تبليغاتX
لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

لفور سرزمین نجابت و پاکی ها

دیار تربيت وجوشش استعدادهاي بزرگ و درخشش علما و دانشمندان و انسان‌هاي ارزشمند

فهرست مطالب

 
  

شعر "لفوری" از استادارجمند جناب اقای حجت الله حيدري سوادكوهي،(21/9/1387) 

                                             دور از نگاه ايران آخر چرا لفوري

در اوج عزت نفس،  دردآشنـا لفــــوري    
درخـودخزيده محكم چون قله هاي البرز    
مهمان ستاي ومومن آزاد و اهل دانش     
منطق گرا ومنصف برهان پذير و عارف    
در سرزمين سبزت   كاشانه زد فريدون     
هر مرغ نغمه خواني  بر شاخسار گويد     

از دور دست تاريــخ تااين زمـــان نزديك 

طبـــع بلنــــد و ايمان  در ذات تو مـــؤكد    

مردان عهـــــدپيشين رفتند سرفرازان    

مديــــون كس نبودي در طول روزگاران

گويي لفور حجت ،       مازندران نباشد

اي مــانده ازتوجه عمري جدا لفوری

تاريـــخ مي ستايد      نام ترا لفور ي

هر عهدبسته بودي كردي وفالفوري  

در انـــزوا نشسته،  بي ادعا لفوري      

هرگز نكرده بودي وي را رها لفور ي    

احسنت و آفرين زدصد مرحبا  لفوري

برسر نداشتـي كس، الا خدا لفور ي
اما زمان كشيدت، در انـــــزوا لفور ي

اينك تويي كز آنان ماندي بجا لفور ي

لطف خداست با تو  بي انتها لفور ي

 دور از نگاه ايران       آخر چرا لفوري

فهرست مطالب

لفور

لفور زیبا

نوید  بهار

واژه های ویژه

شوپه/ شالیزار

تقویم تاریخ لفور

داستان سد البرز

اقوام و طوایف لفور

لفور گاهواره فریدون

مکتب خانه ها در لفور

روز 26 ايدماه(عيدماه)

چهره های ماندگار لفور - چهره های ماندگار لفور (نسخه به روز شده)

معماری خانه های لفور

بازهم قصه وغصه جنگل

آموزش و پرورش در لفور

مراسم ماه محرم در لفور

ماه مبارک رمضان در لفور

معرفی ییلاقات منطقه لفور-روستاهای ییلاقی منطقه وسو

لفور در آئینه شعر و شاعری

خصلت های پاک و ناب لفوری ها

روستای تاریخی و بهشتی لفورک (به روز شده)

ترانه های سرزمین مادری من - لفور

تصاویری زییا و رویایی از طبیعت لفور

برخی از اماكن و بناهاي مذهبي لفور

لفور در دنیای مجازی/IT  لینکستان لفور

معرفی روستاهای لفور-لفوردریک نگاه (بورخانی- پاشاکلا-شاکلا-تمر)

چهار فصل سال چهار فصل زندگی در لفور

بقعه امامزاده گزو و آبشار دیدنی و رویایی آن

دل مشغولي و دلبستگي مردم لفور در گذشته

نقدوبررسی منصفانه عملکردنمایندگان مردم لفور در مجلس

برگرفته از یادداشت های یک مسافر لفور شرقی
گالش و تلار (منزل) و فرهنگ منحصر بفرد آن (لفور)

تصاویری زیبا از لفور و ییلاق با صفای لاکوم و لرزنه و ...

مراسم پنو / حدود و ثغور مراتع و مناطق جنگلی لفور

برگرفته از یادداشت های یک مسافر لفور - لفور غربی

نوروز خواني معمولا" ده تا پانزده روز قبل از آغاز سال نو

قراری شغل مردان خانواده های فقیر در روزگار سیاه نداری

لفور سبز یا زرد! /پرتاس" جنگل زیبای لفور سواکوه را در یابیم!

مقام والای معلم (مطلب از دوستان عزیز - لفوری و نفت چالی)

تمر(TAMAR)یکیاز روستاهای محروم منطقه لفور/تصویر بی نظیر

لفور در آئینه شعر و شاعری - قطعاتی زیبا از آقای محمد جعفری گشنیانی

پیام ها و یادداشت های دوستان شما

+ نوشته شده در  شنبه یکم بهمن 1390ساعت 11:12  توسط محمد اصغری  | 

لفور، دیروز، امروز و فردا!

 بدون اغراق مي توان گفت كه در بين دهستان های کشور دهستان لفور زيباترين طبيعت را دارد از يكسو يله داده به آبهاي نيلگون سد البرز از سويي نشسته بر دامان طبیعت سر سبز و با طراوت جنگل پرتاس و ترز در دامنه البرز و پای قله راز آلود و زيبای وسو! 

لفور  منطقه  مه        یادمونه          هرچی دارنه مه گت گت نشونه

ونه گت گت دار مه هم زبونه            ونه دار  چرده  مه  سایبونه

ونه یال یال سی مه دم زنونه           ونه یخ چشمه  مه اوخارونه
    


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه سی ام دی 1390ساعت 16:4  توسط محمد اصغری  | 

درس بزرگ کمیل رستمی و خانواده اش به همه انسانها

ظهر سه‌شنبه هشتم آذر ماه کمیل بعد از اتمام کلاس‌هایش در دانشگاه سمنان قصد رفتن به خوابگاهش را داشت دچار حادثه شد.

 اهدای زندگی به 6 بیمار نیازمند

کمیل کنار خیابان در انتظار ماشین ایستاده بود.  درحالی که چمدانش را هم بسته بود و قصد سفرداشت تا در فرصت تعطیلات قبل از امتحانات پایان ترم در کنار خانواده اش باشد اما بی احتیاطی و عدم توجه راننده پراید درحال سبقت بهانه ای شد و آنچه که نباید اتفاق افتاد و نه تنها یک خانواده بلکه مردم یک منطقه را داغدار کرد.جمعیت زیادی برای کمک به کمیل دور او جمع شدند و هر کس سعی می‌کرد هر طوری که شده به او کمک کند.کمک امدادگران و تلاش پزشکان بیمارستان امیرالمومنین(ع) سمنان و دعای مردم اعم از پیر وجوان چاره ساز نشد و تقدیر به اراده یزدان پاک رقم خورد و خود خدا طالب  این جوان پاک و با صفا شد. جوانی از خانواده و تباری پاک.
 متخصصین با بررسی آزمایش‌ها،از بهبودی کمیل نا امید شدند. خانواده فداکار ایشان هم موافقت کردند اعضای بدن ثمره عمرشان در طی چند عمل جراحی بطور همزمان به 6 بیمار نیازمند پیوند زده شود کمیل خود بار سفر را در حالی بست که نجات بخش شش انسان دیگر شد. خانواده کمیل فراق عزیزشان را بجان خریدند و با ایثار و از خود گذشتگی نگذاشتند جمعی دیگر از انسانها شاهد فراق عزیزانشان شوند.
کمیل رستمی عزیز  ۱۹ ساله بود و متولد سال ۱۳۷۰ از روستای نفتچال لفور دارای رتبه ۸۰۰ کنکور سراسری و ورودی سال ۸۹  رشته برق و الکترونیک دانشگاه سمنان.
کمیل در وبلاگ بچه های برق http://mtelectronic.blogfa.com/post-17.aspx
 مطلب می نوشت و هم اینک دوستان خود را تنها گذاشت و برای خوانندگان مطالب و نوشته هایش مطلبی جاودانه نوشت. او به همراه خانواده اش درسی بزرگ به همنوعان خود آموختند که هیچوقت فراموش نحواهد شد. وقتي قرار است هجراني رخ دهد، قلبي مي تواند دوباره در سينه اي بتپد كه مفهوم انسانيت هميشه زنده بماند و آدميان بدانند كه مهر چيست و محبت كجاست؟
برای والدین و عزیزان و بازماندگان کمیل واقعا چه امتحان سختي بوده است اینکه بايد از زيباترين عشق زندگي شان بگذرند، وقتي که شاهد بودند عزیزشان هنوز نفس مي كشد خدایا خودت می دانی  آخرين وداع چه قدر برایشان سخت بوده است.
به دل های به وسعت دريایشان، از مرگ نمي توان گفت چون هميشه عزيز سفر كرده شان در قلبها و يادها زنده و جاويد است.

کمیل خود پرواز کرد اما قلب مهربانش هم چنان می تپد.کمیل با هجرت خود به چند انسان ديگر زندگي دوباره اهدا کرد. روحش قرین رحمت باد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم شهریور 1390ساعت 21:10  توسط محمد اصغری  | 

لفور گاهواره فریدون

در سرزمين سبزت   كاشانه زد فريدون     هرگز نكرده بودي  وي را رها لفوري (جچت جیدری)

بزرگ شدن فریدون در دامنه امیدوارکوه و پرورش ایشان توسط چوپان لفوری وپیرمردی فرزانه و پيروزي فريدون بر ضحاک

 مردم سوادكوه، از ديرباز تاكنون معتقدند كه  بيست و ششم نوروز ماه كه امروزه مقارن است با بيست و ششم اسفند ماه، روز پيروزي فريدون شاه بر ضحاك ماردوش است و يا روزي است كه فريدون شانزده ساله، براي شكست ضحاك به طرف قلمرو حكومت او كه امروزه واقع در كوهي رو به روي امامزاده هاشم در جاده هراز است، حركت كرد. از آنجا كه تمام اين وقايع تاريخي _ اسطوره اي در اين منطقه از مازندران روي مي دهد.  سوادكوهي ها اين روز را از هزاران سال پيش، گرامي مي دارند.   داستان از اين قرار است.....: (ادامه مطلب را بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 14:9  توسط محمد اصغری  | 

لالایی های سرزمین مادری من

لالایی نخستین زمزمه های اشعار عاطفی و آهنگ مادرانه ای است که نشان از پیمان بین مادر و کودک است و این پیمان همزمان با دمیدن روح در جسم کودک، بین مادر و فرزند بسته می شود. رشته های این پیمان نامریی است ولی با الهام از منبع لایزال عشق حامل پیام هایی است که بر لب های مادر جاری و تا گوش جان کودک می پوید و تأثیر رؤیایی آن امنیت و ارامشی است که کودک با تمام وجودش آن را احساس می کند. تاب های گاهواره کودک خاستگاه اصلی این مرکز انرژی تمام نشدنی از قدرت لایزال الهی است. امید به زندگی سرشار از لطف و عنایت الهی وآرزوهای مادرانه که از عمق جان مادر برمی خیزد تمام هستی و کائنات را برای به مقصد رسیدن کوذک در این جهان هستی به استخدام خود در می آورد.لالایی ها  ادبیات شفاهی فرهنگ ها و سرزمین ها هستند گویی از آسمان به هر مادری(با هر سطح سواد، با هررنگ پوست، با هر زبان و اعم از خوش آواز و بد صدا  و...) آنگاه که کنار گاهواره فرزندش می نشیند به او الهام می شود. بدون اینکه مادر از شعر وشاعری سر در بیاورد. گوِیی که روان مادرانه از همان آغاز کودکی به او حکم می کند که گوشه ای از ذهن و زنگی خوذ را باید به این امر مقدس اختصاص ذهد. 

