مردمي كه در دامنه رشته كوه البرز  بسان البرز استوار و سر افراز مي زيستند. وجود  اماكن و بناهاي مذهبي  بويژه آستانه هاي معصوم زادگان كه مورد احترام خاص مردم اين منطقه هستند، آستانه هايي كه با بقعه هاي محقر و چوبي و به سبــك سنتي در هر آبادي و گاهي هم در قلب جنگل ها ديده مي شود نشان از روح بلند و لطيف و عمق اعتقاد پاك مردمان اين منطقه دارد .

بنا بر اقوالي پيشينه زيستگاه مردم لفور و همينطور زيستگاه مردم بخش هايي از  سوادكوه مانند شيرگاه و بابلكنار در گذشته هاي بسيار دور منطقه اميدوار كوه بوده است. در برخي از منابع دو واژه لپر و لپـــــور(لفور) را بخش بالا دست و پايين دست معني شده است. بر اساس اين نظريه، بالا دستي ها مردم لفور (كه در سرچشمه هاي بابلرود سكونت دارند) و پايين دستي ها، مردم بابل كنار محسوب مي شوند. مردمان لفور و بابــل كنار اگرجه داراي گويشها و سلايق تا اندازه اي متفاوت با يكديگرند. اما  در آداب و  رسوم باهم بسيار عجين و نزديكند. در شيوه پوشش، كسب و كار، دامداري، كشاورزي  و بالاخره داد و ستد شباهت بسياري با يكديگر دارند.

لفور اززمان فريـدون رونق داشــت.  ماچه كوه يا مازكوه بنام دختر ايرج است كه در سرحد گردنه سر در قسمت غرب روستاي لاكوم قراردارد و بي شك آنچه كه در تاريخ قارن ابن اسفنديار راجع به مردمان اميدوار كوه (در ترز راه مـال رو قديمي شيرگاه به لفور) آمده است در مورد  همــــين منطقه و مردمان لفوراست.

مازكوه و بلند ترين نقطه آن يعني قلّه وسو در بلـــــندترين نقطه سوادكوه واقع گرديده و اين ناحــــــيه بر بخش هاي وسيعي از مازندران اشراف دارد بطوريكه  بر بالاي قلّه وسو اكثر شهر ها و آبادي هاي استان مازندران با چشم غير مسلح ديده مي شود و در شهرهاي بابل، قائم شهر، نكا، ساري اين قلّه بخوبي ديده مي شود. شاید بدلیل اشراف این کوه به کل مازندران منظور از مازکوه همان مازندران کوه باشد.(تصویر چشم انداز مازکوه و قله وسو را در http://lafour.20m.com/ می تواند ببینید). شواهد و اقوال حاكي از آن است كه مردم اميد واركوه مردمي غيرتمند،متعهد سلحشـــور و معتقد به عهد پيمان بودند. بر اساس برخي از منابع و شواهد و قرائن حاكي از آن است كه در گذشته ها و اعصار مخـــتلف  منطقه لفور تا قبل از عهد صفويه مأمن و پناهگاه فراريان و تعقيب شوندگان و محل سازماندهي و تجديد قواي جنگجويان و لشكريان عقب نشسته از رزم  و يا شكست خورده در جنگها، بوده است. صنيع الدوله در كتاب التدوين في جبال شروين توصيفي خاص از سوادكوه مردم منطقه لفور دارد. 

از جمله شاخصه هاي بسيار بزرگ اين ديار آنهم از قديمالايام تا كنون، وجود عالمان بزرگان و دانشمنداني بوده است كه گمنام زيستند و گمنام مردند.  

منطقه لفور عالمان و دانشمندان بزرگي را  در دامن خود پرورانيده است . عالمان بزرگي  همچون آيت الله العظمي اسماعيل صالحي مازندراني،حضرت آيت الله العظمي شيخ امان الله كريمي. عجيب الزمان بابل كناري، شيخ جعفر اشراقي، آيت الله شيخ  مهدي طيبي، آيت اله العظمي سيد محمـــــد تقي عدناني، آيت الله العظمي سيد زين العابدين عدناني ، آيت الله العظمي  حــــــــاج شيخ يعقوب ابوالحسني،حضرت آيت الله شيخ روح الله عـــالمي، مرحوم ملاصادق لفوري نفت چالی، مرحوم ملا سيد آقابزرگ حسيني (معروف به كوچك حسيني)،  دكتر آقا محمد گودرزي  مرحـوم احمد صالحي  نفت چالي ( حافظ و مفسر قرآن)،  شــــــهيد حجت الاسلام  شيخ عبدالوهاب قاسمــي و حجــت الاسلام شيخ عباسعلي سليماني كه هريك در زمانه خود مايه مباهات و فخر مردم اين ديار بودند و هم اكنون نيز هستند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 18:59  توسط محمد اصغری  | 

نوروز خواني معمولا" ده تا پانزده روز قبل از آغاز سال نو

نوروز خواني  

نوروز خواني معمولا" ده تا پانزده روز قبل از فرا رسيدن ایام عيد نوروز شروع مي شود. در مراسم نوروز‌خواني  نوروز خوانان معمولا" به داخل روستاها مي آيند و با خواندن اشعار در مدح امامان  و یا ترانه هاي محلي، طليعه سال نو را به آنان مژده داده و تبریک می گویند. نوروز خوانان چند نفر هستند كه يك نفر آنها اشعار را مي خواند، يك نفر ساز مي زند و با خواننده اشعار عباراتی را همخوانی میکند و یا جواب میدهد و بالاخره نفر ديگر كه به آن كوله كش(باركش) مي گويند، هدایا را حمل میکند و همه بام به در خانه هاي مردم مي روند و مي خوانند: بخوانم من امام اولین را / شه کشور امیرالمومنین را / و الی آخر.... و یا اشعاری با این مضامین: بادبهارون اومده / نوروز سلطون اومده/ مژده دهيد به دوستان / گل به گلستون اومده.  يا اينكه همين مضامين را  با عبارات   بهار آمد، بهار آمد، خوش آمد./ علي باذوالفقار آمد، خوش آمد./ نوروزتان نوروز ديگر / شما را سال نو باشد مبارك.  صاحب خانه نيز با دادن پول، شيريني، گردو، تخم مرغ، برنج و یا نخود، و كشمش به گرمی از آنان پذيرايي مي كند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 17:7  توسط محمد اصغری  | 

بقعه امامزاده گزو و آبشار دیدنی و رویایی آن

                                                  تصاویر زیبا از  آستانه امامزاده گزو    و  آبشار  رویایی آن: 

  با ورود ناگهاني به به حريم دست نخورده آبشار بلند و زيباي گزو و قرارگرفتن در دامان و مجاورت اين آبشار ، هیجان تمام وجود انسان را قبضه می کند، مخصوصا" زمانی که كه قطرات آب دربرخورد به صخره های پای آبشار پودر ميشود و و به سر و صورت انسان صفاي بهشتی می بخشد. آبشاری که  از تمام ديواره هاي اطراف آن شاهد ريزش آب خواهید بود.  باید در پای عظمت این آبشار  ایستاد و آن را تماشا کرد . چون فقط در اینصورت است که آبشار با تمام عظمت وهیبتش  در قلب آن جنگل بکر و سر سبز معنا پیدا می کند. اين آبشار با ارتفاع تقريبي ۴۰ متر در منطقه‌ي جنگلي، سرسبز و زيبای لفور در كنار امامزاده‌اي معروف به سه تن بزرگوار گزو در فاصله‌ي 15 كيلومتري «لفور» قرار دارد. منطقه جنگلی گزو در حد فاصل جنگهای بین زيرآب و شيرگاه در درون منطقه جنگلي سرسبز  و زیبای پرتاس لفور واقع شده است . یکی
از مسير های ارتباطي آن راه روستاي جمشيد آباد «زيرآب» و ديگري جاده‌ي کارسنگ
لفور در پشت سد البرز است.