منبع تصویر: وبلاک روجا

تجربه نشان می دهد که کودکان با اینکه با لالایی بزرگ می شوند، هرگز شعر آن را یاد نمی گیرند و به طور كلی ذهن خود را به فراگیری لالایی معطوف نمی کنند و زمانی هم که به حرف می آیند هرگز لالایی را به عنوان ابزار خیال خود به کار نمی گیرند. حتی دختران کوچک به هنگام خواباندن عروسک خود، برایش لالایی نمی خوانند بلکه بیشتر سعی دارند که روی او را بپوشانند و به او امنیت بدهند. زیرا در هنگام بازی بیشتر می خواهند عروسک را در یابند، نه اینکه او را بخوابانند. اما اگر همین دخترکان بخواهند خواهر یا برادر کوچک تر خود را بخوابانند- بر اساس داشتن روان اسطوره ای مادرانه - حتما برایش لالایی می خوانند.

 

آی    لا لای   توئه/ شه چراغ سوئه/ چش ره  نینه خوئه  
 لالا  شه ورئه      /   شه عسل پرئه /تو بدم  گهرئه         

لالا بدم  توئه        /  شه گل خوشبو /تن ره نیره توئه     


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم مرداد 1389ساعت 12:53  توسط محمد اصغری  | 

بازهم قصه و غصه جنگل

جنگل بین  کلج خیل و لفور را مردم روستاهای بورخانی و نفتچال و دهکلان "پلنگ پر" می گفتند. انبوهی جنگل و دره های عمیق آن باعث شده بود که وحشی ترین حیوانات جنگلی مثل پلنگ و گرگ آنجا خانه کنند. 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم اسفند 1388ساعت 23:50  توسط محمد اصغری  | 

ترانه های سرزمین مادری من - لفور

موسیقی اصیل وسنتی در لفور سوادكوه نیز مانند دیگر نقاط  استان مازندران در گذشته از رونق خوبی برخوردار بوده و اكنون نیز بندرت در گوشه و كنار این منطقه مورد استفاده قرار گرفته اگرچه علاقمندان بسیاری دارد. ساز سنتی و اصلی در موسیقی این ناحیه نوع خاصی از نی یا همان لله وا می باشد و ...كَهو آسِمونِ كِمبه سفارِش                                 هر كِجه يار شُونه نَهيره وارِش        


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه دوم مرداد 1388ساعت 12:2  توسط محمد اصغری  | 

مراسم ماه محرم در لفور

             محرم ماه پیروزی خون برشمشیر برعزاداران حسینی تسلیت باد.

           قیامت بی حسین غوغا نـدارد    شفاعت بی حسین معنا ندارد
           حسینی باش تا محشر نگویند     چرا پرونده ات امضا نـــدارد ؟

محرم

    عالم همه قطره است ودریاست حسین(ع)   خوبان همه بنده اند ومولاست حسین(ع)

     ترسم که شفاعت کند    از قاتل خویــــــش    از بس که کرم دارد و آقا است حسیــن(ع)

 سنتهای مذهبی در لفور  آنچنان دیر پایند و قوی و با عظمت برگزار می شوند که گاهی انسان خیال می کند که از سپیده دم تاریخ تا کنون تداوم داشته اند.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه سیزدهم شهریور 1387ساعت 13:46  توسط محمد اصغری  | 

داستان سد البرز- بزرگترین سد خاکی ایران

اما مسئله مهمتراین سئوال مردم لفور است که  ساخت این سد و بهره برداری از آن صرف نظر از هزينه زياد آن چه از لحاظ زماني و چه اعتباري، چه منفعتي را براي مردم محروم منطقه لفور بویژه مردم روستاهایی که در قبال این این پروژه متضرر و یا بهتر بگویم نابود شدند، به ارمغان مي‌آورد؟ مردم منطقه و همه مسئولین می دانند که اين سد در زمين‌هاي متعلق به مردم 13 روستا  لفور غربی شامل لفورک، چاشتخواران، گشنیان، حاجی کلا، امیرکلا، اسبوکلا، میرارکلا، گالشکلا، نفت چال، بورخانی، کفاک، چاکسرا و دهکلان احداث شده است و مردم آن نيز طي سال‌هاي گذشته به دليل فروش اجباری زمين‌هاي كشاورزي  و حتي مسكوني آن‌ها به قیمت بسیار ناچیز به شهرهاي مجاور مهاجرت اجباری كرده  در حال حاضر بخش عمده‌اي از اين روستا ها خالي از سكنه شده است. 
با تشکر از کوروش
مهاجرت‌هاي اجباري لطمه بسيار زيادي را از نظر جمعيتي و توسعه ای به مردم منطقه و سرمایه اندک آنها وارد كرده است و به طور قطع مي‌توان گفت: سد البرز يكي از عوامل مهم در مهاجرت مردم و خروج سرمايه‌های اندک مردم لفور به شهرهاي ديگربوده است. اهالي این  روستاها اغلب با سرمايه دام‌هاي محلي و اندک درآمد حاصل از کسب و کار بر روی زمين كشاورزي خود امرار معاش مي‌كردند. ولی در حال حاضر آنها را به بهایی اندک اجبارا واگدار نموده وآنهایی که امکان مهاجرت نداشتند با وضع رقت باری در روستا مشغول گذراندن باقی عمرشان هستند. از آن جا ‌كه توسعه هر منطقه ای به اختصاص اعتبار براساس شاخص جمعيتي آن بستگي دارد. مهاجرت ها نيز به واسطه آغاز به كار ساخت سد البرز شروع و شاخص اعتباري را در اين منطقه از شهرستان سوادکوه كاهش داده و تقریبا به صفر رسانده است. ظاهر امر چنین است که انگار هیچ فرد یا نهاد یا سازمانی خود را مکلف به بهبود و توسعه وضعیت روستا های باقیمانده و زندگی مردم ساکن از همه جا رانده  و وامانده در آنها نمی داند. و با نگاه به زندگی و وضعیت روستاها در طی این سالها بطور ملموس مشاهده می شود که هیچ بودجه و اعتباری برای آنها اختصاص داده نمی شود. مردم این منطقه از حداقل امکانات بهداشتی و آموزشی نیز برخوردار نیستند. تعطيلي چند مدرسه قدیمی در روستاهاي لفور به دليل همجواري با سد البرز در سال‌هاي گذشته و عدم تمکن مالی خانواده ها برای ادامه تحصیل فرزندانشان در شهر های همجوار موجب شده است، بسياري از دانش‌آموزان در اين روستاها  بعد از آغاز به كار سد البرز ازتحصيل بازبمانند. بخشی از اين دانش‌آموزان كه در حال تحصيل با این شرايط سخت هستند، بايد كيلومترها راه را با هزينه‌هاي فراوان از روستاي لفور به شهر شيرگاه  یا  بابل و قائم شهر طي كنند. تخريب باغ‌هاي مركبات و به زیر آب رفتن زمين‌هاي كشاروزي، در تنگنا قرارگرفتن مردم، از بین رفتن مراتع، از دست دادن امنیت و آسایش اندکی که در  گذشته داشتند. حداقل تبعات ناشی از احداث سد برای مردم این منطقه بوده است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:17  توسط محمد اصغری  | 

تقویم تاریخ لفور

1500 پیش از میلاد؛ 
 گورستان لفورک و تپه چاشت خوران از دوره عصر آهن و در حدود 1500 سال قبل از میلاد بنا نهاده شده اند.عصر آهن در دانش باستانشناسی دوره‌ای است که در آن بشر به گستردگی از آهن در جایگاه ماده‌ای برای ساخت ابزار و جنگ‌افزار سود برد. به جز این جامعه‌های کهن تغییرهایی در زمینه کشاورزی،باورها و شیوه‌های هنری نسبت به گذشته یافت. (ادامه مطلب)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:1  توسط محمد اصغری  | 

لفور

لفور نام يکي از دهستانهاي بخش سوادکوه  است. اين دهستان در قسمت جنوب باختري شيرگاه و علياي دهستان بابل کنار واقع و منطقه اي است کوهستاني،جنگلــــي و  داراي هواي مرطوب و معتدل. آب آن از سه رودخانه اصلی گزو، کرسنگ رود و چاخنی حاصل ميشود. محصول عمده اين دهستان برنج و لبنيات. شغل ساکنين اهالي اين دهستان زراعت و گله داري است. تابستان گله داران حدود ييلاقات و لوپي ميروند. اين دهستان از 21 آبادي تشکيل شده و جمعيت آن در حدود 8 هزار نفر و قراي مهم آن به شرح ذيل است: نفتچال، بورخاني، گالشکلا، دهکلان و عالمکلاو.. (فرهنگ دهخدا و فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3)