من و بابا و مامان ومسافرت تابستانی ما به لفور وزیارت امام زاده گزو (مطلب وارده)

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:0  توسط محمد اصغری  | 

دل مشغولي و دلبستگي مردم لفور در گذشته

آوازها و سرودهاي محلي  بويژه در هنگام فعاليت هاي روزمره مردان و زنان در ميان بيشه ها و يا در مزرعه ها و كشتزارها محيط بانشاط، جذاب  و تماشايي را براي آنها و همراهان انها ايجاد مي نمايد. صداي هاي دلنشين طالبا، اميري، ليلي جان، كيجاجان، رعنا و ..... در قالب سرودها وآوازها ي مردم در دل صحراها و بيشه زارهاي حاشيه روستاها بخصوص از جانب  آنها كه از صدا،  روحيه با نشاط  و جوان برخوردارند، هر شنونده اي را به وجد مي آورد. منظره زيباي عزيمت جوانان هر آبادي در قالب گروه هاي چند نفره،  بهنگام رفتن به حواشي جنگل ها جهت تهيه هيزم و يا چرده براي دام هاي خانگي فوق العاده تماشايي است و فقط كسي كه اين صحنه ها را ديده است در درك وصف آن قادر است. در گذشته هاي دور داشتن جونكاي سرچّي (گاو نر زيبا و قوي) كه  صداي(چمر) خوب و شاخ مناسب براي جونكا سره بهترين دل مشغولي آنها بوده است و همينطور داشتن يك اسب قوي وخوش قيافه براي بعضي از چارودارها مايه فخر و مباهات آنها بر ديگران بوده است. زنان روستا ها در انجام هيچ كاري كمتر از مردان نبوده اند  و در تمامي كارها هم دوش با مردان تلاش مي كنند. اگرجه كارهاي مردانه و زنانه از هم جدا بوده است. زنان روستا  به گردن بندها و اشياء زينتي خود از جمله گلوبند، ميركا، عقيق، چشم بلبلي و سرچينگك ... دلبستگي داشتند و دل مشغولي هاي آنها، كج و پنبه ريسي، پتو و جاجيم بافي، چرم بافي، جوراب بافي و تهيه تنگ و كشي و باربن اسب و … بوده است.

كوچ به ييلاق در فصل بهار

بِمُوهِه وَهمِنِه ماه رَمه بَعينه سَرْ به كُوه

زَنْكِتالا گو چِمِر، چاكپي راه رِه مِنْ گِره

فصل بهار در  منطقه لفور هميشه  با شور ونشاط خاص و منحصر بفردی همراه بوده است. از اواخر ارديبهشت ماه وقتي كه آخرين لكه هاي برف قله وسو محو مي شود و كشاورزان در مزرعه سرسبزشان در حال نشاي برنج مي باشند. صداي گوشنواز زنگ و تال آويزان برگردن رمه هاي گاو و گوسفند در حال حركت در كنار جاده و چا ك پي (ساحل رودخانه) در واقع صداي اعلان كوچ پيشقراولان و دامداران به ييلاق است. روزحركت آنها روز نشاط شادماني بجه هاي قد و نيم قدي است كه به تماشاي  گورمه و گوسفند رمه (رمه گاو  و گوسفند)   مي روند. اما  با گذشت ايامي  پس از کوچ دامداران و پیشقراولان، كوج اهالي نيز شروع مي شود. پس از  ساعت ها  راهپيمايي با اسب يا پياده در مسير رودخانه، تا موزين و تنگه منپل، در واقع روخانه را همراهي مي نمايند و با عبور از رودخانه در منطقه موزين  و  اگر خطر عبور از  تنگه منپل را پشت سر بگذارند. از  رودخانه فاصله گرفته و  در پيش گرفتن مسير سر بالايي كردنشير بن در واقع تازه آغاز راه است كه به اميد دمي استراحت كوتاه در آذون سر همن اين سربالايي را پشت سر ميگذارند. پس از دمي استراحت در آذون سر،  مممدجاري و اندر اسا را پشت سر گذاشته و در دره چمازچال به آب مي زنند باد خنك صورت نواز ييلاق و بوي خوش آن در چمازچال احساس مي شود و اين احساس در واقع  ترقي و تعالي را در مسير اين راه پيمايي را  به همه همراهان تداعي مي بخشد. و زماني كه فكر بالارفتن از سي ان،  پايين خاجيمات و بالا خاجيمات و بالاخره راه نفس گير سربالايي والبند و اشكا  را  در ذهن مرور مي كنند، گويي مجبور اند براي تجديد قوي در چمنزار چمازچال،چاشت بار بگيرند تا تمام خستگي هاي اين مسير را با چاشت بار در چمازچال، به يكباره به فراموشي بسپارند. چاشت بار چمازچال صفايي وصف نشدني دارد. زير هردرخت و در هرمكان هموار و جاي نشستن،  خانواده اي بساط باصفاي چاي و ناهار را پهن مي كند تا پس از صرف ناهار و لحظاتي، استراحت راهپيمايي را  مجددا براي رسيدن به سي ان و نوشيدن آب خنك آنجا، مجدداْ آغاز نمايند و با عبور از ميان درختان سربه فلك كشيده دارزنون حركت وجنبش خود را در راه پيمايي به سمت ييلاق جاني دوباره ببخشند سپس گذر از چمنزارهاي دارزنون و سينه در سينه سربالايي اين قطعه از مسير سرسبز، ايستادن وخستگي راه را به اميد رسيدن به طراوت آب و هواي خوش ييلاق، به جان مي خرند و آنگاه كه در هواي آرام و مفرح ييلاق، با باز كردن لوش حياط  در آستانه ورود به كلبه چوبي واقع مي شوند، خستگي سربالايي چندهزار پايي را، عرق حركت هروله ومارپيچي اسب و بارگران بردوش، نق نوق كودكان خسته در مسير  و ........ را از ياد خواهند برد و تنها به ديدار آشنايي مي انديشند كه موجب تجلي همبستگي و آغاز ابراز رضايت به عرف وفرهنگ به يادگار گذاشته اجداد خواهند بود.  كه اولين سؤال آنها  بعد از سلام و عليك اين بود كه از لفور چه خبر؟

اما سئوال بنده از خوانندگانی که از  صفا وشادی وصف ناپذیر کوچ به ییلاق خاطره ای دارند. منطقه چاخانی در کجای این مسیر واقع شده است؟

جواب از یک دوست عزیز:چاخانی از جنوب به دارزنون، از شمال به سي ان از شرق به  يال معروف ؟ و از غرب به اشكا منتهی  شده است. 

  ييلاقات باصفای  مردم  لفور

لاکوم: ییلاق بخشی از مردم روستاهای نفت چال،بورخانی و چاکسرا

لرزنه : ییلاق مردم روستاهای دهکلان، لفورک و بخشی از مردم نفت چال

سنگرج:ییلاق مردم روستاهای، لفورک و ؟

سرین :ییلاق مردم روستاهای لفورک و بخشی از مردم ؟

سیال: ییلاق دامداران بورخانی و نفتچال

اسپرز: ییلاق زیبا و باصفای مردم روستاهای عالمکلا و ریسکلا و کالیکلا (با تشکر از آقای مرتضی محمودی)

 

لاکوم و لرزنه دو روستای زیبای ییلاقی هستند که ساکنین آنها  اکثریت به اتفاق از روستاهای نفت چال، دهکلان و بورخانی لفور می باشند. این دو روستای زيبای یعنی لاکوم و لرزنه ‏ دقيقاً  در قسمت ييلاقي و با لا دست منطقه جنگلی پرتاس واقع شده است  و اين منطقه ييلاقی برای اکثر مردم منطقه شناخته شده است. طول ابتدا تا انتهای منطقه ييلاقی لاکوم و لرزنه  به بيش از ده کيلو متر مي رسد. بر اساس اسناد و مدارك موجود مساحت آن ۱۲من قديم كه معادل حدوداً  ۱۱۳ هكتار مي باشد. واحدهاي سنجش مساحت در  اين منطقه  به صورت من ، لتر، سير‌، مثقال ، چارك و… مي باشد كه هرسير معادل 1000 مترمربع و هر من 36 سير , و هر هشت من  يک لتر و هرسير 10 مثقال و 9 سير يك چارك است . ( البته بر حسب لتر درصورتيكه 1 چارك 13 سير تبريز مي باشد.)

شكل آن تقـريبا ً به صورت مستطيل است. كه چهار طرف  مناطق مرتعی آن  اگر حالت مشاع نباشد. توسط سنگ چينه (کرج) و يا خال محصور شده است. قسمت ييلاقي از دو بخش  لاکوم و لرزنه با زمين‌های تخت و زمين شيبدار  روستاها و منطقه سرکوه تشكيل شده كه هر بخش از مكان‌ها و جاهاي ديدني و مخصوص به خود را داراست . محله قديمی لاکوم در وسط چاله‌ای پايين دست سر کو  واقع شده كه كم كم به خاطر افزايش زمين چرا و دسترسي به آب شرب بيشتر و راحت تر به گوشه های آن يعنی جرلاکوم و ساير مناطق حاشيه‌ای منتقل شد. آنچه عظمت وپايداري مردم محل را در سيماي زيباي طبيعت نمايان مي سازد  دو شاخ سنگ با نقش پای رستم و چشم‌انداز زيبای منطقه خاجيمات و کرک تاجنون و همينطور منطقه زيبای کوچال  و   سيال است. 

دم زنون ارسوک وروری و يا گندم جار وروری با منظره زيبا و دلفريب آن نقطه اي است كه هرمسافر را مجبور به نشستن و استراحت جهت تجديد قوا و ديدن مناظر آن مي سازد. دم زنون اول  كه از يك طرف به پرتگاه شگفت آور کوچال  و سرخ رف منتهي است مكاني است جهت بازي بچه هاي محل و مكان مناسبي بود براي گشت و گذار  مردم لاکوم در گذشته با فضاي دلفريبش . وقتي كه ابر نرم و سفيد در زير پاي ارسوك وروري قرار مي گيرد،گو اينكه درياي سفيدي با حركتي نرم و دلنشين به بوسگاه مد خود رسيده است. در قسمت شرقي و درامتداد دم زنون گندم جار وروری به مكاني مي رسيم با تخته سنگ‌هاي عظيم كه  اشکال مختلفی در آن نقش بسته است .

سرخ رف و جرلاکوم  در پايين ترين نقطه ‏ لاکوم در زميني مسطح ودلنواز كه از يك طرف به  دره عجيب وغريب و سنگی  کوچال ختم مي شود، قرار دارد. رف به مكاني كه داراي پرتگاه سنگي باشد گفته مي شود. البته كٍرتك همچنين ناميده مي شود.  در منطقه خشک دره  يا بزبان محلی خشکره تخته سنگهای بزرگی طراحي شده به دست خالق يكتا كه به صورت های مختلف و با  ارتفاع  گاه به بلندی يك ساختمان  كه در زير آن ها  حفره‌های  مناسب براي حيوانات وجود دارد، ديده می شود. و  بالاخره در امتداد ارسوک وروری منطقه سيال  و غار بسيار زيبای  وِرگ كلي واقع شده است.  غار  وِرگ كلی که در کنار دوچشمه بسيار زيبا و جوشان در طول کل سال با دهانه های به قطر تقريبی يک متر,  در سال‌های قبل از انقلاب ( حدود سال ۵۳ يا ۵۴) توسط روانشاد مرحوم اسماعيل احمدی  کشف شده است. البته غار ورگ‌کلی هنوز در سطح منطقه و کشور شناخته شده نيست.

در ويش خنه سر، نامی آشنا و پر خاطره:  استراحت گاهی كه براي همه آنهايي كه از آب زلال وخنك چشمه همیشه جوشان آن  آن می نوشیدند و دست و صورت خود را با آب پاک آن شستشو می دادند ودر كنار آن چشمه نفسي تازه می كردند. نامی آشنا برای لاکومی ها و مردمان آشنا به این سرزمین است. بقول دوست که در بکی از کامنت های این وبلاگ  نوشت این چشمه بسيار مهربون است. مهربون از آن جهت كه خستگي تن هر عابر ومسافري را از تنش بيرون می برد  وتشنگي آنان را برطرف و تپش قلبشان را آرام ميكرد.آدمهايي كه از جاهاي دور و نزديك و از سربالايي هاي خسته كننده با كوله بار سنگين  چون به این چشمه و  آب زلال آن مي رسيدند، با توقف  کوتاهی به مهممانی این چشمه با سخاوت می رفتند و با خوردن آب وشستن دست و صورت خود، تجديد قوا كرده وبه راه خود ادامه مي دادند.اين محل و يا اين چشمه چند صد متر پايين تر از روستاي ييلاق لاكم واقع شده و محل گذر آدمهاي بومي و غير بومي بود. و چند ده متر پايين آن، دره اي واقع شده كه در كنار آن دره بوميان و ساكنان روستای لاكم با روش و امكانات خاصي استحمام مي كردند. تعدادي از خانواده های  محله ؟ آب شربشان را ازاین چشمه  مهیا ميكردند. نوع رفت وآمدها وآدرس دان ها  مثلا فلاني كجاست و يا كجارفته؟ اگر به آن سمت منتهي ميشد حتما نام آنجا برده ميشد. و می گفتند که فلانی رفته درویش خنه سر!!(با اندکی دخل و تصرف در مطالب ارسالی از دوستی عزیز که نام خود را معرفی نکرده است.)