لفورک دهي از دهستان لفوربخش مرکزي شهرستان شاهي واقع در 16هزارگزي جنوب باختري شيرگاه. کوهستاني، جنگلي، معتدل، مرطوب و مارلايائي و داراي 600 تن سکنه. آب آن ازرودخانه ازر. محصول آنجا برنج و لبنيات. شغل اهالي زراعت و گله داري صنايع دستي زنان شال و کرباس بافي و راه آن مالرو است. در تابستان گله داران به ييلاق سربن و لرزنه ميروند. (فرهنگ دهخدا و فرهنگ جغرافيايي ايران ج 3)


 بلوک لفور:طبق تقسیمات قدیم، دهستان لفور از سه بخش آذر رودبار، رون و  پرو تشکیل می شده است. منطقه آذر رود با ر شامل روستا های دهکلان، بورخانی، نفت چال، کفاک، چاکسرا و لرگچال بوده است.منطقه رون شامل روستاهای  پاشاکلا، میرارکلا، گالشکلا، اسبوکلا، گشنیان، چاشتخوران، حاجیکلا و لفورک بوده است.منطقه پرو شامل روستا های منسر، شازقلت، مرزیدره، عالمکلا، تمر، رئیسکلا، کالیکلا و شاکلا بوده است.کل این منطقه تحت حاکمیت یک نفر تحت عنوان سربلوک  اداره می شده است. خلیلی(آلاشتی ساکن نفت چال)، داودی (رئیس کلا) و آقابرار ؟  آخرین سربلوک های این منطقه بودند.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و سوم فروردین 1387ساعت 18:23  توسط محمد اصغری  | 

تمر(TAMAR)یکی از روستاهای محروم منطقه لفور / تصویر بی نظیر

     روستای کوچک و بسیار زیبای تمردر قلب جنگل های لفور در مسیر جاده شارقلت به رئیس کلا(بعد  از روستای عالمکلا)  واقع شده است. عبور رودخانه، مجاورت جنگل، شالیزار های حاشیه روستا چشم اندازی بی بدیل را در این گوشه از سرزمین لفور  ایجاد کرده است. جاذبه های طبیعی که در وصف نیایند بلکه دیدنی اند. اهالی این دیار و  آنهایی که به آنجا سفر کردند این جملات را بهتر می فهمند. رودخانه بابلک  در حاشیه این روستا  چشم اندازی بسیار زیبایی را در کنار شالیزارهای اطراف آن بوجود آورده است. رودخانه جوان و خروشان بابلک با صدای دلفریب و گوشنوازش، بعد از عبور از مجاورت  این روستا در پایین دست روستای دهکلان به بابلرود می پیوندد.

     تمر مردمی مهمان نواز و صمیمی را در خود جای داده است. شغل مردم روستا کشاورزی و دامداری است. عدم وجود حداقل تسهیلات رفاهی و معیشتی در روستاهای لفور بویژه در این روستا که حتی یک پل برای عبورمردم آن از رودخانه وجود ندارد، بسیار آزار دهنده است. مردمی که صددرصد به خودشان متکی اند. و بی گمان هیچ مسئولی برای رفاه آنها فکر و اندیشه ای را پیاده نکرده است. توفیقی حاصل شد تا  در ایام نوروز  این روستا را از نزدیک ببینم(نوروز ۸۶). درحاشیه روستا تاسیسات گارگاهی یک  شرکت  که تونل انتقال آب رودخانه بابلک را در دست احداث  داشت به چشم می خورد.شرکت برای استفاده کارگاهی پل موقتی احداث کرده بود. در زمان ایجاد این پل موقت مردم نگران بودند که  مسئولین محلی با دیدن آن پل موقت از فکر ایجاد یک پل دائمی برای عبور و مرور مردم این روستا، صرف نظر کنند. چون با پیگیری مردم مقدماتی برای احداث یک پل دائمی از روی رودخانه بابلک فراهم شده  بود.  امیدوارم در زمان نوشتن این مطالب، کار احداث آن پل کوچک تمام شده باشد و مردم حداقل درفصل سیلاب نگران عبور خود و احشامشان از روی رودخانه نباشند.

    آنچه مسلم است محرومیت مخوف منطقه لفور در پشت صحنه زیبایی های طبیعت آن نا پیداست. متاسفانه هر بیننده مسئولی ( مخصوصا اگر از مناطق کویری کشور آمده  باشد) مسحور این زیبایی شده و معمولا در هنگام بازدید از این منطقه به تنها چیزی که فکر نمی کند آبادانی این سرزمین است.  این نکته  رمز محرومیت منطقه لفور است  و گویی هنوز زمان رمز گشایی آن فرا نرسیده است. سئوال ما این است که: برای لفور عزیز چه کسانی  تصمیم می گیرند؟

 یادداشتی از دوست عزیز اقای محمودی در ذیل مطلب معرفی روستای تمر درج شده است که بیان آن شاید ذهن کنجکاو خوانندگان را به کنکاش بیشتر در مورد این روستا وادارد. آن یادداشت به این مضمون است.

کاش این دوست ما که درمورد تمر مطلب نوشت یادی از قدمت و تاریخچه تمر می کرد و رنجهای مردم روستا تمر از دوران نصراله خان و فرزندانش دیدند را هم می نوشت که چه ها برسر این مردم آورند و فرزندان تمری بدانند که پدران و مادران شان چه سختی ها را تحمل کردند؟!

 

تصویر بی نظیر چشم اندازی زیبا از روستای کالیکلای لفور

(با تشکر از تذکر آقای محرابی)

 
یک تام به نزدناتمامآمده است      یک پخته بهمراهی خام آمده است

 

تا بشکفد این سـرود لکنت بارم   تصویر به یاری کــــــلام آمده است

 

+ نوشته شده در  شنبه دهم فروردین 1387ساعت 21:24  توسط محمد اصغری  | 

لفور زیبا

قابل توجه دبیران و دانش آموزان سالهای تحصیلی 1359ـ1360 و 1360ـ 1361مدارس راهنمایی تحصیلی خیام (شهید اندرزگو) چاشتخوران
 استاد محترم جناب اقای جلال مظهری ملکشاه که هم اکنون در آلمان هستند در یکی از کامنت ها پیامی را درج نمودند. با سپاس از اظهار لطف و محبت ایشان،  عین پیام و آدرس الکترونیکی جهت اطلاع دوستان در ذیل درج شده است. (با آرزوی موفقیت و سلامتی برای ایشان)
 
 سلام دوستان: 
خسته نباشین. با خواندن این سایت جامع و زیبا در باره لفور زیبا بی اختیار یاد سالهای دور گذشته افتادم، سالهای تحصیلی 1359ـ1360 و 1360ـ 1361 که در مدارس راهنمایی تحصیلی خیام (شهید اندرزگو) چاشتخوران به عنوان دبیر زبان انگلیسی تدریس می کردم. یادش بخیر اون سالها و یاد همکاران و دانش آموزانم. اکنون که 16 سال است که در خارج از کشور و درآلمان زندگی میکنم میخواهم یاد و خاطره همه آنها و نیز لفور زیبا را گرامی بدارم. چقدر خوب بود که میتونستم با تعدادی از اونها تماس می گرفتم و اینکه الان چه می کنند. شاد و پیروز باشین. 
 mazhari@web.de

یاد بچه های مدرسه روستای گشنیان ومعلم نوذری درس ریاضی بخیر و یاد بچه های هم محلی اقا جلیل شریف وموسی یوسف ومحمد جمشید وصادق و مهربان مسعود و ایوب وبچه های دیگر، همجنین یاد  رود خانه زیبای حاجیکلا بخیر، دوست تان داریم بجه ها، در زندگیتان موفق باشید.

یاداشتی مرتبط:
جناب اقای جلال مظهری ملکشاه دبیر محترم سال های مدارس راهنمایی تحصیلی خیّام ( شهید اندرزگو) چاشتخوران و شهید مرادی نفتچال بسیار علاقمند بود در باره دوست عزیزمان جناب اقای علیرضا کجوری که یکی از همکاران سابق ایشان  در مدارس لفور بوده است اطلاع داشته باشد و یا باایشان به نحوی ارتباط برقرار نماید.چنانچه کسی از دوستان به ایشان دسترسی دارد. لطف کرده کامنت بگذارد. یا به آدرس ایشان. mazhari@web.de  مکاتبه نماید.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم آذر 1386ساعت 18:28  توسط محمد اصغری  | 

برگرفته از یادداشت های یک مسافر لفور - لفور شرقی

برای مطالعه کامل متن ادامه مطلب را گلیک نمایید.