 

خلاصه اینکه وقتي كه از بالای قله وسو  به  منطقه لفور نگاه  می کنيد بايدبايد مواظب كلاه خود باشيد تا از جلو نيفتد ودر آن نقطه به بي مقداری و خردي خود در برابر عظمت خالق طبيعت پي خواهید برد وناچار زانوي كرنش برزمين خواهيد زد و در سجده بر عجز وحقارت خويش اقرار مي نماييد. براي رسيدن به قله رفيع وسو بايد عزم جزم همراه با اراده آهنين در خود ايجاد و از دامنه های مازکو  و سر بالاييها  و سرپايينی های متعدد عبور کنی  تند راه ترقي در پيش گيری تا به آن برسی. یادم نمی رود آخرین باری در سال ۶۱  به اتفاق دو دوست گرامی جناب اقای جاودانی و حیدری از آنجا بازدید داشتیم. 

 

 از اسپرز ییلاق زیبا و باصفای مردم روستاهای عالمکلا و ریسکلا و کالیکلا یادی بکنیم. اسپرز ییلاق مشترک مردم روستاهای عالمکلا ریسکلا و کالیکلا میباشد. مردم این روستاها سالهاست که تابستانها به این مناطق ییلاقی رفته و  با صفا و صمیمیت خاصی در کنار هم زندگی میکنند .در ضمن اسپرز شامل محله های زیر میباشد. پی یور کله - عالم کلا مله- کالیکلا مله - ریس مله - کلیج مله - هلی نک- تکیه پیش-کاکله سرک.و از همه مهمتر میس زنون همن در سر کوه اسپرز قرار دارد.
 مطلب از دوست عزیز جناب آقای مرتضی محمودی

 

و اين هم تقديم به آنها كه ...

در روزهاي گرم وآفتابي بخاطر ماسيك گو  و گوگ، گوگ پي براي يافتن دٍمٍس و خالك بايد تمامي زرشك تلی و ترنج‌تلی منطقه کوچال يا جرلاکوم را يكي يكي بشمارد واگر نيافت از  خشکره تا  سرکو و از  سرکو تا هلی‌تخت  و از  سرخه‌چشمه تا سنگهای با عظمت مازکو را بايد زير پا بگذارد ، واي به حالش در روزهاي ابري و باراني ، گو اينكه مه غليظ مي خواهد وارد چشم آدمی شود . گوک پي‌   اگر بتواند و آنهم راهش را گم نكند، كاربزرگي انجام داده است .دراين صورت است كه گالش از گوگ پی‌ راضی خواهد بود.

 

 فردا وآينده روستا هاي لفور
   در يک نظر سنجی از افراد مختلف نسبت به پيش بيني فردا و آينده روستا هاي لفور  وكل منطقه آنچه بيش از همه به آن اميد مي رفت اين بود كه آينده اي  پر رونق همراه با ورود تكنولوژي جديد  و افزايش سطح خدمات ورفاه در انتظار خواهد بود اما غافل از اينكه در روزگاران گذشته اين محل در كمال آرامش وسكون با جمعيت كم در قلب جنگل هاي زيبا با برخورداري از مواهب طبيعي آرميده بود.  با مردمي كم توقع، معتقد و با اخلاص كه گاهي از فرط اخلاص  وسادگی مورد فريب شيادان  روزگار  واقع مي شدند. لفور منطقه اي است با مردم با صفا  و پاك طينت، پايبند به آداب ورسوم ديرينه كه در گلستان پرگل و پروانه جوي ها و رود خانه هاي  لفور روزگار ميگذراندند. مردمي زحمت كش ،باهوش ، بي پيرايه، صادق، مهمان نواز و صميمي كه در مقابل كمترين مهرباني جان فداي دوست ميكنند و درِ خانه هايشان همواره  بر روي همگان باز ‌است.

لفور داراي مردمي قانع كه از فرط عزت نفس هيچ محبتي را بي پاسخ نمي گذارند  و خيانت  و دروغ در قاموسشان جايي ندارد و چنانچه كسي در مظان گمان اتهام حتي بي موردي قرار گيرد در بينشان جايي ندارد. اين است كه جز حيا وامانت داري  دوري از مظان اتهام و نيك رفتاري نمي انديشند.

متاسفانه امروزه با افزايش جمعيت و آمدن تمدن وتكنولوژي  روز  و دگرگوني فرهنگ‌ها بعضي از آداب ورسوم دستخوش تغييرات شده است  و يا به بوته فراموشی سپرده شده اند وديري نخواهد گذشت كه چمنزارها و بوته زار هاي بكر هرمحل در اطراف درختان تنومند اذار كهن در كنار امام زاده‌ها (اين يادگار نياكان) مبدل به خانه و باغچه وديوارهاي سنگي و آجري خواهند شد و تنها پناهگاه بزرگ پرندگان وچرندگان دراين چمنزار پر از  گل و پروانه، كمينگاه ظالمان براي شكارشان مي‌شود و آنگاه است كه فقط به لفور وييلاقات با شكوه منطقه به عنوان تفريحگاه وخوش گذراني انسان‌هايي بظاهر متمدن بايد توجه كرد و از دامداري وآداب ورسوم ناب آن خبري نخواهد بود وبزودي آخرين دلبستگي‌هاي سنتي و دامداري نيز در معرض نابودي قرارمي گيرد وبي نيازي مردم به محصولات غذايي حال حاضر تبديل به نياز به بازار شهرها حاشيه شهر ها خواهدشد. بعداز مدتها با غارت جاذبه ها ي طبيعي ومنابع اقتصادي روند مهاجرت تشديد خواهد شد واين محلات و روستاها به فراموشي سپرده خواهندشد ودرآن صورت ديگر حتي نشاني از آيين ها و باورها وآداب ورسوم و فرهنگ اين ديار باقي نمي ماند.

 

نماشون صحرا نرم نرم وارش              گو بموئه تلار نموئه گالش

 

يك سؤال 

آيا مي دانيد تلار از جه قسمت هايي تشكيل مي شد؟!

ايون:محل ورودي اصلي تلار كه هم به فضاي آدم منزل و هم به كريكه با دو در ورودي جدا گانه راه داشته است.

آدم منزل:جایی از تلار که گالش در آن غذا مي خورد واستراحت مي كرد. ادم منزل در واقع محل زیست و خواب گالش بود.

 کِریکّه:جایی که وسایل و غذاها  و محصولات و فراورده هاي لبني در آنجا  نگهداري مي شده است.

په تلار:به جایی که گاوهاي با شرايط خاص(مثلا مريض و ...) در آنجا نگهداری می شد.

په كله:به جایی که گوساله های کوچک (خالك)را در آنجا (در كنار آتش مهيا شده با تنه هاي بزرگ درخت -كتل) نگهداری می کردند.

وروشه:به جایی که در جلوی تلار قرار داشته و گاوها زیر آن می خوابیدند.

گوک کرس: جایی که گوساله ها را نگهداری می کنند. 


کرس خال: کرس خال محیطی است که با چوب محصور می شود(یا با پرچین محصور می شود) گوساله‌هاي بزرگتر را نگهداري مي‌كنند و معمولاً چسبيده به تلار است.

کرس خال دو نوع است: یکی بزرگتر ه كه درآن گوساله هاي بالاي يك ساله تا دو ساله (مارشن) را درآن نگهداري ميكنند. دومي، كرس خالي است كه درآن جونكا ( گاونر پرواري) را  با خوردوخوراكی مانند ولگ و واش پروار می کنند. (با تشکر از آقای عادل جهان آرای و دوست عزیزی  از نفتچال)

 

قطعه زیر  که به مطالب بالا مرتبط می گردد.توسط دوست عزیز اسدالله کجوری تدوین و ارسال شده است.

تقدیم به مردان و زنان دیار سبزو زخم خورده لفور
تقدیم به تو که دیروز در گل کتی باهم در یک کلاس بودیم هدیه به توکه می دانم دشت نفار و شوپه و جت و اذال را دیده ای یاد همه به خیر پس بیا با هم یک باردیگر آنچه را که دیده ایم مرور کنیم بسم الله

ديده ام

بهار ماء خدا بهار مــاره بديمه   كوچه سر مله ميون وچوناره بديمه
مله سر ، دشت زمين گندم جار مرز سر شه جان مار ونگ و واره بديمه
كاسب و كاير و تيم جار و بلو و لتكا جت اذال جو نكاره بديمكه
بهار كو ورف رو برو برو روخنه بهـــــار ماه ورف وياره بديمه
اتاور دشت و زمين، اتاور باغ و بلاغ؛ هيمه جار هيمه كرون چلي كماره بديمه
كو شيئن، سنگ سنگ رو كردنشيشن راه رو اسب سر آزون سر ونگ طلاره بديمه
دم زنون ناهار خوارون دار دار بن چاربيدار هي هي كر ك چينه كاره بديمه
پایيز ماه دشت سر، هامج هامج مرزسر، شوپه و دشت، نفار سر صــــــداره بديمه
كر و كسو كوفا، مكري خرمن سر كيسه بينج ‌خرمن اسب سماره بديمه
تش كله لمپا سو ، كل پيش گوگ دي دلك ، امه سره پردي سياره بديمه
چشمه سر افتو بدوش مه جان مار لينگ تيل ورف سر تيساپه لينگ، مشتي ليلا ره بديمه
وچونا ملا خنه قرآن خوني و عمه جز فلك مهدي قلي فاطمه نناره بديمه
من اسا كور بئيمه اصلی مه چش لتر لتر چش جــــا بمردن كرو كفاره بديمه
تكيه پيش، جوشي خوني علم به دست اسا من تكيه سر بي سر صدا را بديمه
بردمه اسبو كلا، لفورك و چاشتخوارون كفاك آن مردمون با وفاره بديمه
درو دشت بي كار و كاير تا كمر اوجي بزه مرزسر لينگ رج شه گت ننا ره بديمه.
ميچكا سو لم لم پي برژي تيكا آبـــــرار بديئن آرزوهاره بديمه
                       سد بيموئه، تيم و تيم جار بلو مع بئيه بوم لو اذال و مرگ جونكاره بديمه

+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 11:42  توسط محمد اصغری  | 

برخی از اماكن و بناهاي مذهبي لفور

 

آستانه هاي مباركه  معصوم زادگان  واقع در دهستان لفور

 

نام آستانه

محل

آدرس

آستانه مباركه امامزاده زكريا (ع)

اسبوكلا

جاده كارسنگ- اسبوكلا

آستانه مباركه امام زاده يحيي (ع)

اسبوكلا

آستانه مباركه امامزاده علي (ع)

چاكسرا

جاده چاكسرا كفاك انتهاي روستا

آستانه مباركه امامزاده محمدمهدي (ع)

ميراركلا

استانه مباركه امامزاده محمدمهدي

آستانه مباركه امامزاده نايب(ع)

پاشاكلا

استانه مباركه امامزاده نايب

آستانه مباركه امامزاده كمالين (ع)

نفت چال

 ناحيه جنگلي حومه روستاي نفتچال

آستانه مباركه امام زاده سيدمحمدآل كيا(ع)

نفت چال

خيابان اصلي محل نفت چال

آستانه مباركه امامزاده۳تن بزرگوار امامزاده گزو

گزو

 لفورجاده كارسنگ- قلب ناحيه جنگلي پرتاس گزو

آستانه مبارکه امام زاده سید علی آل کیا  (ع)

امام كلا

روستای امام کلا

 آستانه مبارکه امام زاده حیدر

عالمکلا

- بالا محله    عالمکلا

آسانه مبارکه امام زاده محمد

عالمکلا -  پایین محله


 امام زاده حسن (ع):این بقعه مبارکه که تصویر ان در ذیل ارائه شده است. در 10 كیلومتری شهر آلاشت، در روستائی بهمین نام، در دهستان ولوپی در غرب شهر زیراب قرار دارد. علاوه بر اهمیت این مكان در بعد زیارتی، هر ساله در جشن سنتی 26 عید ماه كه از ماههای سریانی و مصادف با اولین ماه فصل تابستان است مراسم دیدنی كشتی لوچو بهمراه آئین های جنبی دیگر و این مكان برگزار می شود و بهمین دلیل گردشگران بیشماری  از روستاهاي لفور ، بندپي و، آلاشت و  مناطق ديگربه این محل زیبا مسافرت و یک روز بیاد ماندنی را در زندگی خود ثبت می کنند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه یکم فروردین 1385ساعت 14:4  توسط محمد اصغری  | 

چهره های ماندگار لفور

وقتي مي‌خواهيم از سرزميني بهتر و بیشتر بدانيم بايد قصه زندگي آدم‌هايش را بخوانيم اگر چه مي‌دانيم ورق ورق تاريخ لفور شرح بزرگی و جوانمردی مردمانی است که در قبال خدمت به همنوعان خود به تنها چيزي كه فكر نمي‌كردند پاداش‌هاي دنيوي بود. نه مدالي به سينه داشتند! و نه حرفهاي عجيب و غريب مي‌زدند. نه در کاخهای آنچنانی می زیستند.....باور كردني نيست مردان بزرگی که از این دیار هجرت نمودند تا آخرين لحظات زندگي و حتی پس از مرگشان همچنان نا شناس باقي ماندند و رفتند و بزرگان دیگری که در قید حیاتند بی ادعا و گمنام (گمنام حتی در بین مردم لفور)همچون ستارگان می درخشند. به هرحال تردیدی نیست که  آنها همواره پر فروغ و جاودانه اند.(دعا برای آنها فراموش نشود) 

دکتر محمد گودرزی(۱۲۵۴- ۱۳۳۷):
 دکتر محمد گودرزی فرزند کربلایی علیجان  در سال 1254 هجری شمسی در روستای نفتچال لفور دیده به جهان گشود. وی تحصیل علم و ادب را با خواندن قران آغاز و پس از آن به آموختن  مقدمات و دروس قدیم نزد اساتید محل پرداخت. هوش سرشار و عشق و افر او به تحصیل و کسب علم و ادب موجب شد تا در ابتدا به شهر بابل که در آن موقع به بارفروش مشهور بود، مهاجرت نماید.
ur4a2drj0txcv4lypjdu.jpg