جهت دسترسی به منطقه لفور با استفاده از خودرو از سال 1340 اقدام به ايجاد جاده شده بود ولي بدلیل بی کفایتی پیمانکاران و حیف و میل بودجه مربوطه، کار احداث یک جاده خاکی به طول تقریبی 15 کیلومترعملا تا سال 1359 (یعنی قریب به 19 سال) طول کشید. بنابراین تا سال  1359 دهستان لفور، جاده درست و حسابی نداشت. جاده خاكي شيرگاه به قرآن تالار  و از آنجا بصورت یک راه مالرو به  "دئوتک" ختم می شده است..از آن سال اتوبوس های از رده خارج مسافران را از شیرگاه به " شارقلت" جا به جا می کرد و گاهی هم بین راه خراب می شد! آن هنگام لفور از محروم ترین نقاط مازندران بود. اما در نهایت اصالت و زیبای بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه شانزدهم آذر 1386ساعت 19:40  توسط محمد اصغری  | 

ماه مبارک رمضان در لفور

ماه رمضان در لفور به مفهوم واقعی ماه ضيافت الله بود و همه با شادی و خوشحالی از آن استقبال می کردند. از اواسط ماه شعبان مردم منتظر ماه مبارك رمضان بودند. گويا  همگي ضيافتي را وعده داشتند.رمضان رنگ و بو و شور و نشاط خاص خود را داشت.گويا  همگي ضيافتي را وعده داشتند.  لحظه زیبای  اذان و مناجات سحری یا همان سحر خونی سفره هاي مهرباني مردمي مهربان و صميمي وصف ناپذیر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه یکم مهر 1386ساعت 14:36  توسط محمد اصغری  | 

قراری شغل مردان خانواده های فقیر در روزگار سیاه نداری

مردان خانواده هایی که از خودشان زمینی برای کشت و زرع نداشتد و یا حرفه ای خاصی هم  بلد نبودند، به قرار می رفتند. گاهی هم  افراد خانواده پرجمعیت نانخوراهای اضافی خودرا به قرار می فرستادند. بعضی از  خانواده ها از سر اجبار و فقر دختر یا پسر خود را به نوکری یا کلفتی به خانه ارباب یا پولدارها می فرستادند. بعضی از خانواده های فقیر فرزندان پسر خود را از زمان خردسالی به قرار می فرستادند. گالش ها از این بچه ها برای نگهداری از گوساله ها استفاده می کردند. به مودکان خردسال در گاوبنه گوک پی  می گفتند.
چند نوع  قراری مرسوم بود. که بد ترین نوع آن پوستمزدی قرار(کار کردن در قبال خورد و خوراک روزانه) بود. پوستمزدی قرار یعنی فرد در قبال همه کارهای که از صبح تا غروب انجام می داد تنها سه وعده غذای بخور و نمیر دریافت می کرد. در آن سالهای سیاه نداری تازه همین  هم غنیمت بود و ارباب ها با هزار منت جوانان خانواده های فقیر را برای پوست مزدی قبول می کردند. نوع دیگر قراری با اندکی دستمزد همراه بود. گاهی هم علاوه بر دریافت غذای بخور و نمیر و اندکی دستمزد، لباس کهنه های بچه های ارباب را هم دریافت می نمودند.
 
قراری نوعی بردگی بود وشخص قراری در واقع برده به حساب می آمد لذا باید هرنوع رنج و زحمت و تحقیری را تحمل می کرد. گاهی اتفاق می افتاد که جوان قراری به خاطر سختکوشی و صداقتش دل ارباب را بدست می آورد و یا زرنگی و چالاکی خود دختر ارباب را شیفته خود می ساخت و به این طریق داماد ارباب می شد. اما دامادقراری هیچ وقت قرب و منزلت فرزندان ارباب را نداشت.  آب آوردن، شکستن هیزم، دوشیدن گاو ها، گله بانی، چوپانی، کار در مزرعه در فصل کاشت و برداشت و حتی انجام کارهای خانه  از جمله وظایف یک فرد قراری بود.
خوشبختانه قراری از نوع پوست مزدی امروزه بکلی از بین رفته است ولی متاسفانه نوع قراری با اندکی دستمزد گویی در بعضی از مناطق  در حد انگشت شمار هنوز رایج است.

شخم زدن با ازّال ( گاو آهن )

ورز و کلو و شخم زدن زمین و آماده کردن زمین شالیزاری برای نشای برنج کار دشواری بود.مردان پس از خواندن فریضه صبح  بهمراه جفت های ورزا و افرادی از اعضای خانواده خود راهی زمین شالیزاری می شدند. ازّال ( گاو آهن ) به گاو بسته می شد و صدای های و هوی مرد کشاورز از اول صبح تا غروب افتاب ادامه داشت. تا عصر زمین شخم می شد و غروب ها که اهل کار به خانه بر می گشتند، در واقعی جسدی بیش نبودند و  فرقی با مرده متحرک نداشتند. روز ها و روزها سپری می شد تا  زمین یکسره شخم می شد وسپس کلو(کلوخ شکنی)و آماده کردن تیمجار و بذر پاشی در تیمجار وتیم کندن و نشا کردن.مردم گاوها یشان را صبح زود ازطویله هایشان بیرون و آنها را به سمت بیشه و مراتع اطراف روستا راهی می کردند.گاوها هم هر روز غروب خودشان سیر و سرحال بر می گشتند. بسیاری از گاوها با دیدن کلک باز سر راهشان یا در مسیرهای مزارع که توسط کشاورزان بی مبالات باز مانده بود بجای چریدن در بیشه راهی زمینهای کشاورزی مردم می شدند..برای کشاورزان بسیار دردناک بود  زمانی که خوشه های سرسبز مزارع آنها توسط گاو و اسب و خورده می شد. واقعا غیر قابل جبران بود. 

 یادداشت ها هم ولایتی ها -  ادامه مطلب را کلیک نمایید!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه ششم شهریور 1386ساعت 15:8  توسط محمد اصغری  | 

روز 26 ايدماه( عيدماه).

 

 روز 26 ايدماه( عيدماه). روزي كه براساس يك سنت ديرينه مردم از دو سوي، ( يك سوي از بندپي و سوي ديگر از آلاشت) به امام زاده‌حسن (ع) رفته و دريك تجمع سياحتي و زيارتي شركت مي كنند. در اين روز حاضرين در اطراف امام زاده به دو گروه (بندپي و آلاشتي) در مقابل هم گرد آمده و مسابقه كشتي سنتي محلي را برگزار مي كنند.آرايش اين دوگروه در مقابل هم بسيار محترمانه و ديدني و لذت بخش است .

   بااينكه براي قهرمانان كشتي هيچ جايزه‌اي در نظر گرفته نمي‌شود اما كشتي گيران عزيز با جديت و تعصب خاصي به رقابت و مبارزه‌ ورزشي كه توام بامنش پهلواني نيز همراه است مي پردازند. جمعيت نيز با احساسات خوبي كشتي گير مورد علاقه خودش را تشويق مي نمايند و مسابقه نيز بر اساس تعداد كشتي گيران داوطلب و حاضر در ميدان ( مثلاً 5 تا آلاشتي و 5 تا بندپي) انجام ميشود و سرانجام هر سمتي كه تعداد برنده‌ها بيشتر باشد به عنوان پيروز و قهرمان سال معرفي ميشود و پايان كشتي يعني پايان مراسم روز 26 امام زاده‌حسن (ع) ، وهمه حاضرين در مراسم به سمت روستای يیلاقی یا دیار خودشان باز می گردند. در قديم بيشتر مردم با اسب به آنجا ميرفتند ولي حالا وسيله ها متنوع وكمتر با اسب به آنجا ميروند. نا گفته نماند در اين روز دست فروشها نيز از فرصت بدست آمده خوب استفاده مي كنند.(مطلب از دوست عزیز- لاکومی    بدون دخل و تصرف)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1386ساعت 22:57  توسط محمد اصغری  | 

مقام والای معلم (مطلب از دوستان عزیز - لفوری و نفت چالی)

مي توان در سايه آموخــــــــــــــــن   گنج عشق جاودان اندوختن

.( تقدیم به همه معلمین عزیز بویزه معلمین روستاهای  محروم لفور - مطلب از دوست عزیزنفت‌چالي- متن کامل را در ادامه بخوانید)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اردیبهشت 1386ساعت 14:16  توسط محمد اصغری  | 

خصلت های پاک و ناب لفوری ها

خصلتهاي موجود در جامعه نيمه قبيله اي و عشيره اي لفور در هر نقطه اي كه باشد بر معيارهاي خاص خود استوار است، شرايط زيست محيطي در كنار عوامل ديگر كه بر اثر گذشت زمان رنگ و معيار و ارزش به خود گرفته است و فرهنگي را بوجود آورده است كه مردم تحت تاثیرآن تا روزگاری به هيچ عنوان حاضر نبودند ازآن دست بر دارند و هنوز فراوان افردی اند که به این اصول و ارزش ها پایبندند. هر چند كه بعضي از اين خصلتها ممکن است امروز از ديدگاه مردمان بی ریشه ارزش و اعتبار نداشته باشد ولی در گذشته نه چندان دور اصرار اين قوم بر حفظ ويژگي‌هايش او را از ديگر اقوام متمايز ساخته است. ازجمله این خصلت ها عبارتند از:

1-مردم لفور مردمي قانع با عزّت نفس  و مناعت طبع  بالا

2-اشتياق و همت زائدالوصف لفوری ها به کسب علم و دانش.

3-مهمان دوستي و مهمان نوازی

4ـ همياري و تعاون گروهي

  (ادامه دارد)

برای خواندن بقیه مطالب  ستون ادامه مطلب را کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم اردیبهشت 1386ساعت 23:20  توسط محمد اصغری  | 

شوپه/شالیزار

شوپه یا  شب پایی یا به عبارتی نگهبانی از محصول مزرعه بهنگام  شب که برای  حفاظت از محصول در مقابل خطر حمله خوک و گراز انجام می شده است. شوپه گر شب را در بالای نپار با سروصدای بسیار و های و هوی گاه و بیگاه خود به صبح می رساند. سرو صدای آدمها باهم متفاوت بود. آنها حتی ازسرو صدای یکدیگر در دل شب همدیگر را می شناختند. شوپه گر برای ایجاد سرو صدا جهت جلوگیری ورود  خوکها به مزرعه از هر وسیله ای که می توانست استفاده می کرد. ازجمله وسایل مورد استفاده برای شوپه پیتهای حلبی  بود. شوپه گران برای فراری دادن خوکها دم غروب  به پیتهای حلبی  می کوبیدند و با آن صدایی طبل در می آوردند. با آن خوکها را فراری می دادند. صدای  کوبیدن افراد با هم فرق می کرد. درهنگامه غروب  و زمانی که قرص خورشید خونرنگ به آرامی در انتهای افق محو می شد. دهها پیت حلبی در دشت به صدا در می آمد. انگار شوپه گران به اجرای مراسم آیینی خاصی مشغولند. این سروصدا ها  از دلها لبریز از شادی  و آرامش خبر می داد. آنها می دانستند در تاریکی که دقایقی دیگر فرا می رسد تنها نیستند

 برای دیدن چند تصویر زیبا ادامه مطلب را کلیک کنید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم فروردین 1386ساعت 18:49  توسط محمد اصغری  | 

نوید بهار

   از ساعت 9 صبح هوا كمي قابل تحمل مي شد و با زور بخاري هیزمی، فضای كلاس كمی گرم مي شد. مردها عموما در  خارج از روستا  مشغول به فعالیت بودند. خانم ها که برای جمع آوری هیزم، به جنگل های حاشیه روستا رفته بودند، بر مي گشتند و هيزم ها را دپو مي كردند.
ادامه مطلب را کلیک نمایید.