دیری نپایید که بضاعت علمی موجود در آنجا او را راضی نمی نمود. به همین دلیل به تهران عزیمت نمود و در مدرسه دارالفنون تهران پذیرفته شد. تحصیل در مدرسه دارالفنون را تاکسب درجه دکترا در طب ادامه داد. و در سال 1300 هجری شمسی موفق به اتمام دوره  تخصصی و اخذ گواهینامه ان در رشته امراض داخلی و جراحی از وزارت فرهنگ ایران  می شود.  نقل است برای دوره تخصصی به کشور فرانسه عزیمت و پس از آن به کشور باز می گردد. دکتر  گودرزی علاوه بر طب، در زمینه های تاریخی اطلاعات وسیعیی داشت. وی در طبابت بسیار حاذق و در زمان خودش در سطح کشور و بویژه در استان مازندران و منطقه بابل، سوادکوه و بند پی پر آوازه و مشهور بود. پدر دکتر (کربلایی علی جان) دارای مزارع و مراتع وسیعی در منطقه لفور و مناطق ییلاقی و از جمله دامداران بزرگ منطقه سوادکوه بوده است. ایشان در رسیدگی به خانواده های محروم و بی بضاعت شهره خاص و عام بود. عشق به مردم لفور و خدمت به مردم منطقه و سرپرستی از دارایی های مرحوم پدر موجب می شود که عزیمت به لفور را بر ماندن در پایتخت ترجیح دهد و به  درخواست های حکومت وقت در تهران جواب رد دهد. افراد قدیمی که زمان وی را درک و با وی مصاحبت داشتند،از شخصیت و منش فوق العاده و منحصر به فرد ایشان نقل هایی دارند که بسیار قابل توجه و آموزنده است. دکتر گودرزی در سال  1337 ه-ش در روستای ییلاقی لاکوم به رحمت ایزدی رفت و در همانجا به خاک سپرده شد. روحش شاد.
کیفیت نازل تصویر درج شده به این دلیل است که از روی یک تصویر بسیار قدیمی کپی برداری شده است.بخاطر این تصویر هم از نوه های دکتر گودرزی تشکر می شود.

 شهيد شيخ عبدالوهاب قاسمي (۱۳۶۰- ۱۳۱۲):

  خطيب توانا و مجاهد خستگي ناپذير، شهيد حجت الاسلام والمسلمين عبدالوهاب قاسمي سواد كوهي در حادثه جانگداز انفجار دفتر مركزي حزب جمهوري اسلامي وافعه هفتم تیر به درجه رفيع شهادت نائل آمد. اين شهيد والا مقام در پاييز سال 1312 هجري شمسي درروستای لفورک- منطقه  لفور از توابع شيرگاه شهرستان سوادكوه در خانواده اي متدين و اهل علم ديده به جهان گشود. او دوران كودكي خود را در روستايش سپري و به لحاظ علاقه وافر به علوم ديني، مقدمات علوم ادبيات عرب را نزد پدر بزرگوار و عموي گراميش فرا گرفت و سپس جهت ادامه تحصيل در حوزه هاي علميه بابل به اين شهرستان عزيمت كرد و پس از آموختن صرف و نحو عربي و منطق جهت تحصيل علم در مدرسه علميه آقا شيخ عبدالحسين و حاج ابوالفتح ، به تهران رفت. شهيد قاسمي در سال 1334 همراه با اندوخته علمي فراوان جهت آموختن سطوح عالي فقه و اصول، در جوار بارگاه منور امام هستم حضرت رضا(ع ) در مشهد مقدس اقامت نمود و در مدرسه سليمان خان از محضر اكابر عظم آن روز همچون حضرت آيت الله العظمي سيد هادي ميلاني و حضرت آيت الله حاج شيخ هاشم قزويني، دامغاني و قمي و ديگر اكابر حوزه علميه مشهد مقدس تلمذ كرد و تا مرز اجتهاد پيش رفت. ايشان داراي تحصيلات حوزه اي خارج فقه و اصول بوده است. او از آغاز نهضت اسلامي به رهبري حضرت امام خميني (ره ) به صف مبارزان پيوست و توسط ساواک دستگير و باز داشت شد. وي پس از پيروزي انقلاب شكوهمند اسلامي با راي قاطع مردم به عنوان نماينده مردم ساري در مجلس شوراي انتخاب گرديد.وي علاوه بر حضور در مجلس، به عضويت حزب جمهوري اسلامي نيز درآمد و از جمله ی مشاغل بعد از پيروزي انقلاب ایشان عضويت در شوراي همبستگي مردم ساري و معاونت كميته مركزي ساري و نمايندگي مردم ساری در مجلس شوراي اسلامي بوده است.خاطرنشان مي سازد حجت الاسلام صادق قاسمي فرزند برومند شهيد قاسمي نيز در جبهه هاي نبرد حق عليه باطل دركربلاي ايران (شلمچه ) به درجه رفيع شهادت نائل آمد.

احمد صالحی راد (1326 -1383)

   شخصیت ارزشمند و وارسته احمد صالحی راد در سال 1326 در یک خانواده روحانی در روستاى نفت چال  شهرستان سوادکوه پا به عرصه گیتی نهاد. پدر ایشان مرحوم ملارحمت الله صالحي از روحانیون وارسته و با تقوی منطقه لفور بود. احمد صالحی از کودکی دارای هوش و نبوغ سرشاری بوده است به طوری که در همان سنین خردسالی موفق به فراگیری و حفظ کامل قرآن کریم شده است.
953umm25p2mm9tp0i6.jpg

   ايشان كه با تواضع و حجب و حيا پله هاى كمال و ترقى را پيمود، علم خود را با عمل و ايمانى خالص درآميخت و  تمام عمر خود را به كسب علم و دانش و تقوا و معرفت الهى و خدمت به اقشار محروم جامعه صرف كرد. وی پس از اتمام دوران تحصیلات عالیه خود در شرکت ذوب آهن اصفهان، شاهرود و شرکت ذوب اهن البرز مرکزی، مشغول به فعالیت بوده است و در طول سالهای خدمتش منشائ خدمات ارزشمندی در رونق و شکوفایی صنعت کشور بوده است. ایشان نمونه کامل یک انسان متعهد و متخصص بوده است.از آنجا که خود از قشر محروم جامعه بود و سالهای زیادی از عمرش را با مشقت و سختی سپری نمود، با تمام وجودش در خدمت به محرومین و دستگیری از اقشار ضعیف جامعه و احقاق حق قشر محروم کارگر بر اساس آموزه های اسلامی و دینی تلاش می کرد و در این مسیر بسیار شجاعانه عمل می کرد و در بیان حرف حق از هیچ کس هراسی نداشت. در جریان نهضت امام خمينى بارها مورد تعقيب ساواک قرار گرفت و در اين راه ذره اى از روحيه مقاومت و ايستادگى اش كم نشد. وي  در جريان انقلاب اسلامي، در مسير مبارزه عليه رژيم پهلوي از هيچ كوششي فروگذار نمي كرد. اين مرد وارسته در سال،۱۳۵۷ و پس از آن سخنراني هاي متعددی در محافل و مجالس ايراد نمود. وی پس از پيروزي انقلاب اسلامي نیز هیچ وقت از خدمت مردم مستضعف و تقویت انقلاب باز نايستاد و در یک دوره کاندیدای نمايندگي مجلس شورای اسلامی بود که اکثریت آرای شهرستان سواد کوه را(قریب به 20 هزار رای) بدست آورد ولی از آنجا که شهرستان سوادکوه و قائمشهر مشترکا دارای دونماینده در مجلس هستند و آرای شهرستان قائمشهر در تعیین نماینده منتخب تاثیر گذار است، ایشان متاسفانه به مجلس راه نیافت. احمد صالحی راد سرانجام در بامداد روز ششم فروردین 1383 در حال عزیمت به زادگاهش که جهت ایراد سخنرانی و شرکت در یک مراسم در دعوت شده بود. در اثر عارضه قلبی بدرود حيات گفت.

 حجت الاسلام والمسلمین عباسعلی سلیمانی:

 

 

 

 

 

 

 

 

دکتر كوروش نوذري:

استاد فرزانه.  دكتر كوروش نوذري در سال 1350 در سوادكوه مازندران (دهستان لفور روستای میرارکلا) بدنيا آمد.ايشان پس از اخذ ديپلم در مقطع كارشناسي فيزيك دانشگاه شهيد باهنر كرمان پذيرفته شد.پس از اخذ مدرك لیسانس.  تحصيلات تكميلي خود را در دانشگاه صنعتي شريف آغاز و تا مقطع دكتري فيزيك پيش رفت و موفق به اخذ دكتري فيزيك گرايش كيهانشناسي از دانشگاه مذكور شد.نامبرده به مدت نه سال است كه در گروه فيزيك دانشگاه مازندران به عنوان عضو هيئت علمي فعاليت مي كند وهم اكنون با رتبه علمي  استادی در آن دانشگاه مشغول ارائه خدمت است.

گروه : علوم پايه    رشته : فيزيك    گرايش : كيهانشناسي

 پدر دکتر كوروش نوذري ،مرحوم تقي نوذري يك كشاورز ساده بود و مرحومه مادرش هم خانه دار و نيز كمك كار پدر درامر كشاورزي بوده است.

خاطرات کودکي :"تمام كساني كه اينجانب را مي شناختند تصديق مي كنند كه از همان كودكي شور عجيب و فوق العاده اي براي خواندن و نوشتن داشته ام و از استعداد ويژه اي برخوردار بوده ام.عموما شاگرد اول مدرسه و حتي شهرستان بوده ام و به طرز وصف ناپذيري كتاب مي خواندم. نكته قابل توجه اين است كه دو سال متوالي قبل از سن هفت سالگي به مدرسه مي رفتم. در بين بچه ها رسمي بزرگتر از خودم شاگرد اول مي شدم ولي كارنامه اي دريافت نمي كردم."

اوضاع اجتماعي و شرايط زندگي :كوروش نوذري از اوضاع اقتصادي و اجتماعي خود و خانواده اش مي گويد: " وضع اقتصادي بسيار وخيمي داشتيم.خانواده اي پر جمعيت،پدر كشاورز ولي بدون هيچ زمين كشاورزي. به علت دوري منطقه از مناطق شهري و محروميت كم نظير منطقه ،از حداقل امكانات آموزشي و رفاهي برخوردار بوديم ولي به فضل پروردگار پدر و مادرم با آنكه خود فاقد سواد خواندن و نوشتن بودند همواره مار را تشويق به خواندن و نوشتن مي كردند.اكنون اعضاي خانواده ما از وضع تحصيلي مناسبي برخوردارند."

تحصيلات رسمي و حرفه اي: كوروش نوذري تحصيلات ابتدايي و راهنمايي را در روستاي ميراركلا از توابع  دهستان لفور - شهرستان سوادكوه و روستاهاي اطراف گذراند .او براي اداممه تحصيلات به قائم شهر رفته و دوره متوسطه را در آن شهر سپري كرد.ايشان پس از اخذ ديپلم در مقطع كارشناسي فيزيك دانشگاه شهيد باهنر كرمان پذيرفته شد.پس از اخذ مدرك لیسانس  تحصيلات تكميلي خود را در دانشگاه صنعتي شريف آغاز و در مقطع دكتري فيزيك پيش رفت و موفق به اخذ دكتري فيزيك گرايش كيهانشناسي شد.

خاطرات و وقايع تحصيل : دكتر نوذري از دوران تحصيلش چنين خاطره اي را متذكر مي شود: " تنها خاطرات آن دوران كه در ذهنم نقش بسته اند عبارت اند از : شور عجيب و خارق العاده در خواندن و حل مسئله ،فقر و تنگدستي و محروميت از بسيارري از نياز هاي اوليه ،پرورش افكار بلند و آرزوهاي بزرگ در ذهن و زندگي با آنها حس رقابت فوق العاده و البته تمايل فراوان به برتر بودن"

 كوروش نوذري در كنار فعاليت هاي تحصيلي در امور ورزش و نیز شركت در مجالس و محافل مذهبي و همچنين كار براي امرار معاش نیز فعالیت می نمود.. استاد نوذزی می گوید:اینجانب به لفوری بودن خویش افتخار می کنم و با تمام وجود به جای جای آن خطه و مردمانش عشق می ورزم.

استادان و مربيان :دکتر نوذریاستاد دكتر رضا منصوري (استاد راهنماي رساله دكتري)،استاد دكتر سيد محمد مهدوي (دانشگاه صنعتي شريف) ،استاد دكتر وحيد كريمي پور ،استاد دكتر محمد رضا مطلوب و استاد دكتر محمد بلوري زاده از اساتيد و مربيان كوروش نوذري بوده اند. وي از آنها به عنوان تاثير گذارترين افراد در زندگي علمي خود ياد مي كند.

دکتر کوروش نوذری متاهل و همسر ایشان ،سركار خانم آزيتا فتحي، فارغالتحصیل رشته زبان انگليسي مي باشد.وي داراي دو فرزند به نامهاي آيدا (دانش آموز كلاس چهارم ابتدايي) و آرتا(پنج ساله) است.

مشاغل و سمتها : معاون اداري و مالي دانشكده علوم پايه در سال 1379 مدير امور پژوهشي دانشگاه مازندران در سال 1380 معاون اداري و مالي دانشگاه مازندران از سال 1381 تا اسل 1382 مدير گروه فيزيك دانشگاه مازندران از سال 1383 تا سال 1384 پژوهشگر برتر استان مازندران در سال 1384 معاون پژوهشكده نانو بيوتكنولوژي دانشگاه مازندران داور چندين ژورنالهاي بين المللي رويوكننده انجمن رياضي آمريكا

فعاليتهاي آموزشي : دكتر كوروش نوذري عضو هيئت علمي و استاد دانشگاه مازندران است وي در مقاطع كارشناسي ،كارشناسي اشد و دكتري تدريس مي كند. ایشان دوره هاي كارشناسي ارشد و دكتري فيزيك دانشگاه مازندران را راه اندازي كرده است.