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه نوزدهم اسفند 1385ساعت 13:54  توسط محمد اصغری  | 

مکتب خانه ها در لفور

هوالفتاح العلیم                                                                 

    صدای گرم و گوشنواز پدر بزرگ اولين صدايي بود كه پرده های گوشمان را نوازش می داد. پدر بزرگ لباس پوشيده، ردایی بلند بر دوش و کلاه بر سر منتظر بود نوه اش متولد شود. سپس منتظرمی ماند خانم قابله کار شستشوی نوزاد را به اتمام  برساند.  پدر بزرگ نوزاد تميز و زیبای  پيچيده در قنداق را در آغوش می گرفت و بلند می شد. تمام اهل خانه بلند می شدند پدر، عمه ها ، خاله ، دايي و ... هرکس که حاضر بود. بدین ترتیب صدای گرم و خالصانه اذان او  اولین صدایی بود که گوشمان را نوازش می داد .


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 20:23  توسط محمد اصغری  | 

مراسم پنو / حدود و ثغور مراتع و مناطق جنگلی لفور

 لفور سوادكوه متإسفانه برای همه مردم ایران نامی چندان آشنا نیست. لقور دهستانی در شهرستان سوادکوه است که فرهنگ وتمدن این ناحیه، به دلیل برخورداری از شرائط خاص جغرافیائی، در طول تاریخ، نسبت به نواحی دیگرشهرستان و همینطور استان، در مقابل هجوم بیگانگان دچار آسیب كمتری شده است. این منطقه از ایران مانند همه نقاط دیگر دارای فرهنگ و پیشینه بسیار ارزشمندی است که کمتر در مورد آن صحبت شده است. در میان فرهنگ ها و آئین های برجای مانده از گذشته های دور،  رسم سنتی پنو به عنوان یكی ازرسومات جالب ان است.  پنو به معنی  کوچ دام از یك نقطه به نقطه ای دیگر می باشد. و بیشتر در بین دامداران بزرگ مرسوم است..پنو هر گله را با نام نوع حیوانات آن گله مانند گو پنو (گو = گاو)، گوسفند پنو، و اسب پنو و . . . می خوانند. .
حدود و ثغور مناطق جنگلی لفور:
از شمال از مرتع نوم بسمت شرق حد جنگلهاي ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه هجدهم آبان 1385ساعت 11:48  توسط محمد اصغری  | 

معماری خانه های لفور

   كاربرد چوب درمعماري خانه هاي روستايي به عنوان مصالح اوليه كه به وفور يافت مي شود همواره در منطقه لفور متداول و مرسوم بوده و امروزه هم رايج است. با نگرش به خانه هاي سنتي و اصيل روستايي در مي يابيم  كه اكثر خانه ها بر روي پايه هاي چوبي در يك دو يا سه طبقه ساخته شده اند. خانه هاي روستايي بر پايه اين فرم معماري اصيل  منطقه شكل گرفته اند و  اغلب داراي آرايه هاي چوبي بسيار زيبا هستند. اين خانه هاي چوبي حداقل داراي دو اتاق و يك بالكن كه در ورودي آنها در بالكن  باز مي شود. اغلب خانه هاي روستايي دارا يك پستو هم مي باشند. در مجاورت خانه ها معولا  يك طويله يا آغل جهت گاو، گوسفند و يا اسب و همينطور لانه مرغ و خروس هاي خانگي و در بعضي موارد در حياط خانه روستايي يك نفار هم وجود داشته است. براي دسترسي به نفار از پل چوبي كه نفار را به بالكن خانه وصل مي كرد، استفاده مي شده است.از كاه شالي براي پوشش سقف خانه هاي روستايي استفاده مي كردند.

 

متن کامل را در ادامه مطلب بخوانید.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 13:14  توسط محمد اصغری  | 

لفور سبز یا زرد! /پرتاس" جنگل زیبای لفور سواکوه را در یابیم!

  

                لفور  !  سبز  یا  زرد !!

 سرزمين نياکان من!

         هماره آباء و اجدادمان را در دامان سبزت

                                                 پروراندي به مهر!      

 View Full Size Image

 و آنها اينک ، آرام و خاموش،                                      

                         در گاهواره آسايشت!          

                                            آراميده اند به سکوت!!!  

 پهندشت پر مهر سبز ! 

         همه عطاياي خداونديت را

                        چه ساده و بزرگوار

                                         و بي هيچ خستگي

   در سفره پر برکت نهادي و در محضر مهمانان... نهادي،

                                            و چه خوش ميزباني بودي!

 اي جلوه گاه کرامت خدا!    اي سر سبز سربلند! 

     اي سرزمين پرتحرک و بانشاط.....

 View Full Size Image

        آيا هيچ ميدانستي که (آنروز که کريمانه تمام ذخائرت را با اخلاص تمام عرضه ميکردي)         

 اين مهمانان را چه نسبتي است با پاسداشت و چه رابطه اي است با حراست از داشته ها؟ 

تو ناآرام و پرنشاط ، هماره در رويش بودي و معجزه ميکردي!  

تو آيت بزرگ خداوندي ! رستنگاه نباتات...

     گويا انگشت اشاره خدا ، در دعوت ابناء بشر به ديدن، تدبر و تامل، در   اينکه چگونه رستاخيز خواهد شد، بسوي تو نشانه رفته بود،

   که هر مرده اي را زنده ميکردي.  

دهقان پير مزرعه ، آنروزها ، حتي اگر

                     چوبدستي خشکي را در زمينت براي آويزاني سفره نانش، به لحظاتي ميکاشت، تو با دم مسيحائي خويش ،

              روح حيات و زندگي را در آن 

             ميدميدي  و بعد از لحظاتي  ، با درخت زنده اي روبرو ميشد! اکنون چگونه اي؟! عزيز! آيا قدرت را دانسته اند، و حق سپاس مهمانان دائمي ات؟....         

اکنون چگونه اي ؟!  کنون چه کساني سر اندر انديشه ات اند و دست اندر کارت؟!   

 

      پتاس (پرتاس) جنگل زیبای لفور سواکوه را در یابیم! 

 صحبت‌ از پژمردن‌ يك‌ برگ‌ نيست!        واى جنگل‌ را بيابان‌ مىكنند!  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هجدهم تیر 1385ساعت 17:29  توسط محمد اصغری  | 

معرفی پهناور ترین روستای لفور- نفت چال

معرفی  اجمالی روستای نفت چال؛

موقعیت جغرافیایی: نفت چال روستایی است در دهستان لفور از توابع بخش شیرگاه  و در شهرستان سوادکوه استان مازندران  واقع شده است. نفتچال پهناور ترين روستاي دهستان لفور در 47 کيلومتری شرق بابل و در بخش آزر رودبار در کنار نواحی جنگلی لفور و در منتهی الیه جاده شیردارکلا- لفور قراردارد.

نفت چال پهناورترين روستاي دهستان لفور در ارتفاع حدود 430 متري از سطح دريا واقع شده است. اين روستا از 12 آبادي كوچكتر شامل مركز روستا و پليكا، سوكلا، قاضي‌كلا، پاپك، تاشيه، سوته،ميانسي، تپه سر، چرا سرك (چرسرك) و  وساله تشكيل شده است. ناحيه مركزي روستا در چاله اي بين دو دره پاپك و پليكا قرار دارد ولي آبادي هاي آن هريك بر روي تپه هاي اطراف، با چشم اندازي بسيار زيبا واقع شده اند.

روستاي نفت چال از دو مسير شيرداركلا- دئوتك   و  جوارم – بورخاني، قابل دسترسي است. خطوط انتقال انرژي نيروگاه نكا به تهران از وسط روستاي نفت چال عبور ميكند.

حومه روستا از جنگلهای زيبا و ديدنی و رودخانه پايين دست آن (بابلرود) که در گذشته (قبل از احدث سد البرز) بسيار ديدني و در تابستانها پذيرای بسياری از علاقمندان جهت شنا يا ماهيگيری بوده است. متاسفانه  اين رودخانه در سالهای اخیر به واسطه احداث سد بخش اعظم آن، بافت و بستر قدیمی خود را از دست داده است. آب اين رودخانه در بالادست آن یعنی منطقه خربمرد و يا در سرشاخه ديگر آن يعني نزدیک منطقه چاخنی بسیار پاک و محل تخمگذاری ماهی های عظیم الجثه آزاد بوده است.    

 ویژگی آب و هوایی روستای نفت چال: روستای نفت چال به دلیل قرارگرفتن در یک منطقه کوهپایه ای و مجاورت رشته کوه البرز دارای آب و هوای نیمه کوهستانی است. از آنجا که روستا در منطقه معتدل خزری قرار گرفته است، قریب به دوسوم از سال هوای آن ابری و بارندگی ویژگی شاخص آب و هوایی این روستا است.  معمولا در روزهای بارندگی حتی در فصول بهار و تابستان دمای آن به شدت پایین می آید. روزهای بارندگی فصل زمستان اگرچه به ندرت با بارش برف همراه است ولی هوای آن بسیار سرد می شود. گرمای روزهای آفتابی فصل تابستان به دلیل مجاورت روستا با جنگل و مرطوب بودن هوای آن، اندکی آزار دهنده است.

وجه تسمیه نام گذاری روستا:از علت نام گذاری روستا با تر کیب دو واژه "نفت + چال"، اطلاع دقیقی در دست نیست، آنچه که مسلم است، مردم محلی، نقطه­ی حوضچه مانند و نسبتا عمیقی از رودخانه بابل رود واقع در منطقه دئوتک (محل سد البرز) را به نام "نفت اولی" (نفت اولی به زبان محلی یعنی حوضچه نفت) می شناختند. اغلب مردم از این نقطه رودخانه برای شنا در فصل تابستان استفاده می کردند، خاک ساحل رودخانه (حوضچه) در این نقطه به رنگ ارغوانی و اندکی چرب بود که بوی خاصی هم داشت. هر از چند گاهی، لکه­های چربی مشابه لکه های نشت نفت بر روی آب، بر روی اب حوضچه در این نقطه از رودخانه ظاهر می شده است. به همین دلیل، این حوضچه نزد اهالی به نام نفت اولی مشهور بود. نقل شده است که روس­ها در زمانی که منطقه شمال کشور در اشغال آنها بود، در این محل عملیات حفاری داشتند.

شاید یکی از دلایل نام گذاری روستای نفت چال، نشت این ماده نفت مانند در رودخانه حومه روستا بوده است.

تعداد خانوار و ترکیب جمعیتی:براساس سرشماری مرکز آمار ایران در سال ۱۳۸۵، جمعیت آن .....خانوار روستایی  با ....نفر  بوده‌است واز کل جمعیت موجود روستا حدود .....نفر مرد و حدود .... نفر زن می باشند.

 طبق تحقیق محلی از کل جمعیت روستا تعداد  .... نفر)قریب به .......%) باسواد می باشند. که از این میان حدود ..... نفر مرد و حدود .......نفر زن می باشند. از این تحصیل کرده ها ... نفر معلم ،... نفر استاد دانشگاه ، ...نفر قاضی ، ....نفر مهندس ، ... نفر پزشک می باشند.البته قابل ذکر است که این آمار مربوط به افراد ساکن روستا می باشد و الا جمعیت زیادی از مردم روستای نفت چال  هم اینک در شهرهای مختلف استان و سار نقاط کشور ساکن می باشند.

اقوام و طوایف ساکن در روستایی نفت چال:

  در روستاي نفت چال يك طايفه اصيل بومي بنام درزي (شامل سه طايفه كوچكتر ابراهيم، گلعلي،حسن) و چند طايفه مهاجر آلاشتي، كجوري، خنه وا  و.... تشكيل شده است.

طایفه درزی، طایفه اصیل و صددرصد بومی روستای نفت چال می باشد. سایر طوایف عمدتا مهاجر و بدلایل فامیلیت سببی با طایفه درزی یا دلایل دیگر، به نفت چال مهاجرت و در آنجا ساکن شدند.

مردم نفت چال همانند ساير مردم روستاهاي ديگر لفور و اصولا سوادكوه، بسيار باصفا و در گذشته داراي زندگي نيمه عشايري بوده­ و کوچ به ییلاق و قشلاق جزیی از برنامه زندگی آنها بوده است. امروزه حتی مردمی از روستا که به شهر های همجوار مهاحرت نمودند و هم اکنون در نفت چال ساکن نیستند، سنت دیرینه خود را حفظ و در فصل تابستان­ به مناطق خوش آب و هوا ی ييلاقات لفور  یعنی روستا های لاکوم و لرزنه کوچ می کنند.

متأسّفانه امروزه بدليل عدم کسب وکار درست برای جوانان اين روستا و روستا هاي مجاور، انگيزه ای برای ماندن جوانان در روستا باقي نمانده است و بدون استثنا به محض تشكيل زندگي، به شهرهای اطراف کوچ می كند. مهاجرت به مناطق شهری در طی سالهای اخیر روندصعودی داشته است و از عمده دلایل آن: بیکاری،عدم برنامه ریزی مسئولین شهرستان و استان، کمبودامکانات آموزشی،عوامل شخصی، ضغف اقتصادی منطقه و فقدان زیربناهای لازم وکمبود امکانات رفاهی و نیز در مقابل جاذبه های زندگی شهری می باشد.

اطلاعات بیشتر در  اقوام و طوایف ساکن در روستایی نفت چال

سید کمال حسینی (سید اول و آخر روستای نفت چال): مرحو سید کمال حسینی سید اوّل و آخر روستای نفت چال بود. سیدکمال فرزند مرحوم سید جلال، و نام مادر بزگوار او خاله بزرگ صالحی بود. سید ده روزه بود که مادرش به بیماری صعب العلاج افلیج مبتلی شده بود. نقل است  والدین سید (در همان سنین کودکی سید و ظاهرا بعد از بیماری مادرش)، از هم جدا شدند. سرپرستی سید و مادر بیمارش را جد مادری او مرحوم صمد صالحی (برادر مرحوم ملارحمت الله صالحی) بر عهده گرفت. هنوز سالهای کودکی سید سپری نشده بود که سید جد خود را از دست داد. سیدکمال پس از فوت جدش با اینکه کودکی بیش نبود در واقع نگهداری مادرش را که ناتوان بود، برعهده می گیرد. مردم نفت چال شاهد بودند که سید چگونه با سختی ها و شدائد روزگار دست و پنجه نرم می کرد. سید کار وتلاش را از کودکی و نوجوانی تجربه کرده بود. او در سن 27 سالگی با بیماری سختی مواجه شد و  به واسطه آن در بیمارستان امام خمینی(ره) تهران بستری گردید و متاسفانه در اثر همان بیماری از دنیا رفت. مادر او در حالیکه داغ سید جوانش را بر سینه داست، 18 ماه پس از فوت سید از دنیا رفت. متاسفانه ازدواج سید نیز ثمری نداشت و از او یادگاری بجا نماند. خدا می خواست که او سید اول و آخر روستای نفت چال باشد. روحش شاد.

زبان فرهنگ و مذهب مرد م روستا:فرهنگ: فرهنگ ناب سنتی با ارزش­های اصیل و بومی در زندگی روزمره مردم روستا حاکم و زبان همه مردم روستای نفت چال، زبان محلی مازندرانی است.

مذهب: همه مرم روستای نفت چال مشابه مردم سایر روستاهای لفور تابع مذهب شیعه اثنی عشری بوده و عمیقا به آن اعتقاددارند.اکثریت قریب به اتفاق مردم معتقد به انقلاب اسلامی و حامی نظام جمهوری اسلامی بوده و در ین مسیر شهدای عزیزی را تقدیم انقلاب اسلامی نموده اند.

اماکن  و بناهای مذهیی و مناطق گردشگری:

امامزاده سيد محمد آل كيا: اقا سيد محمد آل­كيا در نزد مردم روستاهای لفور و منطقه سوادکوه به­ویژه مردم روستای نفتچال داراي احترام و منزلت خاصي است. مرقد آن بزرگوار زيارتگاه مردم روستا و نيز محل آرامش و توسّل آنها در هنگام گرفتاري ها و مشكلات است. احترام به اين امام زاده همواره مورد تأكيد و سفارش حضرت آيت الله العظمي صالحي مازندراني بوده است و مرقد امام زاده دز سالهاي اخير به امر ايشان  مورد باز سازي قرار گرفته است.

امام زاده کمال­الدین: مرقد این امام­زاده  یکی دیگر از مکان های مقدس روستا است که در قلب مناطق جنگلی حاشیه روستا واقع شده است و زیارتگاه عاشقان اهل بیت عصمت و طهارت است. همه ساله مردم روستا بر اساس سنت حسنه و دیرینه خود روز نهم ماه محرم به سمت این امام زاده حرکت و با زیارت مرقد ایشان مراتب ارادت خود را به حاندان عصمت و طهارت ابراز می نمایند.

حسينيه و سقا نفار روستاي نفت چال:حسينيه  و عباسيه روستاي نفت چال از سالهاي بسيار دور در مركز روستا بنا شده بود. اگر چه  حسينيه دردهه هاي اخير مرمت و بازسازي شده است و لي بناي عباسيه كه برروي شش ستون چوبي احداث شده است، بسيار قديمي و چوبهاي استفاده شده در بنای ساختمان دارای نقوش برجسته زيبايي که ماهرانه بر روی آن حك شده است، بسيار ديدني و حكايت از ذوق و سليقه بنا كنندگان آن دارد. در سال هاي بسيار دور جوانان از شب هفتم محرم مراسم عزاداري خود را در آن برپا ميكردند. 

موزه اي براي يادمان هاي چوبي: چقدر خوب مي شد توسط افراد با ذوق محلي نفت چال، محلي  بعنوان موزه به يادمان هاي چوبي لفور اختصاص مي يافت. پنجره هاي، مشبك  و  كتبيه و تزيينات صندوق مزار بقعه متبركه و نيز دو لنگه در چوبي منبت كاري شده كتيبه دار متعلق به بقعه متبركه امام زاده سيد محمد آل كيا(ع)  كه انواع منبت - مشبك و قاب و گره را در خود جاي داده است. بعنوان يك اثر تاريخي  و قديمي ترين اثر  دست ساز روستاي نفت چال،  در آن نگهداري مي شده است.

فعالیت های اجتماعی و  اقتصادی:شغل مردم روستا دامداري، كشاورزي و ساير حرف روستايي است. در روستاي نفت چال هنوز صنایع دستي جاجيم بافي، پتو بافي، شمد بافي، چادر شب بافي، پرورش کرم ابریشم و نظاير آن تا اندازه اي در نزد قدیمی ترها و بعضی از جوانان، رونق دارد. اگرچه شغل اصلی مردم  روستای نفت­چال کشاورزی و دامداری است. تعدادی از مردم نیز در فعالیت های صنعتی، مشاعل آزاد، و کارمندی در  سهرهای همجوار و سایر مناطق کشور مشغول به فعالیت می باشند.