ساير فعاليتها و برنامه هاي روزمره : ساير فعاليت هاي دكتر نوذري به قرار زير است: تحقيق و فعاليت در امور مرتبط با پژوهش داوري مقالات و كتابهاي تاليف شده هدايت دانشجويان دكتري و كارشناسي ارشد كمك در تدوين استراتژي بلند مدت پژوهشي و آموزش دانشگاه كمك در اشاعه علم كيهانشناسي در جامعه از طريق سخنراني هاي عمومي

شاگردان : دكتر داوود ساداتيان و دكتر حميدمهدي پور و بيش از 18 دانشجوي در مقطع كارشناسي ارشد فيزيك از دانش آموخته گان دكتر كوروش نوذري مي باشند.

دکتركوروش نوذري  اینک به درجه استادی ( پروفسوری) نایل آمده است و این در سن 37 سالگی اتفاق افتاد. فرهیختگان دانشگاهی می دانند که نایل شدن به درجه استادی در سن ۳۷ سالگی آنهم در رشته فیزیک در تاریخ کشورمان بی سابقه است.

 ایشان تا کنون  بیش از هفتاد و سه مقاله در ژورنالهای بسیار معتبر جهانی به چاپ رسانده یا در دست چاپ دارند بطوری که  ارجاعات بسیار خوبی به آنها در مجامع علمی بین المللی شده و می شود..

 همچنین ایشان داور چندین ژورنال تخصصی بین المللی و رویو کننده انجمن ریاضی آمریکا و  نیز عضو انجمن بین المللی اختر فیزیکدانان و کیهانشناسان هستند.


دکتر نوذری در کمال فروتنی و تواضع خود را پيرومكتب فكري استاد  بزرگ دكتر رضا منصوري در زمينه كيهانشناسي مي داند. دكتر كوروش نوذري  استاد فيزيك نظري دانشكده علوم پايه دانشگاه مازندران به همراه دانشجوي كارشناسي‌ارشد خود كاظم كلاگر موفق به ارائه مدل جديدي براي آغاز عالم شده‌اند. در سال 1982 استفن هاوكينگ فيزيكدان مشهور انگليسي به همراه دانشجوي خود جيمز هارتل مدل كيهانشناخت كوانتومي خويش را پايه ريزي كردند. آنها نشان دادند كه عالم از يك منيفلد ريماني با نشانگان اقليدسي در امتداد يك ابرسطح فضاگونه S3 به عالم لورنتزي معمول تونل زني نموده است. دكترنوذري نشان داد كه اين ابرسطح بايد نورگونه باشد و تانسور انرژي ـ تكانة اين ابرسطح غير صفر است. فرض نورگونه بودن ابرسطح تغيير نشانگان باعث مي‌شود كه تجزيه 2+2 فضازمان بر تجزيه 1+3 رجحان يابد و فرمولبندي انتگرال مسير گرانش كوانتومي دستخوش تغيير گردد. بعلاوه اكنون زمان در امتداد يك مرز نورگونه حادث مي‌شود و لحظة t=0 براي ناظرين مختلف به طور متفاوت آغاز مي‌شود. مهمترين نتيجه اين نظريه جديد داشتن تانسور انرژي ـ تكانة غير صفري براي ابرسطح گذار و نيز نورگونه بودن اين ابرسطح است. بخشي از نتايج اين نظريه در دو ژورنال آمريكايي Journal of Math. Phys. و آلمانيGen.Rel.Grav. به چاپ رسيده و بخش ديگري از آن براي چاپ به ژورنال Journal. of. Math. Phys آمريكا ارسال گرديده است.

جوائز و نشانها : پژوهشگر برتر دانشگاه مازندران در سال 1383 پژوهشگر برتر استان مازندران در سال 1384 استاد نمونه دانشگاه مازندران در سال 1383

چگونگي عرضه آثار : تاليف كتاب نظريه نسبيت و چاپ بيش از 60 مقاله ISI در ژورنالهاي بين المللي و ويرايش علمي چند كتاب و نيز چاپ و ارائه بيش از 25 مقاله در همايش هاي تخصصي داخلي و خارجي از جمله فعاليت هاي پژوهشي دکتر كوروش نوذري مي باشد.

آثار

1-نانو فيزيك
      ويژگي اثر : پديدآورنده: علي بهاري، كوروش نوذري () ناشر: دانشگاه مازندران - 02 تير، 1387

2- نظريه نسبيت
 
     ويژگي اثر : پديدآورنده: كوروش نوذري، مهرنوش ميرزائي ناشر: دانشگاه مازندران - 25 اسفند، 1386
منابع :   http://www.adinebook.com2http://www.umz.ac.ir/

         زندگینامه فرهيختگان -  بنياد ايرانشناسي ،زمستان 1387

 http://www.umz.ac.ir/en/dynamic/dynamic.asp?Userid=139 

 

 

بزودی مطالب  مفصلی در مورد سایر چهره های ماندگار  درج خواهد شد. با تشکر از  تذکر شما دوست عزیز

ره های ماندگار لفور :  میرزاعلی الیاسی گالشکلایی ؛ حسین فرقانی اولین دارنده دفتر ثبت ازدواج شماره 14 لفور که فعلاکفالت دفتر توسط آقای ادیانی است مر حوم شیخ ابوالقاسم  ناصری 

 آیت الله العظمی معلمی نفت چالی صاحب رساله و مرجع معظم تقلید در مشهد مقدس که از اعاظم روزگار است ؛ آیت الله آل یاسین ؛ آیت الله  شیخ صدرالدین ادیانی ؛و دکتر سید علی ادیانی نماینده مجلس ؛ حجت الاسلام عبدالوهاب محسنی دهکلانی

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم بهمن 1384ساعت 0:35  توسط محمد اصغری  | 

معرفی ییلاقات منطقه لفور

 کجای زمين به اين قشنگي است؟!

ييلاقات لفور، شامل روستا هاي زيباي لاكوم، لرزنه، سرين، امام زاده حسن، سيال، سنگلج، و شهر تاریخی آلاشت است. سرزميني رؤيايي در ميان كوه‌هاي البرز، جايي كه ابر ها  هم به دست‌بوسي زمين مي‌آيند. سرزميني در ميان ابرها و كوه‌هاي سبز. براي رفتن به آنجا از مبداء تهران از دو جاده ي هراز  و  فيروزكوه

مي  توان استفاده كرد. 

مسير ۱دسترسی به ییلاقات لفور- جاده ي بابل - گنج افروز-شیردارکلا-دئوتک-جاده کارسنگ:

مسیر ۲ دسترسی به ییلاقات لفورـ جاده فیروزکوه- قائمشهر -سه راهی آزادمهر-جاده آلاشت.

 ييلاقات باصفای  مردم  لفور

لاکوم: ییلاق بخشی از مردم روستاهای نفت چال،بورخانی و چاکسرا

لرزنه : ییلاق مردم روستاهای دهکلان، لفورک و بخشی از مردم نفت چال

سنگرج:ییلاق مردم روستاهای، لفورک و ؟

سرین :ییلاق مردم روستاهای لفورک و بخشی از مردم پاشاکلا و کفاک

سیال: ییلاق دامداران بورخانی و نفتچال

اسپرز: ییلاق زیبا و باصفای مردم روستاهای عالمکلا و ریسکلا و کالیکلا (با تشکر از آقای مرتضی محمودی)

بقیه مطالب را در ستون ادامه مطلب مطلعه فرمایید. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و دوم دی 1384ساعت 17:7  توسط محمد اصغری  |