دامداری:پرورش دام حتی در کنار حیاط محل سکونت یکی از فعالیت های اصلی مرم روستا است. در گذشته بیشتر دام های موجود در روستا به صورت سنتی و صحرایی بوده است و دامدارها با استقرار در مناطق جنگلی و در مراتع به چرای آزاد دامشان مشغول بودند.

گالش ها برای تغذیه و تعلیف دام خود در تمام طول سال در همان جنگل مستقر بوده و در فصول مختلف سال بین مناطق قشلاقی و ییلاقی کوچ می کردند. گاهی که در فصل زمستان سرمای زیادی می آمد و آذوقه دامی مانند سبوس و غیره وجود نداشت و اکثر دامداران در زمستان از علف­های مراتع و  به اصلاح خودشان از ولگ و واش (ولگ یعنی چیزی شبیه پیچک که به دور درخت می پیچید و  همیشه سبز و دارای برگ پهن بود و واش همان علف درختی بوده است که بر روی شاخه ها ی درختان سبز می شده ست.) استفاده می کردند.

   گالش های بنام یا همان دامدارهای بزرگ به خاطر اینکه گاوهای زیادی داشتند برای چرای دام خود مدام در حرکت بین مراتع بودند. پاییز و زمستان را در مناطق معتدل تر درحواشی روستا ها مانند ترز، تمشک چال، پلنگ پر و ... و بهار و تابستان را در مراتع مناطق ییلاقی و جگل پرتاس سپری می گذراندند.

از آمار دقیق تعداد دام های روستای نفت چال اطلاع دقیقی در دست نیست.

باغداري و كشاورزي: بخشی از مردم در کنار دامداری، به کار باغداری و کشاورزی نیز مشغولند و یا اصولا بخشی از مردم فقط کار باغداری و کشاورزی داشتند. کارکشاورزی نیز بطور سنتی و با استفاده از ابزار و آلات سنتی و ابتدایی و اسب و ورزا (گاو نر) انجام می شده است.

   كارايي، زايش، باربري و استفاده از اسب و ورزا در  فعاليت هاي كشت و زرع از جمله دلايل اهميت و توجه به  اين حيوانات در لفور محسوب مي شده است.

روستای نفت چال در تقسیم بندی سازمان زمین شناسی جز منطقه البرز مرکزی می باشد. غالب زمین ها ی این منطقه بصورت شالیزاری و کشت محصولات باعی شامل کشت مرکبات وسیفی جات مورد بهره برداری قرار می گیرد ودرختان میوه و مثمر در این روستا عبارتند از: پرتقال، نارنگی لیمو، نارنج ، انجیر، انواع آلوچه (گوجه سبز)

 برنج محصولی است که اکثر مردم روستاهای لفور آن را کشت می نمایند. اکثر زمین های شالیزاری مردم روستای نفت چال در زمان احداث سد البرز از دست انها خارج شده و بیش از ده ها هکتار از این زمین ها،  هم اکنون به زیر سد رفته است . 

پرورش کرم ابريشم (نوغانداری): پرورش کرم ابريشم  يك صنعت ديرينه و همواره عنوان يک شغل فصلي و جانبي و بعضا" فعاليت اصلي خيلي از روستائيان منطقه لفور بوده که از ساليان دور بعنوان يک منبع در آمد و نيز پرکردن اوقات فراغت و بيکاري نقش مهمي را در زندگي خانوارهاي مزبور ايفا نموده است از طرفي نظر به استقرار روستا هاي اين منطقه در حواشي اراضي جنگلي، توجه به اين فعاليت  موجب افزايش درآمد روستائيان را  فراهم مي اورده است.  نوغانداري  در گذشته هاي بسيار دور در اين منطقه روق بيشتري داشته است.

صیدماهی: منطقه لفور به علت دارا بودن آب های فراوانی که از سلسله جبال البرز سرچشمه می­گیرد و وجود رودخانه های خروشان در  خواشی روستا، مکان مناسبی برای  صید ماهی بوده است. بخشی از مردم  که از مهارت و زبردستی لازم برخوردار بودند عمدتا نصیب خود را از این رودخانه ها برداشت می نمودند. ماهیگیری به روش سنتی  آنهم از رودخانه امروزه به کلی منسوخ شده است.

زنبورداری: در گذشته دور یکی از پیشه­های جانبی بعضی از مردم نفت چال پرورش زنبور عسل یوده است. کشاورزان خوش ذوق فعال در کنار مزارع کشاورزی و یا دامداری خود و برخی هم کنار حیط منزلشان، معمولا چند کندوی عسل نیز داشتند و در اوقات فراغت  کارهای مربوط به آن را نیز انجام می دادند و بعضی هم که زنبور بیشتری داشتند یا شغل اصلی آنها پرورش زنبور عسل­بود گوشه­ای از حیاط و یا جایی در نزدیکی خانه یا را با دیواری بلند و استوار به شکل دایره محصور می کردند و کندوها را در کنار هم در مکانی مناسب و بلندای معینی از زمین  بر روی کنده­های چوب، تنه بریده درخت و ...می گذاشتند و به این قرارگاه ماس­باغ می گفتند.

پرورش زنبور با این ساز وکار و تمهیدات، در میان جنگل­ها و دشت و کوه  و حمل و نقل دستی و با حداکثر با اسب و قاطر بسیاردشواربوده است، اما عسل را واقعا شفابخش می دانستند و رنج و زحمت تولید آن را با عشق و علاقه به جان می خریدند.

امروزه در برخی مناطق از لفور شمار اندکی از این کندوها وجود دارد ولی در منطقه لفور با آن پوشش جنگلی که نگهداری کندوهای استوانه ای در آنجا رواج داشته است و دامپروری سنتی  شیوه و پیشه­ی غالب آنجابوده است همین که از وجود تعداد اندک کندوهای عسل خبر داده می شود باید پذیرفت که پرورش زنبور عسل بصورت طبیعی در کندوها آنهم به شیوه سنتی و بومی، بطور کامل منقرض شده است.

صنايع دستي چوبي:

صاحبان پيشه و فن از ساكنان بيشه  همواره با عشق به زيبايي وسایل مادي زندگي را خلق كرده اند. دستان توانمند هنرمند ذهن مستقل و پويا  و انديشه جستجو گرش مجموعه اي ديدني و سزاوار تحسين را به يادگار گذاشته است. در مورد بعضی از مهمترین اقلام صنایع دستی  چوبی رایج در لفور  در مجموعه ای جداگانه به تفصیل  بیان شده است.

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم خرداد 1385ساعت 18:43  توسط محمد اصغری  | 

معرفی روستاهای لفور -دریک نگاه

سلام بر لفــور و ملت متدين و مردم با وقار  و بي توقع و با گذشت آن سلام بر مردم سخت كوش و بي ادّعاي  من سر و  شارقلت، سلام بر مردم صميمي و مهربان دهكلان  و پاشاكـلا، درود خدا بر مردم فهيم و مرجع پرور نفت چال  و روح بلند و پرفتوح  فقيه و مرجع  عاليقدر جهان تشيع حضرت آيت الله العظمي اسماعيل صــالحي مازندراني،  سلام اوليـــا خدا بر مردم متدين و متين مردم بورخاني، سلام بر مردمان غيرتمند  لفورك و اسبو كلا، سلام بر مردم خونگرم  ميرار كلا و گالشكـــلـا، سلام برمردم بلند همت رييس كلا و عالمكلا، درود خدا بر  دستان پينه بسته زنان و مردان سخت كوش شاکلا وهمه مردم  اين ديار  و آبادي،  درود حق بر گالش و چوپان و زارع  و كشاورز، دانشجو، معلم و دانش پژوه  و طلبه اين ديار منطقه سرسبز  سوادکوه مازندران، تعظيم و تكريم به پيشگاه همه آنانيكه لفوري اند و به  لفــــــــوري بودنشان افتتخار مي كنند.
     درود و صلوات بيكران به آستان مقدس معصوم زادگاني كه هادي و راهنماي گذشتگان ما بودند و امروز ه نيز ما از بركت آستانشان بهرمنديم و  مإمن و پناه ما بي پناهانند. از امام زاده سيد علي آل كيا در  امام كلا  تا امام زاده سيد محمد آل كيا  در نفت چال، و بالاخره درود و سلام حق جلّ جلاله بر هفتاد و پنج شهيد مظلوم اين منطقه كه هريك همچون  ستاره اي  پرفروغ  بر آسمان دلهاي  مردم ين منطقه روشني مي بخشند.

 

منطقه لفور داراي  آبادي هاي  متعـددي مي باشد از جمله: نفت چال، بورخاني، لفورك، پاشاكـــلا، ميــــرار كلا، گالشكلا، گـشنيان، اسبــوكلا،  لفورك، شارقلت، دهكــــــلان،   مـــرزيدره،  عالم  كلا  شاهكلا (امام كلا) رييس كلا، كالـــيكلا،  كفــاك، چاكـــــــسرا،  چاشتخواران و لرگچال،  كه متاسفانه  امروزه اغلب روستاهاي آن  به علل گوناگون خالي از سكنه اند. روســـــتاهاي لفورك، اسبوكلا، چاشتــــخواران، گشنيان و ميراركلا، با ابيري سد البرز به زير اب خواهند رفت و  ساكنان آن به شهر ها و ابادي هاي نقاط ديگر  مهاجرت كردند.

 

 روستاهای لفور - دریک نگاه

آذر رودبار(لفور شرقی)

رون  (لفور جنوب شرقی)

پرو (لفور غربی)

بورخانی

اسبوکلا

امام کلا

چاكسرا

پاشاکلا

آننون

خربمرد

چاشتخوران

ارداله خامن

دهکلان

حاجیکلا

اسبوک

كفاك

گالشكلا

افراسی

نفت چال

گشنیان

تمر

 

لفورك

خرکاک

 

ميراركلا

درزی کلا

لفور  شرقی: موطن طوایف بزرگی  مانند؛ سادات(حسینی، تالشی) قراقونی، درزی،  آلاشتی و ........

رئیس کلا

ریکو

سنگ سی

لفور جنوب شرقی: موطن طوایف بزرگی مانند؛ پاشا، میرار، گالش، اسبو، لفورکی، جمشیدی و....

شارقلت

عالمكلا 

غوزک رودبار

لفور غربی:موطن طوایف بزرگی مانند؛ گالش، بنار، کلیج، رئیس، خدادادی، عباسی، رضایی، درویشی، خادمی، متولی، احمدی، براری و طوایف مهاجر مثل گرگانی، عابدی، خلیلی، زارعی، سادات حسینی

 

کالی کلا

مازیار دره

منسر

منسر

 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  شنبه بیستم خرداد 1385ساعت 8:1  توسط محمد اصغری  | 

لفور دارالمؤنيني بامردمـان شجاع، متدين. باگذشت

لفور، از قدیم الایام دارالمؤنيني بامردمـان شجاع، متدين، قانع، زحمت كش، باگذشت، خداترس و مجاهد فــــي سبيل الله بوده است. مردمي كه در دامنه رشته كوه البرز  بسان البرز استوار و سر افراز مي زيستند. وجود  اماكن و بناهاي مذهبي  بويژه آستانه هاي معصوم زادگان كه مورد احترام خاص مردم اين منطقه هستند، آستانه هايي كه با بقعه هاي محقر و چوبي و به سبــك سنتي در هر آبادي و گاهي هم در قلب جنگل ها ديده مي شود نشان از روح بلند و لطيف و عمق اعتقاد پاك مردمان اين منطقه دارد .

بنا بر اقوالي پيشينه زيستگاه مردم لفور و همينطور زيستگاه مردم بخش هايي از  سوادكوه مانند شيرگاه و بابلكنار در گذشته هاي بسيار دور منطقه اميدوار كوه بوده است. در برخي از منابع دو واژه لپر و لپـــــور(لفور) را بخش بالا دست و پايين دست معني شده است. بر اساس اين نظريه، بالا دستي ها مردم لفور (كه در سرچشمه هاي بابلرود سكونت دارند) و پايين دستي ها، مردم بابل كنار محسوب مي شوند. مردمان لفور و بابــل كنار اگرجه داراي گويشها و سلايق تا اندازه اي متفاوت با يكديگرند. اما  در آداب و  رسوم باهم بسيار عجين و نزديكند. در شيوه پوشش، كسب و كار، دامداري، كشاورزي  و بالاخره داد و ستد شباهت بسياري با يكديگر دارند.

لفور اززمان فريـدون رونق داشــت.  ماچه كوه يا مازكوه بنام دختر ايرج است كه در سرحد گردنه سر در قسمت غرب روستاي لاكوم قراردارد و بي شك آنچه كه در تاريخ قارن ابن اسفنديار راجع به مردمان اميدوار كوه (در ترز راه مـال رو قديمي شيرگاه به لفور) آمده است در مورد  همــــين منطقه و مردمان لفوراست.

مازكوه و بلند ترين نقطه آن يعني قلّه وسو در بلـــــندترين نقطه سوادكوه واقع گرديده و اين ناحــــــيه بر بخش هاي وسيعي از مازندران اشراف دارد بطوريكه  بر بالاي قلّه وسو اكثر شهر ها و آبادي هاي استان مازندران با چشم غير مسلح ديده مي شود و در شهرهاي بابل، قائم شهر، نكا، ساري اين قلّه بخوبي ديده مي شود. شاید بدلیل اشراف این کوه به کل مازندران منظور از مازکوه همان مازندران کوه باشد.(تصویر چشم انداز مازکوه و قله وسو را در http://lafour.20m.com/ می تواند ببینید). شواهد و اقوال حاكي از آن است كه مردم اميد واركوه مردمي غيرتمند،متعهد سلحشـــور و معتقد به عهد پيمان بودند. بر اساس برخي از منابع و شواهد و قرائن حاكي از آن است كه در گذشته ها و اعصار مخـــتلف  منطقه لفور تا قبل از عهد صفويه مأمن و پناهگاه فراريان و تعقيب شوندگان و محل سازماندهي و تجديد قواي جنگجويان و لشكريان عقب نشسته از رزم  و يا شكست خورده در جنگها، بوده است. صنيع الدوله در كتاب التدوين في جبال شروين توصيفي خاص از سوادكوه مردم منطقه لفور دارد. 

از جمله شاخصه هاي بسيار بزرگ اين ديار آنهم از قديمالايام تا كنون، وجود عالمان بزرگان و دانشمنداني بوده است كه گمنام زيستند و گمنام مردند.  

منطقه لفور عالمان و دانشمندان بزرگي را  در دامن خود پرورانيده است . عالمان بزرگي  همچون آيت الله العظمي اسماعيل صالحي مازندراني،حضرت آيت الله العظمي شيخ امان الله كريمي. عجيب الزمان بابل كناري، شيخ جعفر اشراقي، آيت الله شيخ  مهدي طيبي، آيت اله العظمي سيد محمـــــد تقي عدناني، آيت الله العظمي سيد زين العابدين عدناني ، آيت الله العظمي  حــــــــاج شيخ يعقوب ابوالحسني،حضرت آيت الله شيخ روح الله عـــالمي، مرحوم ملاصادق لفوري نفت چالی، مرحوم ملا سيد آقابزرگ حسيني (معروف به كوچك حسيني)،  دكتر آقا محمد گودرزي  مرحـوم احمد صالحي  نفت چالي ( حافظ و مفسر قرآن)،  شــــــهيد حجت الاسلام  شيخ عبدالوهاب قاسمــي و حجــت الاسلام شيخ عباسعلي سليماني كه هريك در زمانه خود مايه مباهات و فخر مردم اين ديار بودند و هم اكنون نيز هستند.

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 18:59  توسط محمد اصغری  | 

نوروز خواني (معمولا" ده تا پانزده روز قبل از آغاز سال نو)

نوروز خواني  

نوروز خواني معمولا" ده تا پانزده روز قبل از فرا رسيدن ایام عيد نوروز شروع مي شود. در مراسم نوروز‌خواني  نوروز خوانان معمولا" به داخل روستاها مي آيند و با خواندن اشعار در مدح امامان  و یا ترانه هاي محلي، طليعه سال نو را به آنان مژده داده و تبریک می گویند.   

نوروز خوانان چند نفر هستند كه يك نفر آنها اشعار را مي خواند، يك نفر ساز مي زند و با خواننده اشعار عباراتی را همخوانی میکند و یا جواب میدهد و بالاخره نفر ديگر كه به آن كوله كش(باركش) مي گويند، هدایا را حمل میکند و همه باهم به در خانه هاي اهالی روستا مي روند و مي خوانند:
بخوانم من امام اولین را / شه کشور امیرالمومنین را / و الی آخر....و یا اشعاری با این مضامین: بادبهارون بیمو / نوروز سلطون بیمو/ مژده دهيد به دوستان / گل به گلستون بیمو
يا اينكه همين مضامين راباعبارات:                   
بهار آمد،بهار آمد،خوش آمد./ علي باذوالفقار آمد، خوش آمد./ نوروزتان نوروز ديگر / شما را سال نو باشد مبارك.  صاحب خانه نيز با دادن پول، شيريني، گردو، تخم مرغ، برنج و یا نخود، و كشمش به گرمی از آنان پذيرايي مي كند.

محله به محله مجمی  شمسه پیغوم یارمی

مشت تتی بیه مازرون بموبموئه نوروزخون

 

 

   نوید شروع بهار با رویش شکوفه ها و گلهای قشنگ ونوشه (بنفشه) و بچابچا           

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت 17:7  توسط محمد اصغری  | 

بقعه امامزاده گزو و آبشار دیدنی و رویایی آن

   تصاویر زیبا از  آستانه امامزاده گزو   و  آبشار  رویایی آن: منبع تصاویر: وبلاگ سلمان شیرگاهی

  با ورود ناگهاني به به حريم دست نخورده آبشار بلند و زيباي گزو و قرارگرفتن در دامان و مجاورت اين آبشار ، هیجان تمام وجود انسان را قبضه می کند، مخصوصا" زمانی که كه قطرات آب دربرخورد به صخره های پای آبشار پودر ميشود و و به سر و صورت انسان صفاي بهشتی می بخشد. آبشاری که  از تمام ديواره هاي اطراف آن شاهد ريزش آب خواهید بود.  باید در پای عظمت این آبشار  ایستاد و آن را تماشا کرد . چون فقط در اینصورت است که آبشار با تمام عظمت وهیبتش  در قلب آن جنگل بکر و سر سبز معنا پیدا می کند. اين آبشار با ارتفاع تقريبي ۴۰ متر در منطقه‌ي جنگلي، سرسبز و زيبای لفور در كنار امامزاده‌اي معروف به سه تن بزرگوار گزو در فاصله‌ي 15 كيلومتري «لفور» قرار دارد. منطقه جنگلی گزو در حد فاصل جنگهای بین زيرآب و شيرگاه در درون منطقه جنگلي سرسبز  و زیبای پرتاس لفور واقع شده است . یکی
از مسير های ارتباطي آن راه روستاي جمشيد آباد «زيرآب» و ديگري جاده‌ي کارسنگ
لفور در پشت سد البرز است.

من و بابا و مامان ومسافرت تابستانی ما به لفور وزیارت امام زاده گزو (مطلب وارده)


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه چهاردهم فروردین 1385ساعت 12:0  توسط محمد اصغری  |